پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


سلسله‌ي اجداد طاهرين آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي:

 

مقدمه

شجره نامه

پدربزرگ: آيت الـله آقا سيد طاهر اعرجي كاظميني بروجردي

پدر پدر بزرگ: آيت الله آقا سيد ابوالقاسم اعرجي كاظميني

پدر پنجم: علامه مقدس کاظمی، آیت الله العظمی آقا سيّد محسن ‌اعرجى بغدادي

پدر بيست و چهارم: علي الصالح

پدر بيست و پنجم: عبيدالله اعرج (نوه‌ امام سجاد)

پدر بيست و ششم: ابوعبدالله، حسين الاصغر (فرزند امام سجاد)

 

مقدمه:

در اتهام‌زني و شايعه‌پراكني‌هاي رسانه‌اي حكومت، بر عليه آيت الله بروجردي،‌ از ايشان به عنوان روحاني‌نما ياد كرده‌اند! فلذا اطلاعات مختصري، پيرامون نسب‌شناسي ايشان گردآوري كرده‌ايم و از وزارت اطلاعات كه با نشر چنين اكاذيبي قصد تشويش اذهان عمومي برعليه ايشان را دارد مي‌خواهيم كه اگر بنيانگذار و رهبران فعلي و ديگر مراجع نايب بيت رهبري، داراي اصل و نسب و هويت تاريخي هستند، اسناد مربوطه ارائه شود تا پرده از روحاني‌نماها، براي مردم هوشيار ايران‌زمين برداشته شود.  

 

شجره نامه:

سيد حسين بن

سيد محمد علي بن

سيد طاهر بن

سيد ابوالقاسم (صادق) بن

سيد محمد (عبدالعزيز) بن

سيد محسن بغدادي (مقدس كاظمي) بن

حسن بن

مرتضي بن

شرف الدين بن

نصرالله بن

زرزور بن

ناصر بن

منصور بن

ابي‌الفضل النقيب عماد الدين موسي بن

علي بن

ابي الحسن محمد بن

عماد بن

فضل بن

محمد بن

احمد البربر بن

امير محمد  اشتر بن

عبيدالله بن

علي بن

عبيد الله بن

ابوالحسن، علي الصالح بن

ابو علي، عبيد الله الاعرج بن

ابو عبدا لله، حسين الاصغر بن

زين العابدين، علي بن
الحسين الشهيد بن

امیرالمومنین، علي بن ابيطالب

 

پدربزرگ: آيت الـله سيد طاهر اعرجي كاظميني بروجردي:

1269 الي 1358 (1890 تا 1979):  وى مراتب علوم ديني را در عاليترين مدارج آن كسب نمود و در سال 1322 نائل به درجه‌ي اجتهاد از آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني شد و جزء مراجع مخالف قيام آقاي خميني بود.

وي از خواص و نزديكان آيت الله العظمي طباطبائي بروجردي (مرجع بزرگ شيعه كه بخاطر مخالفت علني با آقاي خميني، امروزه در جامعه‌ي ايراني از نام و نشان و محبوبيت مضاعفي برخوردار است) به حساب مي‌‌آمد و ايشان در بسياري از موارد مهم با آقا سيد طاهر مشورت مي‌نمود و بسياري از امور را به وي واگذار مي‌كرد. مقبره‌ي ايشان در شهر بروجرد است.




 

پدر پدر بزرگ: آيت الله سيد ابوالقاسم اعرجي كاظميني:

ايشان، از علماى زاهد و صاحب آثار علمى و حوزوى متعدّد و از معاريف لرستان بود كه شخصيّتى محبوب در آن ديار داشت، دانشمندى بود كه بين معالم معقول و علوم غريبه پيوند زده بود و جويندگان آب حيات را به جويبار باقرالعلوم كشانده بود.

تقريباً يكصدوچهل سال قبل به علّت كثرت استبداد امپراطورى عثمانى مجبور به ترك كاظمين و حركت به سمت ايران شد و اين شجره طيّبه را از عراق خارج نمود.

