پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


نكات مهمي از زندگي ، فعاليتها ، تعاليم و نظرات آیت الله بروجردی:
گردآوري شده از طرف افرادی كه در گذشته از نزديك با ايشان ارتباط داشتند

 

اين بخش را بايد بخش بي‌انتها ناميد، زيرا كساني كه ايشان را مي‌شناسند و يا از نزديك با ايشان در ارتباط بودند، از تعاليم و روشهاي تربيتي ايشان مثالهاي زيادي در خاطر دارند كه مي‌توان كتابها تاليف نمود، ولي بطور اختصار مواردي را ذكر مي‌كنيم.

 

1- موضوع جلسات آقاي بروجردي

2- جايگاه اخلاق در جلسات تدريس ايشان

3- اداره خيريه‌هاي گوناگون در سطح كشور

4- احترام به والدين

5- مشاوره گرفتاران

6-    تشويق جوانان

7-    تلاش براي اصلاح

8-    دلسوزي براي گمراهان

9-    امر به معروف و نهي از منكر

10-  ريشه ‌يابي جرم و جنايت

11-  مساعدت و دست ‌گيري در لحظات بحراني

12-  خدمات رايگان

13- مخالفت عملي با تجارت دين 

14- تفاوت فاحش با ملاهاي حكومتي

15-  مخالفت با سوء استفاده از وجوهات شرعيه

16-  معرفي راه صحيح خرج نذورات

17- بي‌توقعي

18- دوري از تجملات 

19- ساده زيستي

20- اعتقاد قلبي به آخرت

21-  مخالفت با فعاليتهاي سياسي و تروريستي در مساجد

22- نفرت از ريا و تظاهر

23-  احترام به روشنفكران

24- روابط با مغزهاي متفكر 

25-  اعتراض علني به دخالت در كشورهاي ديگر

26-  نوع برخورد با اقليتهاي مذهبي

27-  مخالفت با تحميل عقيده

28- عيادت از بيماران

29-  استبداد ستيزي

30- دوري از تبليغات شخصي 

31- اعتقاد واقعي به، لا اكرا ه في‌الدين (اجباری نبودن دین) 

32- ثروتهاي ملي براي همه 

33-  ارزش عدالت حكومتها

34- غيرممكن بودن اصلاحات در حکومت مدعی اسلام در ايران

35- توصيه به گذشت 

36- ترويج آرزوي پيامبران 

37-  اثبات جهالت در جنگهاي ديني

38- صلح ومسالمت، پيام دائمي 

39-  دور شدن ازتعصبات، مقدمه تفاهم

40-  تحمل بدخواهان

41-  مخالفت با خشونت‌طلبي

42-  مخالفت با يهود ستيزي

43-  درگيريهاي داخلي، نتيجه تبعیض است

44-  هشدار به بزرگان كشور

45-  پايبندي به اعتراضات مسالمت‌آميز

46-  احترام به سنتهاي ديگر اديان

47-  اشراف برمسائل روز

48-  پيوند دهنده‌ي قلبها

49-  تلاش براي دوام خانواده

50-  امید دهنده به دلهای خسته

51-  تنفرازسوء استفاده ازخدا و رسول

52-  انعطاف پذيري

53- واقع بيني درباب عقائد 

54-  اعتقاد به اجتهادي بودن احكام ديني

55-  برخورد با تحريفگران و بدعتگذاران

56-  چکیده ای از نظرات ایشان

56-1-دين و مذهب

56-2- انسان

56 -3- آزادی

56 - 4- زن

56- 5- عدالت

56- 6- حکومت

56- 7- اسلام

56- 8- شکنجه

56- 9- ثروت

56- 10- علم

56- 11- عقل

56- 12- قدرت

56- 13- خدا

56- 14- جنگ

56- 15- امنيّت

56- 16- حقوق بشر

56- 17- تبليغات

56- 18- خبر رسانی

 

 

1. موضوع جلسات آقاي بروجردي:

 در طول 15 سال فعاليت خود، محافل مذهبي زيادي برپا نمود، جلسات ايشان عمدتا در دو بخش بود:

الف) ابتدا،‌ تدريس معارف ديني، اخلاقي، معنوي و حكمت و نسخه‌دهي از تعاليم پیامبران و امامان شیعه و حكماي بزرگ، براي ايجاد زندگي بهتر و ترويج صلح و آرامش و مسالمت.

ب) در بخش دوم جلسات نيز، آئين نيايش ديني را برگزار مي‌نمود كه باعث تسكين و آرامش گرفتاران بود و به اعتقاد همه حاضرين، انرژيهاي مثبت به روح و روانشان وارد مي‌شد تا زندگي را با اميد و انگيزه بهتري ادامه دهند.
در پايان هر جلسه هم براي آزادي زندانيان و شفاي بيماران و اختتام جنگ و درگيري در جهان و برقراري صلح و آرامش بين‌المللي و دوام امنيت ايران و حفظ مرزهاي كشور از خطرات و خوشبختي تك‌تك هموطنان خويش مراسم دعاي جمعي اجرا مي‌كرد.

