پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


مصاحبه‌هاي خبرنگاران حرفه‌اي و آماتور


آيت الله كاظميني بروجردي مانند خيلي از معترضين ديگر، همواره تحت بايكوت كامل خبري بود و امكان مصاحبه با رسانه‌هاي داخلي و خارجي را نداشت. ولي طي ماه های شهريور و مهر 1385 (سپتامبر و اكتبر 2006)،‌ راديو و تلويزيونها و روزنامه‌هاي مختلف بارها با آقاي بروجردي ملاقات و يا گفتگو و مصاحبه كردند از جمله: "صداي امريكا"، "راديو فردا"، "دويچوله"، "اس بي اس"، "كانال 1"، "پارس تي‌وي"، "بي‌بي‌سي"، "راديو مولتي كولتي"، "راديو سوئد"،‌ "راديو فرانسه" ، "راديو صداي ايران" "كيهان لندن"، "نمايندگان خبرگزاريهاي آزاد"، "خبرنگاران آماتور" ، "وبلاگ نويسان" از جمله آقاي كيانوش سنجري و آقاي بهزاد. م،  و "نمايندگان احزاب و گروه‌هاي ملي و مذهبي" و .....

لازم به ذكر است كه آقاي بروجردي بعد از محاصره و خانه‌نشيني اعلام كرد كه: ما قيام نمي‌كنيم  ولي  براي كشته شدن آماده‌ايم ‌ و تا روزي كه مهاجمين حمله كنند ما از طريق مصاحبه و مكاتبه، به افشاگري خود ادامه مي‌دهيم. البته رژيم براي جلوگيري از ادامه اين افشاگريها مجبور به تهاجم شد.

 

از آنجا كه بعضي از سئوالات تكراري بوده و يا مكمل همديگر بوده‌اند بنابراین بصورت خلاصه و تركيبي،‌ بخشهاي كوتاهي را ذكر مي‌نمائيم:

 

1.  چرا فكر مي‌كنيد كه دين و سياست بايد از هم جدا باشد؟

2.  نظر شما در مورد سركوب اقشار مختلف مردم چيست؟

3. نظر شما درباره "تساوي حقوق زن و مرد" چيست؟

4. آيا مردم مهمترند يا خدا!؟

5. انگيزه شما از تبليغات وسيع روي تعاليم پيامبران، آن هم در عصر تكنولوژي چيست؟

6. نظر شما درباره ابراز نظر بحث انگيز پاپ اعظم پيرامون اسلام و حضرت محمد چيست؟

7. اگر حكومت ديني را نامشروع مي‌دانيد، چه پيشنهادي براي مردم ايران داريد؟

8. آيا دعا و نيايش، راه معقول و ريشه‌اي براي حل معضلات جامعه ايران است؟

9.   نظر شما درباره "ولايت فقيه" چيست؟

10. نظر شما درباره "اعدام" و "سنگسار" و "قطع اعضاي بدن" و "شلاق" و "زندان" چيست؟

11. علت اصلي مفاسد اخلاقي جامعه ايراني را در چه مي‌بينيد؟

12.  اكثر روحانيون ايران اعلاميه جهاني حقوق بشر را قبول ندارند و سازمان ملل را بازيچه مي‌دانند، نظر شما چيست؟

13. آيا مراجع و علماء ديگري در ايران هستند كه همراه و هم‌فكر شما باشند؟

14. مدتي است كه در منزل خود به همراه عده‌اي از يارانتان در محاصره قرار گرفته‌ايد، آيا قصد قيام بر عليه حكومت را داريد؟

15.  شما چه نوع قانون اساسي و حكومتي را قبول داريد؟

16.  شما در مناظره خود با شيخ احمدي به او گفتيد كه مردم ايران از دين سياسي دلزده شده‌اند. ولي هنوز عده‌اي در راهپيمائي‌ها و انتخابات شركت مي‌كنند، چه بايد كرد؟

17. اين روزها، دعواهاي زيادي بر سر مقصر اصلي طولاني شدن جنگ 8 ساله بين عراق و ايران است، شما چه نظري داريد؟

18. نظر شما درباره حذف "بزرگداشتهاي ملي و باستاني" ايران و جايگزيني آنها با بزرگداشتهاي مذهبي كه اين روزها بحث‌انگيز شده است، چيست؟   

19.  شما در مناظره با شيخ احمدي، از اينكه در ايران سعي مي‌شود همه مشكلات به گردن امريكا و اسرائيل انداخته شود، اعتراض كرديد، آيا توضيح بيشتري داريد؟  

20.  نظر شما در مورد بحران هسته‌اي بين ايران و جامعه جهاني چيست؟

21.  شما بارها در مصاحبه‌ها و جلسات خود به فقر و فلاكت هموطنان خود اشاره كرده‌ايد، علت وجود اين همه گرفتار را در چه مي‌دانيد؟

22.  بعضي از مصاحبه‌های شما با شخصيتها و يا رسانه‌هاي شناخته شده سياسي و اپوزيسيون خارج از كشور انجام شده است كه تاكنون هيچ روحاني آزاديخواه ديگري از داخل ايران چنين اقدامی نكرده است، هدف شما از انجام این مصاحبه ها كه يقينا خطراتي براي شما خواهد داشت چيست؟

23.  لطفا بگوئيد از چه زماني با اين رژيم به درگيري رسيديد؟ (روز آخر، ‌قبل از بازداشت)

24. از اقدامات مهم شما در كمك‌گيري از مراكز حقوقي جهان، همدلي با تمامي اديان دنياست، بفرمائيد كه آيا نظر روشني در مورد مذاهب موجود در دنيا داريد؟

25.  آيا آزادي قلم را به هر مرزي، تاييد مي‌كنيد؟

26. بفرمائيد همسوئي با ديگران را تا چه حد در رسيدن به خواسته‌هايتان مشروع مي‌دانيد؟

27. بفرمائيد جايگاه بانوان در تفكرات شما چيست؟

28.  بفرمائيد حد و حدود روحانيت در دخالت در امور چقدر است؟

29.  بفرمائيد نظرتان درباره انقلاب كنوني چيست؟

30.  بفرمائيد انتظارتان، از ديگران در قبال اين ايثارگري كه شاهدش هستيم، چيست؟

31پاسخهايى به سؤالات يك خبرنگار (سال 1378)

 

1. چرا فكر مي‌كنيد كه دين و سياست بايد از هم جدا باشد؟

تاريخ نشان داده است كه در حكومتهاي ديني، از اهرم دين براي تامين مقاصد حكومتي استفاده مي‌شود نه كمك به رشد فكري و اعتقادي مردم. بنابراین بايد ابزار دين را از دست سياستمداران جدا کرد تا بتوان عدالت و صلح و مساوات را برقرار نمود. هر نوع استبدادي به بهانه‌اي پيش مي‌رود،‌ بدترين نوع آن، بهانه دين است كه بخاطر باورداشتهاي تعصب‌آميز عوام، شرايط دوام و بقاء آن مهياست.