وى از اساتيد رشته‏هاى مختلف دانش بود كه بعضاً براى عموم در هاله‏اى از ابهام و اجمال قرار داشت، او روش خاصّى در كسب جاذبه‏هاى فوقانى و جذب الهامات سماوى و هضم نفخات يزدانى داشت و تأليفاتش در به دست گرفتن محورهاى پشت پرده مادّى و كنترل اهرمهاى متافيزيكى، با دستبرد به بيت فرزندش به يغما رفت، ولى خاطرات سينه به سينه پيرمردان، اعجاب آدمى را از زندگى اين وارث داود و سليمان و موسى و عيسى برمى‏انگيزد كه بعد از هزاران سال، شخصى مى‏تواند احياء معجزات نمايد.

 

 



 

 

 

پدر پنجم: علامه آقا سيّد محسن ‌اعرجى بغدادي، مشهور به مقدس كاظمي:

علامه آقا سيّد محسن اعرجى بغدادى ، معروف به مقدّس كاظمى، محقق كاظمي (كاظمينى) ، آيت عروج:

ايشان يكى از عالمان بزرگ شيعه در قرن سيزدهم است. وي در آغاز به سيّد محسن بغدادى معروف بود زيرا در بغداد به دنيا آمد و دوران طفوليت و جوانى را در آنجا سپرى نمود. سپس به نجف اشرف هجرت كرد و معالم مختلفى را در آن ديار حيدرى گذراند و در اواخر عمر به كاظمين عزيمت نمود. آقا سيّد مهدى شهرستانى و مولي مهدى نراقى، همزمان با ايشان ظهور كردند.

چند دهه بعد از وفات ايشان، آيت الله سيد حسن صدرالدين عاملي كتاب "تذكرة المحسنين" را در سال 1244 به توصيه‌ي جمعي از علماي شيعه به زبان عربي در شرح زندگي و مقامات علمي و تاليفات آقا سيد محسن و همچنين شرح حال سلسله‌ي پدران ايشان نگاشت،  در بخش دوم كتاب "تذكرة المحسنين"، برخى از كرامات و ويژگى‏هاي ايشان چنين آمده است:

 

1. عدّه‏اى از سادات فقير كاظمين نامه‏اى تهيه كردند كه در آن از يكى از تجار ثروتمند بغداد خواسته شده بود خمس مال خود را به ايشان بدهد و از آقا سيّد محسن اعرجى درخواست نمودند تا آنرا امضا نمايد، آن مرجع رافض دنيا نيز پذيرفته و امضا كردند، وقتى نامه به دست آن تاجر رسيد، آنرا بوسيد و خواسته را اجرا نمود و در دفتر محاسبات تجارتخانه يادداشت نمود. مدتى بعد كه شريكش موضوع را فهميد، ناراحت شد و به آن تاجر گفت: من در اين مبلغ با تو شريك نيستم و اين وجه تماماً به حساب تو خواهد بود، همان شب در خواب، امير مؤمنان (ع) را ديد كه با ناراحتى فرمودند: تو حواله فرزندم محسن را قبول نكردى؟ پس بگير، اين هم سهم تو! آن تاجر از خواب پريد و با كمال تعجّب مشاهده كرد همان مقدار پول، در دامنش ريخته شده، پس از اين خواب از رفتار خود پشيمان شد و پوزش خواست.

 

2. هنگامى كه ايشان به بيمارى سختى مبتلا شدند طورى كه مردم از ادامه حيات وى نااميد شده بودند، سيّدى خواب امام موساى كاظم (ع) را ديد كه بر بالين ايشان تشريف آوردند و فرمودند: اى بيمارى، از بدن اين سيّد خارج شو و گرنه بنده صالح، ميرزا خليل را بر تو مسلّط مى‏كنم! سيّد مذكور شديداً از اين خواب متعجّب شده بود، از طرفى هم ميرزا در كاظمين نبود و به تهران عزيمت كرده بود، همان روز قافله‏اى از زائران ايرانى را ديد كه ميرزا نيز در بين آنها بود، وقتى موضوع را براى ميرزا تعريف كرد او فوراً خود را به آقا سيّد محسن رسانيد و با جوهر ادويه ايشان را درمان كرد و در عوض آن، از ايشان درخواست نمود كه شما شفاعت مرا در بهشت بنمائيد و جائى در بهشت به من ببخشيد و برگه‏اى به من بدهيد تا با خود در كفن همراه داشته باشم. ايشان از نوشتن اين برگه امتناع ورزيد و بسيار گريست و ...، با اصرار ميرزا كه مى‏گفت من معجونى گرانبها به شما تقديم كردم تا رفع بيمارى از شما گرديد، شما هم شفاعت مرا بنمائيد تا از آلودگيها پاك شوم و ...، ايشان پذيرفتند و با كمال تواضع نوشتند: اگر اهل بهشت و از جمله كسانى كه مى‏تواند ديگرى را با خود وارد بهشت كند، بودم، به عهده من است تا شفاعت ميرزا خليل را بنمايم.