 

2. جايگاه اخلاق در جلسات تدريس ايشان:

در جلسات خود اقشار مختلف جامعه را نصايح بسيار مي‌كرد كه از انتقام و خشم و درگيري و حسادت و استهزاء ديگران و بددلي و بدبيني و بدزباني بپرهيزيد و ...، بخش عمده‌اي از تعاليم ايشان،‌ در جهت همگاني كردن گذشت، كرامت، دوستي، صلح، صفا، ساده‌زيستي و احترام به حقوق ديگران بود. 

 

3. اداره خيريه‌هاي گوناگون در سطح كشور:

ايشان خيريه‌هاي بسياري را در سطح ايران اداره مي‌كرد و به ايتام زيادي امدادرساني مي‌كرد، ولي روش وی به این صورت بود كه تا حد امكان، فقرا و نيازمندان را به اغنيا و خيّرين داوطلب معرفي مي‌كرد تا امدادرساني بدون واسطه انجام گيرد. ایشان همواره مي‌گفت گزارشات زيادي رسيده است كه: خيلي از نهادها و يا ملاهائي كه خود را سرپرست خيريه‌ها مي‌دانند، سوء استفاده مي‌كنند، بنابراین بايد براي جلوگيري از اين فساد و خيانت، سنت امدادرساني را تغيير داد، لذا خيّرين را تشويق مي‌كرد تا بدون واسطه، خودشان فقرا را دستگيري كنند تا از سوء استفاده دلالان دروغين جلوگيري شود.

 

4. احترام به والدين:

احترام به پدر و مادر و احساس مسئوليت نسبت به خانواده و فرزندان، هميشه مورد تاكيد شديد ايشان بوده است. ايشان در زمان حيات پدر خويش همواره احترام خاصي براي وي قائل بود و مخصوصا در دوران خانه‌نشيني و تعطيلي تحميلي فعاليتها (كه به كرّات اتفاق افتاده بود) اوقات زيادي را در محضر ايشان سپري مي‌كرد به گونه‌اي كه مورد توجه خاص دوستان و دشمنان قرار گرفته بود!

 

5. مشاوره گرفتاران:

ايشان مشاور گرفتاران و دلسوز مشكل‌داران بود و در دوره‌هائي كه امكان روابط مردم با ايشان وجود داشت، همواره خيل عظيمي به ديدار ايشان شتافته و از ارشادات و راهنمائي‌هاي ايشان استفاده مي‌كردند.

 

6. تشويق جوانان:

بخش عمده‌اي از علاقمندان ايشان را جوانان تشكيل مي‌دادند و ايشان معتقد بود كه ارشاد جوانان براي نسلهاي جاري و آينده بازدهي خواهد داشت.

 

7. تلاش براي اصلاح:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران، جواناني را كه دچار مشكلات اخلاقي و تربيتي بودند از خود نمي‌راند، بلكه به اصلاح آنها اقدام مي‌كرد.

 

8. دلسوزي براي گمراهان:

هرگز كساني را كه دچار بحرانهاي اخلاقي بودند از خود نمي‌راند، بلكه كمك و راهنمائي آنها را دنبال مي‌كرد.

 

9. امر به معروف و نهي از منكر:

 مخالف امر و نهي با روشهاي خشونت‌بار بود و رفتارهاي تربيتي و اصلاحي را ترويج مي‌داد و توصيه مي‌كرد. ايشان معتقد بود كه بهترين راه اين است كه انسان خود پايبند به اصول اخلاقي و وجداني باشد، در غیر این صورت نمي‌توان به زور جامعه را به سوي خوبي‌ها هدايت كرد و از مفاسد دور نمود.


10. ريشه ‌يابي جرم و جنايت:

به گرفتاران ناهنجاريهاي اخلاقي به ديد مجرم و تبهكار نمي‌نگريست، بلكه عوامل ديگري مانند انحراف بزرگان كشور از اصول اخلاقي را علت اصلي شيوع مفاسد مي‌دانست.

 

11. مساعدت و دست ‌گيري در لحظات بحراني:

شايد باور كردن اين نكته سخت باشد كه بسیاری از افراد كه بخاطر فقر و مشكلات شديد قصد خودكشي داشتند، وقتي آدرس ايشان را پيدا مي‌كردند و به محضرش مي‌شتافتند، از قصد خود منصرف گشته و به آينده اميدوار مي‌شدند.

 

12. خدمات رايگان:

طی سالهای اخیر، از صبح تا شب، بطور رايگان در حال پاسخگوئي و خدمت به مراجعين و مخاطبين خود بود و در سال آخر كه فعاليت وی خيلي گسترده شده بود، بسياري از شاگردان، به نيابت از ایشان از طريق خطوط تلفني جوابگوي مخاطبين بودند.

 

13. مخالفت عملي با تجارت دين:

هيچگاه موقعيت خدمتگزاري به مردم را با پول و شهرت و مقام معاوضه نكرد و چنين معامله‌اي را تجارت دين و معنويت مي‌دانست.

همانطور كه در آثار كلامي و قلمي خود آورده است، هرگونه دريافت پول و ماديات را در ازاء ارائه خدمات ديني به مردم نامشروع مي‌دانست.

 

14. تفاوت فاحش با ملاهاي حكومتي:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه مسائل ديني را به عنوان منبع درآمد دنبال مي‌كنند، ايشان به شدت مخالف كسب درآمد از امور تبلیغ دين بود.