 

2. نظر شما در مورد سركوب اقشار مختلف مردم چيست؟

معتقدم اگر حكومتي مردم را سركوب كند، نمي‌توان آنرا "جمهوري" ناميد، به ویژه  وقتي سرکوب مردم به بهانه‌هاي ديني باشد نمي‌توان آنرا "اسلامي" ناميد. من به استفاده از واژه "جمهوري اسلامي" اعتراض دارم. در نامه‌هائي به شخصيتهاي مذهبي دنيا نيز پيرامون سركوب هموطنانم اعتراضات خود را بيان كرده‌ام.

 

3. نظر شما درباره "تساوي حقوق زن و مرد" چيست؟

آنچه كه مربوط به احكام اسلامي مي‌شود، بايد گفت كه احكام اسلامي "اجتهادي" است، يعني با شرايط مختلف زمان و مكان، مي‌توان آنرا تغيير داد. ولي اگر بين دين و سياست جدائي افتد، اين مشكلات از افق بالاتري برطرف مي‌شود.

 

4. شما در مصاحبه‌اي گفتيد كه براي نجات آبروي خدا و دين تلاش مي‌كنيد، آيا مردم مهمترند يا خدا!؟

حقيقت آن است كه وقتي در ديد مردم، حساب خدا و مدعيان نيابت او در زمين،‌ يكي باشد، ثمره‌اش اين است كه مي‌بينيم، هر جنايتي كه آنها مي‌كنند، طوري وانمود مي‌شود كه گوئي خدا و پيامبران فرمان آنرا صادر كرده‌اند‌ و مردم نبايد اعتراض كنند. اين بحران، باعث دور شدن جامعه از خدائي مي‌شود كه دعوت دائمي به عدل و صلح دارد. البته مستبدين ديني از خداوند تعبير ديگري دارند، چيزي كه بتواند بهانه سركوب هرنوع مخالفتي را در اختيارشان قرار دهد.

 

5. انگيزه شما از تبليغات وسيع روي تعاليم پيامبران، آن هم در عصر تكنولوژي چيست؟ آيا مشكلات جامعه را فقط در كمبود معنويت مي‌بينيد؟

معتقدم كه براي اصلاحات اجتماعي و جهاني، بايد ابتدا خود را اصلاح كنيم و علت اينكه با تحمل مشقتهاي طاقت‌فرسا جلسات بزرگي را برپا مي‌كنم، اين است كه بتوانم مخاطبينم را به اجراي آموزه‌هاي اصلاحي دعوت كنم. معنويت، هدف نهائي نيست، هدف، كمال و خوشبختي جامعه است كه ترويج معنويت راه را براي آن هموار مي‌كند. راه پيامبران راه كسب معرفت و دانش است و تضادي بين علم و معنويت نيست، بلكه اين دو با هم سعادت بشر را تضمين مي‌‌كنند. اگر تنها علم و دانش ملاك باشد، ممکن است شرایط مانند آزمايشگا‌هي شود كه مواد مخدر به عمل مي‌آورند و تركيبات بمبهاي اتمي و شيميائي را كشف مي‌كنند. اگر معنويت و وجدان و اخلاقيات هم به تنهائي ملاك باشد، زندگي مختل شده و تكامل بشر غير ممكن خواهد بود.

 

6. نظر شما درباره ابراز نظر بحث انگيز پاپ اعظم پيرامون اسلام چيست؟  (اواخر تابستان 1385 (2006)).

خداوند به انسان، آزادي بيان داده است كه هرنظري دارد بيان كند. ولي به هرحال امثال بني‌عباس و بني‌اميه و امپراطوري عثماني و بن‌لادن و طالبان و وزارت اطلاعات باعث بروز ذهنيتهاي منفي نسبت به اسلام شده‌اند. تا وقتي دين از سياست جدا نشود، اين چالشها وجود خواهد داشت.

 

7. اگر حكومت ديني را نامشروع مي‌دانيد، چه پيشنهادي براي مردم ايران داريد؟

من و پدرم از سالهاي دور، در پاسخ این پرسش که چگونه اعتراض خود را به مسئولين نظام تفهيم كنيم،‌ روشهاي مسالمت‌آميز را توصيه مي‌كرديم. مثلا اينكه: در انتخابات و راهپيمائي‌ها شركت نكنيد، به مراكز عبادي وابسته به حكومت مثل نمازجمعه‌ها و هيئتها و مساجد تحت تبليغ حكومت نرويد و .... و با اين روش ساده، اعتراض خود را اعلان نمائيد و جهانيان را از آن آگاه كنيد. فكر مي‌كنم كه اين عملکرد، تا کنون تاثيرات خود را گذاشته است و بايد منتظر كمكهاي جهاني براي برقراري دموكراسي در ايران بود.