 

3. زائرى براى زيارت امام كاظم (ع) و امام جواد (ع) به كاظمين مشرّف شد، وقتى به شهر رسيد متوجّه شد دزدان مخارج سفرش را غارت كرده‏اند، ناراحت و غمگين به حرم مطهّر كاظمين پناهنده شده و شروع به استغاثه نمود، در همان حال، آقا سيّد محسن اعرجى به او نزديك شد و دستش را به طرف وى دراز كرد و مبلغى را در دستش گذاشت، زائر كه متعجّب شده بود به سيّد گفت: چه كسى به شما خبر داده كه پولهايم به سرقت رفته و الآن بى‏پولم؟ غير از خدا هيچ كس نمى‏دانست. آقا سيّد محسن در حالى كه به قبر مطهّر اشاره مى‏كرد، فرمود: صاحب اين قبر به من خبر داد.

 

4. آن شخصيّت مستجاب الدّعوه با وجود اين كه از مال دنيا چيزى نداشت، ولى هر پولى را هم قبول نمى‏كرد و بسيار محتاط بود. فتحعلى شاه قاجار، شاه ايران، چهارصد تومان توسّط ملاّباشى براى ايشان فرستاد، آقا سيّد محسن او را به حضور نپذيرفت و گفت مرا با اموال سلطان چكار؟ و درخواست بازگشت او را نمود، ملاّباشى كه بسيار تعجّب كرده بود با اصرار شديد درخواست كرد تا حدّاقل، اين پول به فقرا برسد، سيّد پذيرفت و قرار شد آن وجه به دست حاج مشكى كه از طرف سيّد، وكيل فقرا بود، بين نيازمندان تقسيم شود، سپس ملاّ باشى نامه‏اى آماده كرد به اين مضمون: "هديه سلطان فتحعلى شاه قاجار به دستم رسيد، خداوند ملكش را پايدار گرداند" و كاغذ را به سيّد داد تا امضا كند، وقتى سيّد محتواى نامه را رؤيت نمود، به شدّت ناراحت شد و به ملاّباشى فرمود: دروغ مى‏گويى! تو هم از عُمّال اويى! آيا من براى دوام سلطنت ظالم دعا مى‏كنم؟ آنگاه دستور داد بنويسد: چهارصد تومان از طرف سلطان فتحعلى شاه، واصل و به فقرا اهدا گرديد.

 

5. احترام به استاد: آقا سيّد محسن اعرجى به استادان خود احترام خاصّى مى‏گذاشت و هنگامى كه به حضور آنها مشرّف مى‏شد، با حالت خضوع و خشوع برخورد مى‏كرد. آقا شيخ محمّد حسن آل‏ياسين مى‏گويد: ايشان در پايان هر روز، قبل از مراجعت به منزل خود، به ناحيه سكونت استادش آقا شيخ جعفر كاشف‏الغطا مى‏رفت و برايش دعا مى‏كرد. هنگامى كه آقا سيّد محسن فوت كرد (در نيمه دوم سال1227ق)، آقا شيخ جعفر در ايران حضور داشت، وقتى به كاظمين برگشت و خبر فوت شاگردش را شنيد بسيار ناراحت شد و بر سر مزارش حاضر شد و خود را روى قبر او انداخت و به شدت گريه كرد و در همان حال فرمود: مرگم نزديك شده است، تا كنون هم كه زنده مانده‏ام با دعاى آقا سيّد محسن بوده است. همان‏طورى كه خودش گفته بود نتوانست فراق شاگردش را تحمّل كند و پس از شش ماه (در سال1228ق) دار فانى را وداع گفت.