 

15. مخالفت با سوء استفاده از وجوهات شرعيه:

ايشان نسبت به اينكه مردم، صدقات و نذورات و وجوهات شرعيه را به مراجع تقليد وعلما مي‌دهند، معترض بود و مي‌گفت هدف از اين سنت ديني، كمك به فقرا و توسعه امكانات عام‌المنفعه مي‌‌باشد نه به ثروت رسیدن عده‌اي كه لباس دين بر تن كرده‌اند.

 

16. معرفي راه صحيح خرج نذورات:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه مردم را تشويق مي‌كنند نذورات خود را به زيارتگاها تحويل دهند، ايشان معتقد بود كه بايد این وجوهات به فقرا تحويل داده شود نه اماكن زيارتي.

 

17. بي‌توقعي:

در ازاء خدمات ارشادي و مشورتي به ديگران، هيچ توقعي  از كسي نداشت.

 

18. دوري از تجملات:

دوري از تجملات دنيا را سنت مقدس آباء و اجدادي خويش مي‌دانست و آنرا سرلوحه زندگي خود قرار داده بود، طوري كه در مركز شهر در طبقه اول يك ساختمان چهار طبقه زندگي مي‌كرد و از حياط آن نيز به عنوان مكاني براي پاسخگوئي به مراجعين بهره مي‌برد.

 

19. ساده زيستي:

بر خلاف ملاهاي حكومتي ايران، ساده‌زيست بود. در كليه سالهاي فعاليت خود از هرگونه حمايت حكومتي محروم بود و تحت بايكوت كامل خبري قرار داشت.

هربار كه وزارت اطلاعات زندگي ايشان را زير و رو می‌كرد جز يك خانه معمولي و امكانات متوسط چيز ديگري نمی‌یافت. پرونده ايشان در شعبه دوم دادگاه ويژه روحانيت واقع در خيابان زعفرانيه تهران از سال 1374  (1995) تاكنون باز بوده و هيچ خلافي كه بتوان جرمي را به ايشان نسبت داد و حكمي قانوني برايشان صادر نمود، وجود نداشته است.

 

20. اعتقاد قلبي به آخرت:

آخرت‌گرائي را شعار مشترك تمام انبياء مي‌دانست و يكي از ابعاد عرفان اسلامي را تفكر به آيات مربوط به بهشت و جهنم مي‌دانست.

 

21. مخالفت با فعاليتهاي سياسي و تروريستي در مساجد:

ايشان همواره مخالف فعاليتهاي بسيج و گروه‌هاي فشار و فعاليتهاي سياسي در مساجد و اماکن مذهبي و عبادي بوده واز فعاليتهاي مذكور درمساجدي كه درآن فعاليت داشت، ممانعت مي‌كرد كه بخشي از دشمني‌هاي نظام با ايشان به همين علت بوده است.

 

22. نفرت از ريا و تظاهر:

بر خلاف ملاهاي حكومتي ايران، اهل ريا و تظاهر نبود و نه تنها در ظاهر بلكه در باطن نيز به مسائل اخلاقي پايبند بود و رعايت مسائل اخلاقي را به همگان سفارش مي‌نمود.

 

23. احترام به روشنفكران:

بر خلاف ملاهاي حكومتي ايران كه روشنفكران را متهم به غرب‌زدگي مي‌كنند، ايشان با بسياري از اين قشر روابط صميمي داشت.

 

24. روابط با مغزهاي متفكر:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه با مغزهاي متفكر و استعدادهاي درخشان مشكل دارند و باعث فرار آنها از كشور مي‌شوند، ايشان ارزش و احترام زيادي براي آنها قائل بود و معتقد بود كه فقدان مغزهاي متفكر و روشنفكران، باعث فقر علمي و فرهنگي جامعه گشته است.

 

25. اعتراض علني به دخالت در كشورهاي ديگر:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه كمك به مبارزين لبنان و فلسطين و افغانستان و عراق را وظيفه خود مي‌دانند، ايشان بارها اعلان نمود كه اين حركت نظام، مسير انسان‌دوستانه را طي نمي‌كند، بلكه صرفا سياسي بوده و به ضرر همگان است.

 

26. نوع برخورد با اقليتهاي مذهبي:

بر خلاف اكثر روحانيون ايران، به تمامي اديان احترام مي‏گذارد و حقوق پيروان مذاهب مختلف را محترم مي‏دانست، و آنقدر در رفتار خود صادق بود كه بخش قابل توجهي از علاقمندان ايشان، از اقليتهاي مذهبي بودند كه حتي در جلسات ایشان نيز شركت مي‌كردند. جالب اين است كه وقتي پيروان ديگر اديان به ايشان مراجعه مي‌كردند، ‌به آنها از تعاليم كتب مقدس خودشان نسخه‌هاي ارشادي مي‌داد و بعضا كه افراد متعصب اعتراض مي‌كردند، مي‌گفت: تفاوت عمده‌اي بين اديان نيست، تبديل كردن تعاليم اديان به سوژ‌ه‌هاي درگيري و نزاع، بر خلاف اهداف پيامبران بوده و باعث خجالت بني‌آدم است.