 

8. شما در جلسات خود آئينهاي نيايش براي تسكين و آرامش دردمندان برگزار مي‌كرديد‌ كه البته آنها را تعطيل كرده‌ايد. آيا دعا و نيايش، راه معقول و ريشه‌اي براي حل معضلات جامعه ايران است؟

خير، دعا و توسل،‌ بيشتر مسكن و اميدوار كننده است و علاج واقعي چيزي ديگر است. ولي باور كنيد كه روزانه هزاران عريضه،‌ بصورت حضوري‌ و يا تلفني‌ و مكاتبه‌اي و يا با واسطه شاگردانم دريافت مي‌كردم. برداشت من اين است كه هموطناني دردمند و گرفتار و بيچاره دارم كه به علت بايكوت و خفقان نمی توانند اعتراض خود را بروز دهند. به همين دلیل در كنار تدريس، جلسات نيايش در سطح وسيع برگزار مي‌كردم‌ كه اكنون با تهديد به تيرباران آنرا تعطيل كرده‌اند. هدفم آن بود كه اگر تريبوني ندارم كه  مستقيما اوضاع وخيم مردم را به گوش جهانيان برسانم،‌ حداقل بطور غير مستقيم وظيفه‌ام را انجام دهم. جهان بايد امروز از مسئولين نظام ايران اين سوال را بپرسد: شما 28 سال است كه روي ذخائر عظيم نفت و گاز و معادن‌ نشسته‌ايد، پس اين همه گرفتار از كجا آمده‌اند؟! توجه كنيد كه من نام جلسه آخر خود را "نيايش در درياي گرفتاران" ناميدم، معناي آن اين است كه در ايران ‌درياي بي‌انتهائي از گرفتاران زندگي مي‌كنند. اينها جلسات مرا تعطيل كردند و مرا در محاصره آوردند، زيرا مي‌دانند اگر آزاد باشم و اجازه تبليغ پيدا كنم،‌ مي‌توانم همه گرفتاران يعني اكثريت قاطع توده‌هاي ملت را جمع كنم،‌ تا جهان، وسعت گرفتاري و رنج و بدبختي ايرانيان را بداند، و به همين خاطر با من چنين كردند. 

 

9.  نظر شما در باره "ولايت فقيه" چيست؟

برخی از بزرگان مذهب شیعه ، "ولايت فقيه" را شرك مي‌دانستند. پدرم نيز معتقد بود: تنها استعمارگران خود را صاحب‌اختيار مال و جان و ناموس ديگران مي‌دانند و ايشان "ولايت فقيه" را نوعي "استعمار ديني" مي‌ناميد. من نيز پيرو آنها هستم و آنرا "ديكتاتوري ديني" مي‌دانم،‌ زيرا خداوند حق آزادي را براي انسان محترم شمرده است و راضي نیست كسي خود را ولي امر ديگري بداند.

 

10. الف) نظر شما درباره "اعدام" و "سنگسار" و "قطع اعضاي بدن" و "شلاق" و "زندان" چيست؟

گناه، بين انسان و خدايش مي‌باشد و كسي حق ندارد ديگري را به جرم ارتكاب معصيت و گناه مجازات كند.

ب) در مورد جرائم سياسي چطور؟

من سياسي نيستم، ولي فكر مي‌كنم كه جرائم سياسي به نوعي جرائم اعتقادي است و بروز عقيده، ‌بر طبق هيچ منطقي جرم نخواهد بود كه مجازاتي به آن تعلق گيرد.

ج) آيا نظر شما با آيات قرآن و قوانين شرع در تضاد نيست؟

خير، به دلیل اينكه احكام جزائي اسلام فقط به دست نمايندگان رسمي خداوند قابل اجراست و معمولا آنها هم فرصت فرار از مجازات را براي متهم مهيا مي‌كردند. به هر حال اين بحث تخصصي است كه برنامه مستقلي لازم است تا مسائل موشكافي شود.

 

11. بارها اعلان نموده‌ايد كه مفاسد زيادي در ايران وجود دارد، علت اصلي مفاسد اخلاقي جامعه ايراني را در چه مي‌بينيد؟

ريشه اصلي آنها را بايد با كمك نسخه‌هاي حكما رديابي نمود كه قائلند مفاسد شايع در بزرگان  قوم، به كل جامعه سرايت مي‌كند و فراگير مي‌شود. بنابراین نبايد فقط مردم را مقصر دانست و پيش از مجازات محكومين بايد ريشه‌يابي كرد.

 

12. اكثر روحانيون ايران اعلاميه جهاني حقوق بشر را قبول ندارند و سازمان ملل را بازيچه مي‌دانند، نظر شما چيست؟

من فكر كنم اين اتهام بيشر متوجه روحانيون حكومتي است نه همه آنها. ولي بنده بر اين باورم كه اعلاميه جهاني حقوق بشر، جايگاه بالائي در دفاع از موقعيت انسانهاي گرفتار در جوامع غير آزاد دارد و بايد نهادهاي بين‌المللي در اجراي قوانين حقوق بشر در اين كشورها نظارت كنند.

 

13. آيا مراجع و علماء ديگري در ايران هستند كه همراه و هم‌فكر شما باشند؟

بله، طي سالهاي اخير، همواره آيت اللـه حسن قمي، آيت الـله صادق روحاني و آيت اللـه وحيد خراساني، به بنده ابراز لطف داشته‌اند و با پيغامهاي مختلف زحمات و تلاشهاي مرا گرامي داشته‌اند. ولي بايكوت خبري موجود، مانع از انتشار اخبار و نظرات واقعي بوده و هست.

 

14. مدتي است كه در منزل خود به همراه عده‌اي از يارانتان در محاصره قرار گرفته‌ايد، آيا قصد قيام بر عليه حكومت را داريد؟

خير، بنده فرزند بيست و هشتم امام سوم شيعيان، حسين بن علي هستم و پيرو راه ايشان می باشم. من به دنبال حكومت و پست و مقام نبودم و با حركتهاي خشونت‌بار مخالفم، ولي عدم همكاري من با نظام و از طرفي استقبال گسترده مردم از فعالتيهاي مستقل من، باعث شد كه متهم به حكومت‌خواهي شوم و مورد كودتا قرار گيرم، اکنون هم از سازمان ملل متحد مي‌خواهم كه شرايطي فراهم آورد تا قطعنامه‌اي براي لزوم احترام به آزادي عقيده و مذهب در ایران به تصويب رسد. در آن شرايط من نيز خواهم توانست پيام هموطنانم را با تشكيل اجتماعات ميليوني به جهانيان ابلاغ كنم.