 

6. ذوق شعرى: يكى از اشعار ايشان، قصيده‏اى طولانى و قرّاء به زبان عربى در رثاى امام على (ع) است كه به قصيده "داليه" معروف است. معناى فارسى ابيات آغازين آن چنين است:

اشكهايى بر گونه‏ها آشكار مى‏شد ؛ آتشى در درون سينه‏ها پديد مى‏آمد

آيا بايد سروران بشريّت در بند حكّام قرار گيرند ؛ و شيران به اسارات سگان درآيند!

و حقوق فرزندان پيامبر تصرّف شود ؛ و گونه‏هاى ايشان آشكارا خونين گردد؟

 

آقا سيّد محمّد، نوه آقا سيّد حيدر كاظمى نقل مى‏كند: آخر هر هفته، مجلس روضه‏خوانى و سوگوارى اهل بيت تشكيل مى‏دادم. يك روز، روضه‏خوان مجلس، آنقدر تأخير كرد كه حاضرين خواستند جلسه را ترك كنند، پس از اتمام مراسم، عدّه‏اى علّت تأخيرش را پرسيدند، در جواب گفت: امام على (ع) را در خواب ديدم كه به من امر كردند قصيده داليه سيّد محسن بغدادى را بخوانم، از خواب بيدار شدم و پس از پرس و جو از دوستان، آن را يافتم و با خود عهد كردم تا آن را حفظ نكنم در جلسه حاضر نشوم، لذا دير شد.

 

علامه سيد محسن اعرجي از ديدگاه بزرگان:

1. استاد ايشان، آقا شيخ جعفر كاشف الغطاء، هرگاه به شهر كاظمين مي رفت به نماز جماعت ايشان ملحق مى‏شد و همواره به وي مى‏گفت: به خدا قسم همانا قوّت ايمان تو، از قوّت شير بالاتر است.

 

2. سيّد صدرالدّين عاملى در كتاب تذكرة ‏المحسنين به نقل از علماى برجسته آورده: هيچ يك از علماى آن زمان به مقامات كسى حسد نمى‏ورزيدند مگر به فضائل ايشان، او يار و ياور ملّت، صدوق محدّثين، علاّمه علوم، سرور حكيمان، شيخ فقيهان، فصيح‏ترين عالمان در تحرير و كتابت كه خطبا و شعراى مبدع و جهان‏ديده را به عجز آورد، پيشتاز سخنوران و زاهدترين و عابدترين افراد بود. همه عالمان عصر ايشان، بر زهد وى غبطه مى‏خوردند، از شدّت زهد، شمعدانى نداشت كه شمع را روى آن بگذارد، به ناچار آن را روى خشت يا كلوخ مى‏گذاشت.

 

3. مولى احمد، فرزند استاد بزرگ محقّق بهبهانى، در كتاب مرآة الْاحوال، ايشان را با اين اوصاف ياد مى‏كند: مقدّس الْالقاب، سلالة الْاطياب، عمدة المحقّقين، زبدة المجتهدين، عالم و فاضل بى‏نظير.

 

4. آقا شيخ عبّاس قمى، گرد‌آورنده‌ي مفاتيح الجنان، ايشان را اينگونه توصيف مى‏كند: سيّد مستند، عالم، محقّق، مدقّق، فقيه نبيل، ناقد، زاهد.

 

5. آقا سيّد محمّدباقر خوانسارى مى‏نويسد: خدا او را رحمت كند، او با فضيلت‏ترين عالمان عصر خود و از مفاخر روزگارش بوده است.

 

6. در فصل سوم كتاب تذكرة المحسنين آمده است:  آقا شيخ جعفر كاشف الغطاء در ديدار با فتحعلى شاه قاجار به او گفت: سزاوار است كه به مردم ايران بگوييد در اذان بعد از "اشهد انّ عليّا ولىّ اللّه"، بگويند "و انّ السّيّد محسن الْاعرجى ولىّ اللّه" كه او ولىّ ناشناخته خداوند در اين عصر است.