 

27. مخالفت با تحميل عقيده:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه قصد صدور انقلاب خود را دارند و جهان را با اين هدف به بحران كشانده‌اند، ايشان مخالف تحميل عقيده بود و مي‌گفت خداوند براي هر ملتي راهي براي سعادت قرار داده‌ است.

 

28. عيادت از بيماران:

به عيادت بيماران مي‌شتافت و به آنها كمك مي‌نمود.

 

29. استبداد ستيزي:

به شدت مخالف استبداد بود، به طوري كه به كارگيري واژه‌ "امام" و "ولي امر مسلمين جهان" و امثالهم براي بنيانگذار انقلاب و جانشينش را غير مشروع مي‌دانست.

 

30. دوري از تبليغات شخصي:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه هزينه‌هاي بسياري را براي تبليغات خود صرف مي‌كنند، ايشان هيچ گونه تبليغ شخصي نداشت.

 

31. اعتقاد واقعي به، لا اكراه في‌الدين (اجباری نبودن دین):

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه مي‌گويند بايد با زور و تحميل، فرزندان را در خانواده‌ها به اجراي دستورات ديني وادار كرد، اين روش را ظالمانه و نامشروع مي‌دانست.

 

32. ثروتهاي ملي براي همه:

بهره‌برداري از امكانات و مواهب زندگي را حق طبيعي همگان مي‌دانست، حتي اگر به دين و مذهب هم اعتقاد نداشته باشند. ایشان مي‌گفت: دين امري خصوصي است براي رشد معنويت مردم نه ايجاد تبعيض در توزيع بيت‌المال و ثروتهاي طبيعي.

 

33. ارزش عدالت حكومتها:

يكي از ملزومات صلح در جهان را عدالت حكومتها مي‌دانست و مي‌گفت‌ كه ‌عدالت قدرتها از طراوت باران بهاري لازمتر است و بهترين چيزي كه بقاء دولتها را تضمين ميكند عدل و مساوات است.

 

34. غير ممكن بودن اصلاحات در حکومت مدعی اسلام در ايران:

صلح، آرامش و كامروائي براي مردمي كه حكام آنها آلوده به تبعيض و زورگوئي و خيانت باشند‌ را غير ممكن مي‌دانست.

 

35. توصيه به گذشت:

بخشش و گذشت را مؤثرترين راه صلح‌آفريني مي‌دانست.

 

36. ترويج آرزوي پيامبران:

پيامبران را‌ مصلحين عصر خويش مي‌دانست كه مهمترين آرزويشان، صلح بين انسانها بوده است.

 

37. اثبات جهالت در جنگهاي ديني:

جايگاه صلح را در زندگي انسان آنقدر مقدس مي‌ديد كه مي‌گفت: فلسفه تبليغ پيامبران، صلح و برابري است و بهترين دليل اثبات صلح‌جوئي در سنت پيامبران، آن است كه هيچ پيامبري، ‌با پيامبر ديگري اختلاف نداشت و پيامبران قبلي را تاييد مي‌نمود و به ماموريت پيامبران بعدي مژده مي‌داد. مي‌گفت: پس چه بجاست كه پيروان پيامبران كه بخش عمده‌اي از جمعيت پراكنده جهان را تشكيل مي‌دهند، از پيشوايان خود بياموزند و صلح و مسالمت را جايگزين تعصب و نفرت كنند.

 

38. صلح و مسالمت، پيام دائمي:

پيام هميشگي‌ ايشان صلح و نوع‌دوستي و گذشت بود و بسياري از خانواده‌هائي كه در آستانه فروپاشي بودند،‌ وقتي با ايشان ديدار مي‌كردند و يا در جلسات ايشان شركت مي‌كردند، به صلح و آشتي و مسالمت و شرايط بهتري در زندگي مي‌رسيدند.

 

39. دور شدن از تعصبات، مقدمه تفاهم:

معتقد بود براي برقراري صلح و ثبات بين‌المللي بايد تعصبات مختلف را كنار گذاشت، بنابراین همواره به دور از تعصبات قومي و مذهبي بود. مي‌گفت: خداوند براي هر قوم و ملتي راه و روشي در هدايت مقرر كرده است و نبايد كسي عقيده و دين خود را به ديگران تحميل كند.

 

40. تحمل بدخواهان:

آنچنان جذاب و باگذشت و صلح‌جو بود كه به نقل از چند تن از نزديكان ايشان،‌ بعضي از عناصر وابسته به حكومت كه براي ايشان مزاحمتهاي بسياري ايجاد كرده بودند، با مراجعه به محضرشان ابراز پشيماني كرده و به اعترافات سنگيني در قبال عملكرد خود و جنايات حكومت روي می‌آوردند، بعضي از این افراد طوري جذب مي‌شدند كه به كرات اتفاق می‌افتاد كه در جلسات ايشان به همراه خانواده‏هاي خود شركت می‌نمودند و اين امر باعث تعجب و نگراني وزارت اطلاعات شده‏ بود.

 

41. مخالفت با خشونت‌طلبي:

برخلاف ملاهاي حكومتي، اهل صلح و مسالمت بود و هرگز خشونت‌طلب نبود، و عليه بدخواهان خود شايعه‌سازي و دروغپراكني نمي‌كرد، بلكه با منطق و استدلال پيش مي‌رفت، حتي تا روزهاي آخر قبل از بازداشت نيز درخواست مناظره تلويزيوني با رهبران اسلام سياسي را مطرح مي‌نمود. 