 

15. شما چه نوع قانون اساسي و حكومتي را قبول داريد؟

نوع حكومت را آحاد مردم بايد انتخاب كنند ما فقط خواستار جدائي دين از دولت هستيم، زيرا تجربه نشان داده حكومت ديني، حكومت سياستمداران بر مردم بوده است كه با پوشش دين انجام مي‌گيرد.   

 

16. شما در مناظره خود با شيخ احمدي به او گفتيد كه مردم ايران از دين سياسي دلزده شده‌اند، سئوال اين است كه هنوز عده‌اي در راهپيمائي‌ها و انتخابات شركت مي‌كنند، چه بايد كرد؟

بله، اين معماي بسيار مهم، همگي را مات و مبهوت كرده كه چگونه مردم كشور با تفكرات هيئت حاكمه مخالفند و با اين همه آزار و اذيت و مشكلات، دست به حركتي نمي‌زنند و عده‌اي نيز همكاري مي‌كنند. فكر مي‌كنم كه چون آخوندهاي حكومتي از حساسيت مردم نسبت به عقائد مذهبي آگاهند، سعي در بهره‌برداري ظالمانه از اعتقادات مذهبي مي‌نمايند و چنين وانمود مي‌كنند كه اشخاص آنسوي مرز در تدارك نابودي اعتقادات آنها هستند. البته اين هم يك نوع فريبكاري و استعمارگريست. بايد اسلام واقعي و اسلام سياسي، براي مؤمنين ساده‌لوح معرفي شود تا ايشان از خواب غفلت بيدار شوند، در ضمن میزان شرکت در راهپیمائی و رای دادن به تنهائی ملاک نیست زیرا بسیاری از کسانی که شرکت می کنند، مامور و عوامل حکومتی و یا حقوق بگیران نظام هستند.

 

17. اين روزها، دعواهاي زيادي بر سر مقصر اصلي طولاني شدن جنگ 8 ساله بين عراق و ايران است، شما چه نظري داريد؟

مسئله "2+6" را بايد از زواياي مختلفي ارزيابي نمود. مهمترين مسئله خون شهداست، دعواهاي امروز، نشان مي‌دهد كه آن همه تبليغات در مقدس نشان دادن جنگ طولاني، اشتباه بوده است. يعني خون و جان و مال و ناموس بيشماري، با هدايت اشتباه رهبران آن زمان،‌ اشتباها پايمال شده است. من فكر مي‌كنم بايد كميته‌اي بين‌المللي براي بررسي اين مسئله تشكيل شود و عوامل آن به جرم جنايت جنگي، محاكمه شوند.

 

18. نظر شما درباره حذف "بزرگداشتهاي ملي و باستاني" ايران و جايگزيني آنها با بزرگداشتهاي مذهبي كه اين روزها بحث‌انگيز شده است، چيست؟  

حضرت علي‌ بن موسي‌الرضا، امام هشتم شيعيان، به مامون عباسي ظالم، كه خود را ولي‌امر مسلمين مي‌دانست، گفت: حق نداري در امر بزرگداشت نوروز ايرانيان ايجاد مشكل كني كه: الْاسْلامُ يُحبُّ ما قبْله، يعني اسلام اصيل، آداب و سنن ملتها را محترم مي‌شمارد و علمائي كه برخلاف اين سنت، نظر مي‌دهند بدعتگذارهستند.

 

19. شما در مناظره با شيخ احمدي، از اينكه در ايران سعي مي‌شود همه مشكلات به گردن امريكا و اسرائيل انداخته شود، اعتراض كرديد، آيا توضيح بيشتري داريد؟ 

بايد پرسید آيا امريكا و اسرائيل، مواد مخدر را در ايران تجارت و توزيع مي‌كنند! آيا شكنجه‌گران زندانهاي مخفي و آشكار كه به بچه‌هاي شيرخوار و كودكان ده‌ساله هم رحم نمي‌كنند، مامور آن دولتها هستند! آيا قضات بي‌دادگاههاي ايران، تبعه‌ آن كشورها هستند! آيا مديران نالايق، از آن كشورها به ايران آمده‌اند! آيا خروج دسته دسته‌ مردم ايران از دين آباء و اجدادي را آنها باعث شده‌اند! آيا اين همه استراق و تفتيش و بايكوت و سانسور و سركوب اقشار و اصناف مردم ايران را آنها انجام مي‌دهند! سعيد امامي، مجري قتلهاي زنجيره‌اي و عامل قتل صدها نفر بود و همچنين در حرم امام رضا بمب‌گذاري كرد و زائران بي‌گناه را كشت. آيا او از اسرائيل دستور مي‌ گرفت و آيا همكارانش امريكائي بودند؟! آيا وعده‌هائي كه در اول انقلاب به مردم ایران داده شد (استقلال، آزادی، مجاني بودن برق و آب و گاز و ...) از طرف سران آن دولت ها بوده است؟ آيا اين همه درگيري، فساد، فحشا، ارتشاء، قتل، جنايت، قساوت، كلاهبرداري، زندان، دزدي، طلاق، بيمارهاي اعصاب و تورم و ... را مي‌توان پروژه‌ صليب-صهيوني در ايران ناميد؟!  ....