 

7. در كتاب "خلاصةالمطالب" كه تقريبا 30 سال قبل چاپ شده است آمده كه روزى آقا سيّد شهاب‏الدّين مرعشى نجفى، به منزل آقا سيّد محمّدعلى كاظمينى بروجردى در تهران تشريف آوردند و جمعيت زيادى نيز در داخل و اطراف بيت آن عارف واصل اجتماع كرده بودند، ايشان به حاضرين مى‏فرمايد: قضيّه‏اى را از پدر چهارم اين آقا برايتان تعريف مى‏كنم تا آگاهى و علاقه شما به اين خاندان بيشتر شود، روزى ميرزاى قمى (مرجع و رئيس مسلمين ايران در زمان قاجار كه مدتي در علم فقه،‌ استاد مقدس كاظمي و در علم اصول،‌ شاگرد وي بود) در كاظمين با ايشان ديدار كرد و مباحثاتي در زمينه علم اصول، با ايشان نمود، چنان در تشعشع رعد و برق معنوى و لاهوتى آن رادمرد بى‏نظير قرار گرفت كه بلافاصله بعد از آن، وقتى مؤدّن فقره چهارم اذان را قرائت مى‏كرد تا نماز آقا سيّد محسن برپا شود، بى‏اختيار به مؤذّن گفت: اميرالمؤمنين على عليه‏السّلام از ولىّ خدا بالاتر است و امروز آقا سيّد محسن، ولىّ خداست، چرا بعد از شهادت به ولايت مرتضوى، اعلان توليت ايشان را در عصر غيبت نمى‏كنى كه مردم بدانند خداوند چگونه ولىّ خود را در اين شهر مخفى كرده است!

 

8. دكتر محمّد هادى امينى، خلف صالح علاّمه امينى (مؤلّف اثر ماندگار الغدير) مى‏نويسد: مقدس كاظمي، فقيه، اصولى، مدقّق و از اعلام علما در عصر خودش بوده، عباراتش در غايت فصاحت و بلاغت بوده، طورى مى‏نوشت كه انگار خطيب بر منبر سخنرانى مى‏كند. ...

 

اساتيد علامه مقدس كاظمي:


علاّمه آقا محمّد باقر بن محمّد اكمل، مشهور به وحيد بهبهانى (1118 ـ 1205 ه). شخصيت برجسته‏اي كه تمامي اعاظم شيعه، از وي به بزرگي و عظمت ياد كرده‏اند. نسب ايشان از پدر به شيخ مفيد و از مادر به علامه محمد تقي مجلسي مي‌رسد.


علاّمه سيّد محمّد مهدى، مشهور به بحرالعلوم، فرزند عالم ارجمند آقا سيّد مرتضى بروجردى طباطبايى (1155 ـ 1212 ه). همه استادان، معاصران و شاگردان وى، از او تمجيد و تعريف بسيار كردند.


شيخ جعفر بن خضر نجفى، معروف به شيخ جعفر كبير كه به مناسبت نام يكى از تأليفاتش به نام كشف الغطاء، ايشان كاشف الغطا خوانده مى‏شود (1156 ـ 1228 ه). محقّق كاظمى، استاد خود (كاشف الغطا) را با اين القاب توصيف كرده است: اجل اكمل،... تقى، نقى، رضى، مرضى، زكى، ذكى، صفى و...


آقا شيخ سلمان بن معتوق عاملى.


شاگردان علامه مقدس كاظمي:


بسيارى از طلّاب و فضلا توانستند از محفل پربار درس آن فقيه فرزانه استفاده كنند و بعضاً به درجه اجتهاد رسيده و جزء مراجع شهير دوران خويش گشتند. معروف‏ترين شاگردان او كه هركدام صاحب تأليفات گسترده‏اى در علوم معقول و منقول بوده‏اند (و فقط نام بخشى از تأليفات ايشان را مى‏توان در اين جزوه مختصر آورد) عبارتند از:

 

1. سيّد محمّد باقر شفتى، صاحب كتاب آداب الصّلاة اللّيل و فضائلها و كتاب اجوبة المسائل، متوفاى 1260 ه.ق، ايشان از استاد خود اجازاتي دريافت نمود. مقبره‏اش در مسجد سيّد اصفهان قرار دارد، جايى كه به همّت او بنا شده بود و سالها در آن امامت و تدريس داشت.