 

42. مخالفت با يهود ستيزي:

بر خلاف ملاهاي حاكم بر ايران كه به دلايل مبهمي، يهودستيزي مي‌كنند، وي براي يهوديان احترام زيادي قائل بود و ايشان را به رسميت مي‌شناخت. چند تن از همسايگان ايشان نيز كه بازداشت شدند، از اقليت يهودي بودند.

 

43. درگيريهاي داخلي، نتيجه تبعیض است:

بي‌‌عدالتي، تبعیض و طبقه‌بندي اقشار جامعه به درجات مختلف را عامل مهمي براي جنگ و دعوا و درگيري مي‌دانست كه صلح و آرامش را از بين مي‌برد.

 

44. هشدار به بزرگان كشور:

ايشان همه اقشار مختلف جامعه را به عدالت و مساوات و دوري از تعصب و تبعيض و خشونت، دعوت مي‌كرد و حتي بارها به مسئولين بلندپايه حكومت و مراجع و علما نامه نوشت و با استناد به شواهد قطعي، به آنها هشدار داد.

 

45. پايبندي به اعتراضات مسالمت‌آميز:

بهترين روش در هر حركتي را، تبليغ و روشنگري و كار فرهنگي مي‌دانست و همگان را از خشونت و درگيري دور مي‌كرد و به همين خاطر روشهاي صلح‌آميز را به كار مي‌برد. مثلا براي آنكه به جهانيان بگويد كه مردم ايران گرفتار هستند، اجتماعات بزرگ نيايش براي گرفتاران و بيچارگان برگزار مي‌نمود، يا براي آنكه بگويد مردم از دين سياسي خسته شده‌اند و دين سنتي را مي‌خواهند، مراسم بزرگ مذهبي غير سياسي برگزار مي‌نمود، دو هفته مانده به عيد فطر (كه از اعياد مهم اسلامي است و اجتماعات عبادي بزرگي برپا مي‌شود) در آخرين روزهاي قبل از بازداشت، در مصاحبه با راديو "صداي ايران" اعلان نمود كه قصد دارد نماز عيد فطر را در خيابان "آزادي" تهران برگزار كند و علاقمندان دين سنتي و مخالفين دين سياسي را دعوت نمايد.

با توجه به اينکه برخلاف گذشته، رسانه‌هاي خارج از كشور پشتيباني خبري از ايشان مي‌كردند، پيش‌بيني مي‌شد كه اين اجتماع بي‌نظير، با حضور ميليونها نفر با پيام: نفي مسالت‌آميز حكومت ديني برگزار شود، كه يقينا علت اصلي عجله در تهاجم وحشيانه به آقاي بروجردي، جلوگيري از برگزاري چنين مراسمي بود.

 

46. احترام به سنتهاي ديگر اديان:

احترام به اديان و عقايد ديگر را براي رسيدن به صلح جهاني لازم مي‌دانست و براي همگاني كردن اين طرز فكر، اقدامات خاصي انجام می‌داد از جمله ارسال پيام تبريك به مناسبت اعياد مهم به پیروان ديگر اديان.

پيام تبريك آيت الله بروجردي به مسيحيان جهان در سال 2001 ميلادي در همین سایت آمده است.

 

47. اشراف بر مسائل روز:

بر اوضاع و احوال جامعه اشراف داشت، زيرا مراجعينش از اقشار و اصناف مختلف بودند و اگر مقالات او كه در زمانهاي مختلف تقرير شده است را مطالعه كنيم، به سطح آگاهي ايشان از مسائل روز پي مي‌بريم.

 

48. پيوند دهنده قلبها:

پيونددهنده واقعي بنده با خالق بود و از هر فرصتي استفاده مي‌كرد تا قلوب مردم را به خدايشان متصل كند و معتقد بود تقرب بخدا متضمن سعادت است.

 

49. تلاش براي دوام خانواده:

عشق و محبت و دوست داشتن و خیرخواهی را با تمام وجود به خانواده‌ها به ویژه جوانان انتشار مي‌داد.

 

50. امید دهنده به دلهای خسته:

هرگاه كسي دچار مصيبت، حادثه تلخ، ورشكستگي و یا ناكامي مي‌شد، ايشان از پوچي دنيا و از بي‌وفائي زندگي مي‌گفت و او را تسكين مي‌داد و در عين حال شوق و اشتياق به آينده را در دل او زنده مي‌كرد.

بسيار شده بود كه كسي با چشمان گريان و دل مضطرب به محضر ايشان مي‌رفت و با لبخند و اميد باز مي‌گشت.

 

51. تنفر از سوء استفاده از خدا و رسول:

از مفاهيم ديني براي استعمار فرهنگي سوءاستفاده نمي‌كرد و به اين شيوه‌ي غلط باب شده در حكومت كه هرچه مي‌خواهند انجام دهند را خواست خدا و رسول اعلام مي‌كنند، معترض بود.

 

52. انعطاف پذيري:

مطلقگرا نبود، بلكه براي هر موضوعي جايگاهي خاص قائل بود و هر امري را نسبت به زمان و مكان و شرايط خاص آن مي‌سنجيد و نسبت به دستورات ديني نيز همين اعتقاد را داشت.