 

20. نظر شما در مورد بحران هسته‌اي بين ايران و جامعه‌ جهاني چيست؟

انرژي هسته‌اي براي هر مملكتي مي‌تواند سودمند باشد. من به ابعاد سياسي اين موضوع كاري ندارم چون در حيطه‌ فعاليتهاي من نيست، ولي فكر مي‌كنم كه معيار مناسب براي سنجش هر پروژه‌اي اين است كه آيا هزينه‌اي كه در ابعاد مختلف براي اجرای آن پرداخت مي‌شود، عاقلانه و به ‌صرفه است یا خیر؟

 

21. شما بارها در مصاحبه‌ها و جلسات خود به فقر و فلاكت هموطنان خود اشاره كرده‌ايد، علت وجود اين همه گرفتار را در چه مي‌دانيد؟

اين سئوال مهمي است، زيرا مشكلات اقتصادي آشكارترين بحران مردم ايران است و باعث ازدياد چشمگير جنايت، دزدي، كلاهبرداري، فساد، زندان، اعتياد و طلاق و ... شده است  و بنا بر آمارهاي مستند، قشر عظيمي از مردم ايران زير خط فقر زندگي مي‌كنند. يكي از ده‌ها علت اين بحران، عدم رعايت اولويت‌بنديها می باشد. همه پيامبران مردم را به امور خير دعوت مي‌كردند، ولي مي‌فرمودند: هركس ابتدا در قبال خود و خانواده‌اش مسئول است، سپس در قبال فاميل و آشنا و بعد در قبال همسايه و پس از آن در قبال همشهري و هموطن خود و در نهايت در قبال همنوع خود از هر دياري مسئول می باشد. دولت ما اين اولويتها را فراموش كرده است. به همين علت كمكهاي كلان مالي و نظامي به لبنان و فلسطين وعراق و كشورهاي ديگر اعطا می کند. در حالي كه اين روش نامشروع و نامعقول نه صلح و مساوات و امنيت براي مردم آن كشورها ايجاد كرده و نه خير و بركتي براي مردم ما به همراه آورده است. من به مسائل سياسي آن كاري ندارم، ولي متاسفم كه با در نظر نگرفتن اولويتها، شر و گرفتاري و فقر گسترش يافته است.

 

22. بعضي از مصاحبه‌هاي شما با شخصيتها و يا رسانه‌هاي شناخته شده سياسي و اپوزيسيون خارج از كشور انجام شده است كه تا كنون هيچ روحاني آزاديخواه ديگري چنين اقدامی نكرده است، هدف شما از انجام این مصاحبه ها كه يقينا خطراتي براي شما خواهد داشت چيست؟

شما مي‌دانيد كه من سياسي نيستم و در مسائل حكومتي نيز دخالت نمي‌كنم. متاسفانه سركوبها و خشونتهائي كه به نام دين انجام گرفته، باعث بدبيني همگان نسبت به دين شده است. متاسفانه بسياري از فعالين سياسي خارج از كشور و روشنفكران، دين را مقصر مي‌دانند و بجاي افشاگري برعليه عاملين اين خيانتها، به سرزنش دين و مذهب و مقدسات پرداخته‌اند. من مي‌خواهم تلاش كنم عملكرد مدعيان دين به حساب دين نوشته نشود و اميدوارم مؤثر واقع شوم و آن‌دسته از روشنفكران و آزاديخواهاني كه خداوند و پيامبران را در بروز فجايع رخ داده مقصر مي‌دانند،  در عقايد خود تجديد نظر كنند. در مورد روحانیون دیگر باید بگویم که بعضی از آنها کاملا منزوی شده اند و امکان مخالفت علنی ندارند و دیگران نیز به خاطر وابستگی های مالی و یا ترس، سکوت کرده اند. 

 

23. لطفا بگوئيد از چه زماني با اين رژيم به درگيري رسيديد؟

از سال هفتاد شمسي، وقتي كه اصول دين سنتي را تدريس مي‌كردم و در كلاسهايم با اسناد توحيدي و مدارك الهي، ضديت مذهب انقلاب را با اديان آسماني نمايان مي‌ساختم. بعد از چهار سال دستگير شدم و به شكنجه‌گاه مخفي توحيد واقع در پشت پستخانه‌ مركز منتقل شدم و مسجدم را مصادره كردند. دومین بار در سال هفتادونه به علت محبوبيت اجتماعي و به جرم ايجاد دفاتر معنوي در راستاي اشاعه‌ مذهب غيرسياسي بازداشت شدم و در زندانهاي مختلف، مورد برخوردهاي ايذائي واقع گرديدم. در سال هشتاد، مجددا به خانه بازگشتم و از آن سال، به امر پدرم كه از علماء بزرگ پايتخت و به سختي مغضوب دستگاه استبدادي بود، متصدي امور ديني در مسجد نور ميدان خراسان شدم. در آنجا جبهه جديدي عليه ديانت سياسي گشودم و موحدين رميده از روحانيون دنياطلب و دين‌فروش را جذب كردم. ولي متصديان زر و زور و تزوير، آهنگ خشونت كردند و براي انهدام ماشين تبليغي و عملي و تصاحب سنگر نوين ضد استبدادي ما، در سال هشتاد و يك، آن فقيه را ناجوانمردانه به قتل رساندند و بار ديگر ما را از حركتمان  باز داشتند و مسجد نور را مصادره نمودند. از سال هشتاد و دو، فكر تازه‌اي به سرم زد و مردم را براي اقامه دعاوي شخصي و خصوصي و ضروري، با برگزاری اجتماعات وسيع گرفتاران و بيچارگان گرد آوردم و آنها را با انگيزه حاجت‌خواهي به خدايشان نزديك كردم و مجالس دعا و توسل و نيايش خاصي را برقرار نمودم که البته در سال هشتاد و سه با دستگیری کوتاه مدت من و تعهد به عدم فعالیت، وقفه ای در آن ایجاد شد. لیکن اين بار تاكتيك اعتباري و اختصاصي بنده، كارگر افتاد و جماعت فراگيري از اقشار ضعيف و محروم و ناتوان را گرد هم آوردم و مانوري از مشكل‌داران جامعه را به اوراق تاريخ سپردم. هراس هيئت حاكمه خودكامه از آمار و ارقام واقعي مصيبت‌زدگان كشور، و تظاهرات ستمديدگان و استعمارشدگان و رسوائي نيروهاي انقلابي و عوامفريبي‌هاي دولتي، موجب خشم خشونت‌طلبان شد و تراژدي كنوني را ترسيم كردند.

 

24. از اقدامات مهم شما در كمك‌گيري از مراكز حقوقي جهان، همدلي با تمامي اديان دنياست، بفرمائيد كه آيا نظر روشنی در از مذاهب موجود در دنيا داريد؟

هر نوع آئيني كه ما را به آفريدگارمان برساند، مقبول و ممدوح است. هدف اديان، رسيدن به كمالات انساني و كسب سجاياي اخلاقي است، و ما هيچ دشمني با اديان و مذاهب نداريم.