 

2. علّامه سيّد عبداللّه شبّر كاظمى، ايشان بالغ بر 70 جلد كتاب به رشته تحرير آورده‏اند، بزرگان زيادى از وى تقدير كرده‏اند، بعضى از اساتيد او را با لقب "مجلسى ثانى" ياد كرده‏اند، وى صاحب تفاسير سه‏گانه از قرآن مجيد (كبير - وسيط – وجيز) مى‏باشد، كه مفسّرين بسيارى از او الگوبردارى كرده‏اند، تفسير وجيز ايشان كه به تفسير شبّر شهرت يافته در حوزه‏ها و دانشگاهها تدريس مى‏شود.

 

3. شيخ محمّد على بلاغى، صاحب آثارى چون، شرح تهذيب الْاصول، جامع الْاقوال فى الفقه و مطارح الْانتصار و نتايج الْافكار.

 

4. شيخ عبدالحسين اعسم، محقّق، فقيه، شاعر و اديب، از مشاهير آل اعسم، صاحب تأليفات عديده‏اى از جمله، فقه استدلالى، ذرايع الْافهام الى احكام شرايع الْاسلام و الرّوضة فى الشّعر.

 

5. علّامه سيّد صدرالدّين عاملى، محقّق، فقيه و نسب‏شناس.

 

6. سيّد ابراهيم اعرجى، از معروفترين آثار او كتاب الفقه الْاسلامى الكبير است كه در 14 جلد نگاشته شده.

 

7. شيخ محمّد تقى اصفهانى، صاحب كتاب حاشيه بر معالم و كتاب هدايت المسترشدين، او استاد ميرزاى شيرازى رهبر جنبش تنباكو بوده است.

 

8. سيّد هاشم اعرجى، فرزند سيّد راضى، از فقها و رجال‏شناسان كاظمين بوده و صاحب آثارى چون حواشى على الشّرايع، رسالة فى تقليد و رسالة فى الرّد على من قال بمطلق الظّن مى‏باشد.


9. حاج محمد ابراهيم كلباسى .

 

آثار: از آن علّامه فرزانه، ده‏ها اثر مهم در ابواب فقه و اصول، ادبيات و شعر، تاريخ و علم رجال، مناظرات، اخلاق، حكمت، عرفان و ... به جاى مانده است كه رهگشاى علما و دانش‏پژوهان است. اهمّ اين آثار عبارتند از:
1. وسائل الشّيعة الى احكام الشّريعة، در مقدمه اين كتاب فقهى ذكر شده كه براى راحتى در فراگيرى طلاّب تأليف شده است. در اين اثر ابواب مختلف فقه، با بيانى شيوا، همراه با استدلال بررسى شده است. اين كتاب در تبريز در سال 1320ق به طبع رسيد و در تهران در سال 1364ش به امر آيت‏اللّه سيّد محمّد على كاظمينى بروجردى تجديد چاپ گرديده است. 2. دُررالبهيّة فى‏الفقه الْاماميّة، اين كتاب به نظم است و در سال 1371 ه.ق در تهران به چاپ رسيده است. 3. المحصول فى الْاصول، پيرامون علم اصول است و حاوى مقدمه و پنج باب است، با قلمى شيوا. براى كسانى كه در پى فهم آن علم هستند، مراجعه به كتب ديگر ضرورتى ندارد. 4. المهذّب الصّافى مسمّى به الوافى فى شرح وافيه ملاّ عبداللّه تونى. 5. سلالة الاجتهاد فى الفقه، معروف به الفقهية المستطرفة. 6. الصّلاة در پنج جزء. 7. ديوان شعر. 8. اُرجوزة في الفقه، در باب فقه بوده و موسوم به اَلفية الفقهيّه مى‏باشد. 9. اصالة البرائة. 10. تخليص الْاستبصار از شيخ طوسى، با اقامه ادلّه، كه از بهترين تحقيقات و تقريرات ايشان است. 11. الحواشى على الوافى، حاشيه بر وافى ملاّ محسن فيض كاشانى. 12. عدّة الرّجال، در فصل چهارم كتاب آشنایی با کتب رجالی شیعه كه در اسفند 1385 به چاپ رسیده است، سه سبک مختلف درباره تألیفات تحقیقی در علم رجال معرفي شده است و در هر نوع، کتابهای مربوطه شناسایی شده است، از جمله عدة الرجال علامه مقدس كاظمي. 13. تزييف مقدمات الحدائق. 14. المعتصم، درباره علم اصول. 15. شرح و تعليقات كتاب معاملات الكفاية، از محقّق سبزوارى. 16. فوايد علم الرّجال. 17. رسالة فى مناظرة شيخ الطّائفة، صاحب كتاب كشف‏الغطاء. 18. حواشى على كتاب الغيومى، معروف به مصباح المنير. 19. اُجوبة المسائل، پرسش و پاسخ فقهى. 20. غُرر الفوايد و دُرر القلايد فى نفايس المسائل الفقهيّة، به صورت نظم بوده و حاوى 1014 بيت شعر است. 21. الطّهارة در دو جزء. 22. منظومه‏اى در جمع اشياء و جواهر. 23. العقود على التّوتيب. 24. المواريث. 25. القضاء و الشّهادات. 26. الحدود و الدّيات. 27. جامع للفوايد مجرّداً من الزّوايد. 28. مقدّمة الوسائل.
در توصيف بعضي از آثار علامه مقدس كاظمي آمده است كه ناقدان نمى‏توانند به كنه محتويات آن دست پيدا كنند و كتب متقدّمين و متأخّرين، از چنين آموزه‏هائى خالى است.