ایشان مي‌گفت كه دستورات ديني مطلق نيست، بلكه معيار نهائي، تاثير آن در نزديك شدن به خدا بگونه‌اي كه حقوق و حرمت ديگران پايمال نگردد، مي‌باشد.

بخش مهمي از سئوالات مخاطبين كه از ايشان استفتاء مي‌شد، در همين قالب بود كه "آيا انجام فلان كار، با معيارهاي ديني و شرعي مجاز است يا خير؟"

 

53. واقع بيني در باب عقائد:

تعاليم پيامبران را گنجهاي معنوي مي‌دانست كه بر خلاف گنج مادي بوده كه يابنده‌ آن به مخفي كاري مي‌پردازد. ایشان مي‌گفت: تاريخ اثبات كرده است كه هركس باور و عقيده‌ي خود را مايه‌ي سعادت و تكامل بشر مي‌داند و سعي مي‌كند ديگران را به آن سوق دهد، ولي قاعدتا همه نظرات و عقايد نمي‌تواند به طور همزمان، صحيح باشد، ولي آنچه بازار رقابت بين افكار را سياه مي‌كند جنگ‌افروزي است كه كسي براي انتشار عقيده‌ي خود دست به اسلحه ببرد و تفكري را به زور بر ديگران تحميل كند. اختلافات عقيدتي اگر در شكل مناظره و بحثهاي مسالمت‌آميز باشد، تعالي‌بخش است ولي اگر باعث نزاع و درگيري شود لكه ننگی بر پيشاني بشریت است.

 

54. اعتقاد به اجتهادي بودن احكام ديني:

احكام ديني را اجتهادي مي‌دانست، نه مطلق، يعني معتقد بود كه با شرايط جديد بايد تغييراتي در احكام ايجاد كرد تا تديّن آسان و پرجاذبه باشد، يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر. از جمله در مسائل مربوط به برابري حقوق زن و مرد و ...

 

55. برخورد با تحريفگران و بدعتگذاران:

متاسفانه در دهه‌هاي اخير آنقدر سردمداران ديني از واژه‌ها و مفاهيم و سنتهاي ديني سوء استفاده كرده‌اند كه اكثر باورمندان به توحيد و معاد هم از بردن نام مقدسات احساس خجالت مي‌كنند و با كمال شرمندگي بايد بپذيريم كه تمام ابعاد و زواياي ديني به نوعي مورد سوء استفاده و دستاويز قرار گرفته است و كسي جرات دفاع از آنها را ندارد. دو راه وجود دارد يكي اينكه اصل مقدسات را نابود كنيم و راه ديگر كه آقاي بروجردي انتخاب كرد، اين است كه معنويت و خداپرستي را از چنگال روحانيون حكومت‌طلب درآوريم!

 

56. چکیده ای از نظرات ایشان:

1. دين و مذهب:

دين راهيست برای پرورش اخلاق و آداب و افکار و شكوفائي استعدادهاي بشر كه ترويج تحميلي و يا سوء استفاده از آن خلاف نظر خداوند بوده و بازدهي معكوس دارد.

 

2. انسان:

آدمی، گل سرسبد خلقت است. بشر، حاکم بر همه‌ي هستی میباشد.

نشانه برتری انسانها در تکلّمشان نبوده که مرغ مقلّد نيز سخن میگويد.

امتياز منتخب کردگار بزرگ در جستجوی حيات ابديّت است که با دو بال عقل و علم میتواند به فرازهای پنهانی اين عالَم خاکی پی‌برد و با مبانی هستی پيوند جاودانهای برقرار كند.

آری، انسان جانشين پروردگار در زمين است.

 

3. آزادی:

آزادی، موهبتی است که نبايد تحت هيچ عنوانی آنرا مهار نمود.

بله، آنگاه که آزادی فرد، آزاديهای عمومی را خدشهدار كرد بايد طغيانگر را با وسائل تربيتی و پرورشی آگاه ساخت.
با آزادنگری پيشرفت به دنيای ما می
آيد.
آزادانديشی، سبب ويروس
زدائی از خميرمايه‌ي زندگی میگردد.
در حالی که از حصار ديگر موجودات نيز رنج می
بريم، چگونه به محدود  كردن همنوع فکر میکنيم و زندان میسازیم؟
آری آزادی در فطرت و ژن آدمی نهفته است.

 

4. زن:

زن، مخلوق زيبای خداوند است.

زنان در هر کاری توانمند و با استعداد هستند و بايد از تبعيض بر ايشان پرهيز نمود.

در تقسيمبنديهای حرفهای و صنفی، بايد رعايت حرمت و قداست و حقوق زن را نمود و ظرافت و لطافت اين مسئول تکامل و توارث را فراموش ننمود و از تجارت عفت و عصمت او حذر نمود و هرگز وی را ابزاری برای بازاريابی قرار نداد.

 

5. عدالت:

عدالت، عاليترين مظهر مهرورزی و کليد فداکاری است.

عدل برای جامعه از باران حياتیتر است.

عادل، هرگز در فکر چپاولگری نمیباشد.