 

25. آيا آزادي قلم را در هر مرزي تاييد مي‌كنيد؟

خداوند در كتابش به شيطان كه دشمن درجه يك اوست، آزادي داده است تا هركاري كه مي‌تواند و مي‌خواهد انجام دهد. حالا چطور كسي مي‌تواند اختيار قلم و بيان را از اشرف مخلوقات، انسان، بگيرد! ما هيچ سندي در شرع نداريم كه اجازه سركوب قلم و بيان را بدهد و برعكس خداوند در قرآن به قلم قسم ياد كرده كه گوياي حرمت آن است.  بنابراين هيچ نوع حركت قلمی و بیانی را نمي‌توان محكوم كرد.

 

26. بفرمائيد همسوئي با ديگران را تا چه حد در رسيدن به خواسته‌هايتان مشروع مي‌دانيد؟

نامحدود است، هركه ما را در مسيرمان ياري كند با هر انديشه‌ و هدفي از ماست و در كنار ماست و به جنگ ظالم آمده است.

 

27. بفرمائيد جايگاه بانوان در تفكرات شما چيست؟

اگر به اجتماعات ماهانه ما نگاه كنيد، خواهيد ديد كه اكثر جمعیت خانمها هستند و شاگردان بنده غالبا از بانوان مي‌باشند. در مشي فكري و تحقيقي حقير، زنان عهده‌دار مناصب اصلي هستند و جايگاه ويژه‌اي در آفرينش دارند. احترام به اين قشر عظيم از خلقت، حرمت‌دهي به خداوند است. انتظارم از خانمها آنست كه به جمع ما بپيوندند و ما را در هدم اعتباري نيروهاي ترورپرور و حق‌كش، ياري دهند.

 

28. بفرمائيد حد و حدود روحانيت در دخالت در امور چقدر است؟

بايد در موارد معنوي دخالت كنند، و حامي عدالت باشند، از رفاهيات و تجملات و تزئينات پرهيز نمايند و با اتحاذ مواضع صحيح باعث جذب جامعه به الهيات شوند.

 

29. بفرمائيد نظرتان درباره انقلاب كنوني چيست؟

انقلاب ديني، كار پيامبران است، و تكرار آن به وسيله انسانهاي معمولي امري اضافه و نامستدل و غير اصولي است. باید پرسید اين انقلاب چه چيزي به اين ملت داده و چه چيزهائي را گرفته است؟ كارنامه بيست و هشت ساله آن، گوياي آن است كه به وعده های داده شده به مردم توسط بنیانگزار آن عمل نشد و همگي دروغ از آب درآمدند. سي سال قبل، وضع ايمان و اقتصاد كشور به مراتب از امروز بهتر بود و به هيچوجه قابل مقايسه نمی باشد. امروز ملت ايران تحت شعار "سیاست ما عين ديانت ماست" از هر دو مسير دين‌خواهي و دنياداري، جامانده اند. شعار اساسي انقلاب كاملا بي‌رنگ گرديده است، اكنون نه استقلال داريم و نه آزادي، نه جمهوريت مشهود است و نه اسلامي برجاي می باشد.

 

30. بفرمائيد انتظارتان، از ديگران در قبال اين ايثارگري كه شاهدش هستيم، چيست؟

توقع من از مردم ايران، حمايت تبليغي است. هريك از آحاد ملت، به خودي خود، تاريخ‌نويس هستند و خبرنگار، كه بايد با حضور محسوسشان اخبار و اسرار حركتهاي مردمي و ضد استبدادي را به تمامي نقاط مملكت برسانند. از طرفداران حقوق بشر مي‌خواهم تا پژواك ما در همه رسانه‌هاي خبري جهاني باشند. از مجامع تاثيرگذار بر محورهاي تصميم‌گيري بين‌المللي مي‌خواهم تا با دفاعيات مسلم از مواضع وجداني و احساسي ما، اسباب اقتدار آزاديخواهان را فراهم آورند. از اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل مي‌خواهم تا با صدور قطعنامه‌اي در آن مركز امنيتي جهان، به داد ملت تحت ستم ايران برسند. 

 

31. پاسخهايى به سؤالات يك خبرنگار (سال 1378)

الف) چرا با افرادى كه با فرهنگ شما در تضادّ هستند، برخورد نمى‏كنيد و خدمات عمومى را از ايشان دريغ نمى‏داريد؟

اوّلاً، جلسات ما عمومي بوده و در تملّك انحصاري ما نمى‏باشد.

ثانياً، فضاى محافل ما، بر ظواهر افراد، سلطه دارد و اكثراً باعث تغييرات كلّى آنها مى‏شود و چند درصدى كه با شعار دينى ما، همراهى نمى‏كنند اندك بوده و خصوصاً بعد از گره‌گشائي، دچار انقلابات قلبى و ذهنى مى‏شوند. آنطور كه در نامه‏هايشان مى‏آيد، گاهى تا صد در صد به همسوئى مذهبى منجر مى‏گردد.

ثالثاً، روش رسولان سرمدى، مراجعه به محلّات بدنام و تطهير آنها و جذب گنهكاران بوده، آيا ابراهيم به بت‏خانه نرفت؟ آيا موسى به كاخ استبداد وارد نشد؟ آيا عيسى به خانه‏هاى آلوده‏دامنان نمى‏ رفت؟ و حالا به جاى آنكه ما به سراغ گرفتاران دام شياطين برويم و آنها را به مكتب حقّه دعوت كنيم، پرچمى را به نام پروردگار عالميان، برافراشته‏ايم تا دورشدگان از او به سويش باز گردند و به بهانه مساعده‏هاى گوناگون، نور ازلى را در قلوبشان بتابانيم و دستشان را در ريسمان بندگى بگذاريم. آيا بايد ايشان را از فرصت‏هاى خداداده دور كنيم؟ به خاطر آنكه به زعم بعضى‏ها خوش نمى‏آيد؟ اگر درد دل كسانى ‏كه با جرقّه‏اى از انوار ملكوتى، به پاكدامنى مشرّف گشته‏اند را بخوانيد، هرگز چنين قضاوت‏هاى عجولانه و غير كريمانه‏اى را ابراز نخواهيد داشت.