با عدالت، هيچکس به فقر و درد و نکبت دچار نمیگردد.

اجتماع بدون عدالت، جنگل خطرناکی بوده که قانون تنازع بقاء را مینماياند.

با عدل، زندگی شيرين است و با ظلم، بهترين شرايط حيات نيز محکوم به تلخی و تباهی میباشد.

 

6. حکومت:

آدمی برای بقاء و دوام عمر خويش، نياز به تشکيلات اجتماعی و قانونی دارد که مظهر آن در تشکيل حکومت میباشد.
حاکم بايد منتخب تک‌تک مردم باشد.

مقدار بيزاري مردم از دوام يك حكومت را مي‌توان با ميزان سركوب شدن آنها در مطالبات خود اندازه گرفت.
حکومتی که با استبداد در آميخته، از عقلانيّت ساقط است.

کارگزاران حکومتی، قبل و بعد از تصدّی مشاغل کليدی خود، بايد تست مالی، اخلاقی و اعتباری شوند تا جائی برای سوء استفاده از امکانات عمومی را نداشته باشند.

حاکم نبايد خود را سخنگوی عامّه‌ي مردم بداند و تدابير شخصی را به نام جمهوريّت اعلام نمايد.

بهترين حاکم کسی است که خود را در عمل، خادم و دعاگو و وامدار ملّت بداند.

 

7. اسلام:

اسلام، حرکتی اصلاحگرايانه می باشد که برای تنشزدائی از جامعه آمده است و جهت جرّاحی اجتماع از معضلات مختلف درونی، نسخههای هدايتی آورده است.

بانی اين شريعت، نظری جز فقرزدائی و ايجاد فضای مسالمت و مساوات نداشته و سنّت دفاع از محرومين را بر بستر زمان نقش داده است.

متاسفانه در طول هزار و چهارصد سال گذشته، به نام خلافت و ولايت او، حکومتهای استبدادی و استعماری، جنايات وسيعی را در کشورهای مختلف جاری کردند.

ما طرفدار اسلامی هستيم که با سياست نياميخته باشد و ابزار دست دولتها نباشد و هرگونه ديكتاتوري و ترور و خشونت را به نام اسلام محكوم مي‌كنيم.

توسعه زوري اسلام با تزوير و يا به وسيله خشونت به هر فرد و جمعيتي، ظلم نابخشودني است.

 

8. شکنجه:

شکنجه برای هر کار و به هر دليل محکوم است.

شکنجهگر، حيوانی در قيافه‌ي انسان میباشد.

با شکنجه کردن، آبروی بشريّت را میبرند و اعتبارات خداداده‌ي انسان را ضايع میکنند.

اگر با ابزار روحی و جسمی شکنجه، حيوانات را هم آزار بدهند، کاری غير وجدانی میباشد.

ورود شکنجه به مسائل قضائی، جزائی و اطلاعاتی کاری زشت و غير قابل اغماض میباشد.

پروندههای بازمانده از اقدامات شکنجهگرانه، فاقد هرگونه اعتبار و مشروعيّت میباشد.

هر نوع اقرار و اعترافی در پرانتز شکنجهگری، دور از وجاهت قانونی میباشد.

 

9. ثروت:

ثروتهای مشروع، موهبت خدائی می‌باشد.

سرمايههای طبيعی زمين، مشاع بين همه‌ي مردم خواهد بود.

از مشترکات مسلّم خلقت، ذخائر زيرزمينی است که بايد به طور مساوي تقسيم گردد و نبايد در بهرهگيری از آنها، دچار تبعيض شويم و بندگان خدا را به فقرات يک و دو، درجه‌بندی نمائيم.

وجود اقشار محروم در جوامع صاحب ثروت طبيعی، نشانگر دزدي و خيانت حاکمان آن مناطق است.

 

10. علم:

دانش وسيلهای برای کشف حقايق می‌باشد.

عالم واقعی کسی است که به گفتههای خود پايبند میباشد، دانشمندان نگهبانان واقعی جامعه هستند که نبايد موقعيّت معنوی خويش را فراموش نمايند.

انديشمند صادق، کسی است که علم را ابزاری برای بهرهکشی همنوعان نمیکند.

پژوهشگری که به آرمان فطری جامعه، مؤمن و مقيّد است، هرگز به تحقير ديگران نمیپردازد و دچار غرور و تکبّر نمیگردد.

علم بدون وجدان، در خدمت توليد محصولاتي مثل بمبهاي اتمي و شيميائي و مواد مخدر خواهد بود كه مایه شرم بشريت است.

 

11. عقل:

عقل، وجه امتياز انسان بر حيوان است.

با عقل به ارتقاء درجات دنيوی و اخروی میرسيم.

عاقل، حاضر به خودفروشی نمیشود.

عقلانيّت، ضامن خوشبختی جاودانه میباشد.

انديشه‌ي صحيح، جامعه را از جنگ و جنايت دور میسازد.

انديشمند قابل احترام، سعی در شکوفائی فضائل اخلاقی و مناقب بشری مینمايد.

خرد، فینفسه خواهان تساوی حقوق، و تکامل قلوب است.

خردورزی، حکم میکند تا آدمی رذائل حيوانی و ضايعات شهوانی را از خود دور کند.