 

ب) هدف شما از دستگيري از جويندگان معرفت و همچنين حمايت از گرفتاران چيست؟

حقير كه خود از رنج‏ديدگان زمانه مى‏باشم از شدائد و غلظت تقويم عمر بر خلق بى‏پناه و درمانده، متأثّر مى‏شوم و آمار بنديان فلاكت، ذوق ايثار را در من به حرکت مى‏آورد. از اين كه با دستان خالى نمى‏توانم اشك‏هاى ملتمسين را بزدايم، آشفته خاطر هستم. از سوى ديگر، آنگاه که به ودايع الهي (قرآن و تعاليم آسماني) مى‏نگرم كه به گوشه‏اى افتاده و مورد بى‏مهرى جامعه قرار گرفته است، حس ايستادگى را در وجودم برمى‏انگيزد و باعث مى‏شود كه افراط در دستگيرى نيازمندان نمايم. افتخار مى‏كنم كه پلى بين خالق عزيز و مخلوق مضطرب باشم و با دقايق حياتم، گُل لبخند را بر لبان همنوعانم بكارم و بارى را از دوششان بر دارم. ولى خدا مى‏داند كه در برابر هر عريضه‏اى، كالبدم به لرزه مى‏افتد، كه چرا نمى‏توانم بيش از اين، به خدمتِ افتادگان برخيزم و با انبوه مستمندان شكسته‏بال، با توانائى‏هاى مالى و اقتصادى، ملاقات نمايم و بيشترين افسوسم در محدوديت‏هاى فرهنگى بوده كه دست‏هايم در بسط و تعريض تبليغات فكرى، مسدود است و دريایى از تشنگان تفكّرات كويرى را در پيش رو دارم و قادر به تعميم تحرّكات اعتقادى و اخلاقى نمى‏باشم.

 

ج) ممکن است مختصری از بيوگرافى خود بفرماييد.

تحصيلات حوزوى من در مراكز علمى تهران و بروجرد و قم بود و سالهاى متمادى، امامت مسجد همّت آباد را به عهده داشتم. هم اكنون به بسط و نشر فرهنگ عظيم عرفان الهى در قالب مباحث قرآنى و مصادر روايى، اشتغال دارم. سلسله‌ پدران و اجدادم، از مراجع تقليد شيعه و جزو رهبران مذهبى ايران و عراق بوده‏اند كه آثار قلمى و تاريخى آنها، در كتب رجال و فقهى و حديث، موجود مى‏باشد. قبور اجدادم در بروجرد و كاظمين، زیارتگاه مؤمنين است.

 

د) از سِير زندگى عرفانى و معنوى خاندان بزرگوار و پرجلالتان و نقش آنان در زندگى خود و خاطراتى  كه از اين شخصيّتها داريد، بيان بفرماييد.

از اَوان طفوليّت در جريان نسخه‏هاى دينى و تقكّرات عرفانى، قرار داشته‏ام و از نزديك شاهد تزكيه پدر و خودسازى‏هاى عبادى او بوده‏ام. كم‏كم به سِير فكرى اهل‏البيت، متمايل شده و همزمان با دوران تحصيلات دبستانى، كتب مقدّماتى عربى را آغاز نمودم. در اوقات فراغت به بروجرد مى‏رفتم و تحت تربيت پدربزرگم به مراتب بعدى معلومات قرآنى، گام مى‏نهادم. این امر بهانه‏اى بود تا با خُلق و خوى عارفانه آن فقيه زاهد، آشنا گردم و عجايبى از رياضت‏هاى كم‏نظير در تقرّب به ماوراء را ملاحظه نمايم كه محتملاً افشاى آن مرضىّ ايشان نخواهد بود .

ولى پدربزرگ من در علوم ظاهريّه، مورد تحسين صاحب كتاب عروةالوثقى بوده و در ابواب باطنيّه، بسيارى از انرژيهاي سماوى را تحت امر داشته و با وسايل نامرئى، به ضماير يافته‏هاى هستى، دست يافته بود.

در باب پدر كه هم‏اكنون در زمره مجتهدين با ورع مى‏باشد، معروض مى‏دارم كه بيش از چهل سال است در پايتخت شيعه، به تنوير اذهان عمومى در بخشهاى مختلف پرداخته و اثرات چندى در موضوعات اصلى تشيّع داشته كه در كتابخانه‏هاى معروف و معتبر كشور، موجود است و در زمان حال، با وجود كهولت و كسالت، نقش پدرانه خويش را در هدايت امّت اسلامى، به شاهراه وحى، دنبال نموده و با وجود انواع تحديدها و تنگناها، مرجعى براى عامّه نيازمندان اخلاقى و مالى و اجتماعى مى‏باشند كه در مسجد نور با مراجعين علاقمند به خاندان عصمت و طهارت ديدار مى‏نمايند.

 

ه) در مورد اين خيل عظيم مردم مراجعه كننده چگونه فكر مى‏نماييد؟

مردم را بندگان خدا مى‏دانم كه در شرايط گوناگون، نياز به مساعدت و همدردى دارند. حقير كه از ذريّه پيامبر هستم، به طريق اولى به اين مسئوليّت وجدانى و خدايى، دعوت مى‏شوم. با مراجعه به تاريخ زندگانى معصومين كبار اسلام، درمى‏يابيم كه آن عزيزانِ منتخب يزدان، همواره همچون طبيبانى دلسوز و حاذق، به اصلاحات و معالجات گروهى مى‏پرداختند و به تعبير روايات ديگر، در مقام چوپانهاى ايثارگر، از مخلوقات عصر، دفاع مى‏نمودند. به ویژه در اين برهه از زمان كه امواج دردها و رنجهاى مردم، فراتر آمده است، تا جايى ‏كه وقتی بيماريهاى لاعلاج، غوغا نموده و آزمايش های الهى، زندگى مسلمين را ضربه‏پذير كرده و فرياد استغاثه تازيانه‏خوردگان قضاء، گوش فلك را كر نموده است، جايى براى بى‏تفاوتى در برابر اشكها و ناله‏هاى مخاطبين، باقى نمى‏ ماند.

 

و) آيا از نظر روحى در مقابله با مردم و مشكلات ايشان، دچار افسردگى نمى‏شويد؟ اين سعه صدر را ناشى از چه مى‏دانيد ؟

بى‏گمان، روح آدمى، لطيف است، كسى كه دائماً در عروسى‏ها و مجالس خوشگذرانى، شركت دارد و دوستانى از قشر مرفّهين و ثروتمندان در اطرافش حلقه زده‏اند با فردى كه روزانه با تعداد بسيارى از شكست‏خوردگان تقدير و دلشكستگان روزگار و نااميدان به فردا برخورد دارد، فرق مى‏كند. خاصّه آن‏كه اگر آدمى در طريقه وجدان، به همنوعان خويش بنگرد و غم و اندوه و مصيبت را مشترك بداند، مسلّماً بى‏خيال و بى‏تفاوت نخواهد بود و اعضاى بدنش، در اين ديدارها، معيوب و مضطرب مى‏گردد و آسيب مى‏بيند.

 

ز) در دنياى تيره‏اى كه معيار اصلى زندگى بشر ماديّات است، چگونه بطور مداوم پاسخگوى نيازمندان هستيد، در حالى‏ كه درآمد مالى براى شما ندارد!؟

وقتى كسى دندان حبّ دنيا را از وجودش كشيد، به چارچوبهاى زندگى مادّى، بى‏احساس مى‏شود، تا جايى كه آن چه براى ديگران بعنوان ارزش مطرح مى‏شود، براى او فاقد اعتبار است.

ما هم با تأسّى به اجداد مقدّسمان، ميل به مادّيات را زير پا نهاده‏ایم و در خلوت دل به نسخه‏گيرى از منويّات آسمانى، پرداخته‏ايم. بنابر این ساعتها در گوشه‏اى می نشینم و به عريضه‏هاى بينوايان و مشکلات عقیدتی مراجعین گوش می دهم و برايشان از داروخانه كتاب مقدّس، دوا و مرهم و هدایت پيدا می کنم و متوجّه گذشت زمان نمی گردم. تنها هدفم از بهادهى به مردم در پذيرش آنها، اين است كه وسيله‏اى باشم براى ايجاد ارتباط مخلوق با خالق مهربان و عاملى شوم براى زدودن سوء ظنّ بندگان به خداوند كه همواره در ديدگاه گرفتاران، اوّلين شخصى كه به محاكمه مى‏رود پروردگارشان است كه برپايه سوء تفاهم، همه نارسايى‏ها و نازيبايى‏ها و ناكامى‏ها را به حساب حق‏تعالى مى‏گذارند كه بواقع، ظلم سترگى به صانع عادل است كه در كتاب خويش از هرگونه ستمى، خود را تبرئه كرده و مى‏فرمايد: اِنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبيد، و به تصديق نزديكانم اگر عشق به مبدأ وحى نبود هرگز به چنين اشتغال شاقّى مبادرت نمى‏نمودیم كه محلّ مراجعه زمين‏خوردگان و غريبان و بى‏كسان باشیم و روحيّات كِسل و خسته‏اى را يدك بكشیم و هر گاه كه اموالمان تمام مى‏شود، عرق خجالتمان را به كف دستهاى محرومان بمالیم و از سوخته‏هاى دلمان به سفره‏هاى فلك‏شدگان طبيعت، منتقل نمايیم.

به هر حال، اگر كسى مى‏خواهد به حقايق خلقت جهان پى‏ببرد، بايد به اماكنى كه سرخوردگان از تنفّس دنيوى، مجتمع هستند، برود تا كمتر فريب ظواهر كاذب مسافرخانه موقّت عالَم فعلى را بخورد.

 

ح) انسان در هزاره سوّم (در عصر ما) چه جايگاهى دارد؟

جاى آدمى از بدوِ خلقت، در بهترين كرانه از تصوّرات بوده كه عاليترين نوازشها را از سوى كردگارش دريافت داشته و علّت نزول كتب آسمانى و ارسال سفيران الهى، تقويت چنين محاسنى بوده.

امّا همواره با كارشكنى‏هاى شيطان، روبرو گشته و ناخودآگاه، به دنبال گريز از محور عافيت روح و سلامت نفْس مى‏باشد و تا جايى اين تاخت و تازِ ضدّ ارزش، بالا رفته كه منجر به خروجش از مدايح ربّانى شده و تحسينات ابدى را از دست داده و به مخاطبتِ: اِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا گرفتار آمده است. هرچه فاصله بشر با بعثت انبياء، بيشتر مى‏گردد، زنگار انكار، ضمايرش را سخيف‏تر مى‏گرداند و داستان عصر حاضر از شكننده‏ترين تراژديهاى غم‏انگيز آفرينش اشرف مخلوق است.

در حالى قدم به هزاره سوّم ميلادى نهاده‏ايم كه معاصرين را غبار بى‏هويّتى، فرا گرفته و زنجيرهاى رهايى‏بخش فطرت، حلقه‏هايش را رها نموده و مصداقى را كه ساليان متمادى در دعاى مأثوره، تلاوت مى‏كرديم و خويش را با آن واكسينه مى‏نموديم و زمزمه سر مى‏داديم كه: لا تَكِلْنى اِلى نَفْسى طَرفَةَ عَينٍ اَبَدا: ما را لحظه‏اى به خودمان وا مگذار، بر اجتماعمان، نقش گرفته است. امروزه به جرأت مى‏توان گفت در سطح جهانى، به مديريّت عمومى خداوند، بى‏توجّهى شده و تمدّنى كه هزاران سال قبل به مأخذ وحى، پايه‏ريزى شده، به بى‏اعتنايى عامّه رفته است و فرهنگ نيكو زيستن را به ضدّ ارزشهاى از راه رسيده به ثَمَن بَخْس سودا نمودند و خيلي‌ها بلاياى طبيعى، با چنين وسعتى را در برابر چنان هتّاكى‏هايى، رقم اندكى مى‏دانند.