 

12. قدرت:

قدرت، امانت ربوبی بوده و نبايد از آن سوء استفاده کرد.

قدرتمند وجيه، کسی است که از فرآورده‌ي آن فقط برای نابودی مزاحمين و مهاجمين حيات بشری استفاده میکند.
مقتدر جاويد در تاريخ، آنست که ضعيفان را بنوازد و افتادگان را دستگيری کند و پشتوانه
ای برای ناتوانان باشد و لذّت قوای آدمی در وفور مکارم و محاسن اوست و اگر غير آن باشد، چه تفاوت بين قوی و درّنده است؟

 

13. خدا:

خداوند، آشنای ديرينه‌ي انسان است.

خداوندگار ما، بندهنواز میباشد.

بیخدائی، درد است. با خدا بودن، افتخار هميشگی نسل آدم و حوّا است.

پروردگارتان را بشناسيد تا زندگی را بهتر تجربه کنيد.

آفريدگار بیهمتا، ظلم نمیکند و فرمان به استبداد نمیدهد.

حکومتهای دينی که حقوق بشر را رعايت نمیکنند، خدای را متّهم به خشونتطلبی مینمايند.

 

14. جنگ:

درگيری زشت میباشد.

جنگهای عصر اتم، بسی دلخراشتر و هولناکتر از تهاجمات گذشته میباشد.

برای جابجائیهای بينالمللی نبايد ملّتها را نابود کرد و هزينه تغيير دولتها را نبايد ملتها بپردازند و حرمت رعيّت در حملات دول قدرتمند بايد تمام و کمال حفظ گردد.

جنگی مقدّس است که در آن زوايای عدالت و انسانيّت رعايت شود و خون بیگناهی بر زمين نريزد.

 

15. امنيّت:

دنيا بايد برای اهلش، مأمن باشد و هر نوع حرکتی که امنيّت اهل زمين را به خطر بيندازد، خلاف قانون طبيعت است.

مردم کره زمين بايد از هر نوع هراس در امان باشند و دولتهای جهان بايد به هر وسيلهای حافظ امنيّت مردم خويش باشند.

در اتّحاد بينالمللی، قوانينی بايد وضع شود تا هر تهديدی که سايه بر سر انسانها انداخته است، برطرف شود.

حيات دلپذير را، زدودن فقر، درد، نگرانی و ناراحتی تشکيل میدهد.

 

16. حقوق بشر:

انسان به عنوان نماينده خالق و مالک زمين، حقوقی دارد که در تأمين آن هيچگونه منتی نبوده و نبايد از زير احقاق آن شانه خالی کرد.
حقّ حيات، در رأس آنهاست و سپس يک سری حقوق از آن جاری می
گردد که بی‌توجّهی به آنها نفرين خدا و همنوع را به دنبال دارد.

حقوق انسانها در تمامی ضرورتهای آنها جاری بوده و هيچکس نمیتواند به وکالت از جامعه محدوديّت به اين حقوق دهد.
از فقرات مسلّم اين حقوق، كه معلمين بشريت (پيامبران) و كتب آسماني روي آن صحه گذاشته‌‌اند آزادي قلم و بيان و عقيده و مذهب است.
بايد همواره ناظران بی
طرف از تمامی ملل بر اجرای قوانین حقوق بشر در همه ممالک نظارت نمايند.

 

17. تبليغات:

تبليغ، اعلان امری پوشيده است.
در امر تبليغاتی، خدمات سراسری را ابلاغ می
دارند تا ديگران به اهمّيت مسائل جاری آگاه شوند.
مبلغ شريف، کسی است که تبليغ را از جادّه صداقت خارج نکند و مسير حقايق را با اسباب مکر و حيله نياميزد.
مبلّغين مجرّب، برای کسب حمايت ديگران نبايد پا روی وجدان جامعه بگذارند و کاه را کوه و کوه را کاه نشان دهند.
در تبليغات حاکم بر جهان، تزوير و حق
کشی جای بالائی دارد که عوارض منفی آن دامنگير نسلهای آتی خواهد شد.

برای هر چيزی به گونهای تبليغ کنيد که مداخل آن حکايت دارد و از بازی با کلمات و اغوای ديد و شنود ديگران در قضاوتهايشان اجتناب بايد نمود.

 

18. خبر رسانی:

اطّلاع رسانی از جمله مشاغل مهم و با شرافت است.

درج اخبار واقعی، آسايش خيال را به ارمغان میآورد و سانسور خبری، نمونهای از شکنجهگری میباشد.

بايکوت خبری به هر دليل و عنوان، کاری ناپسند و غير انسانی است.

مخبرين جامعه، راه انبياء را ادامه می‌دهند و هرکه از طريق بنگاههای خبرپراکنی، اراده به نشر اکاذيب کند، به روح جامعه خيانت کرده است.
ارسال خبرهای مستند، موجب اعتبارات دولتها می
شود و ارسال مطالب حقيقی بر روی آنتنهای خبری، عزّت و سربلندی ملّتها را به دنبال میآورد.
حقّ طبيعی انسانها آگاه شدن از پنهاني
هاست. 

 

براي شناخت بيشتر آثار مكتوب آيت الله كاظميني بروجردي، به بخش آثار قلمي در همين پايگاه مراجعه كنيد.