 

 سرانجام اين عالم ربّانى پس از نود سال زندگى پر افتخار و خدمت به اسلام و مسلمانان، در سال 1227 ه.ق دار فانى را وداع گفت. در رثاى آن زاهد يگانه عبارات گوناگونى از بزرگان نقل شده است:

 

"بموتك يا محسن، مات الصّلاح"

"نعمت المدارس و العلوم للمحسن"

"جنّة الفردوس دارالمحسن"

"و زيّن فى الجنّات قصرالمحسن"

 

شيعيان شهر بغداد و كاظمين به محض شنيدن خبر ارتحال ايشان، به طرف بيت آن مرحوم حركت كردند. بازاريان با تعطيل كردن مغازه‏ها به جمعيت ملحق شدند. شيعيان داغدار پيكر مطهّرش را تشييع كردند، آنگاه فرزند بزرگ ايشان، سيّد كاظم اعرجى بر جنازه پدر نماز خواند. پس از برگزارى مراسمى باشكوه، پيكر آن فقيه واصل، در منزلش و در كنارِ مسجدى كه در آن نماز مى‏خواند، مقابل درب مدرسه‏اى كه در آن تدريس مى‏كرد، به خاك سپرده شد. براى گراميداشت ياد او، قبه‏اى بر مزارش بنا شد. مزار او در كوچه جنب حرم مطهّر كاظمين توجّه هر بيننده‏اى را به خود جلب مى‏كند.

 

در مآخذ ذيل مطالب بيشتري پيرامون آن پرچمدار فرهنگ شيعه وجود دارد: آل‏الْاعرجى، دايرة المعارف بزرگ اسلامى، عدّة الرّجال، معارف الرّجال، دائرة المعارف تشيّع، رسالات الْاسلاميّه، ريحانة الْادب، فوائد الرّضويّه، روضات الجنّات، معجم رجال الفكر و الْادب فى النّجف و گنجينه دانشمندان.

 

در بعضي از كتب حوزوي از ايشان اينگونه ياد شده است:
علاّمه سيّد محسن بن سيّد حسن اعرجى كاظمى، مشهور به مقدّس كاظمى، از بزرگان و مفاخر شيعه در قرن سيزدهم است. وى فقيه، اصولى، محقّق مدقّق و بسيار عابد و زاهد بود.

 

آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي، هميشه از پدر پنجم خويش به عنوان ستاره‌ي آل اعرج در عراق ياد مي‌كرد، ايشان بارها نقل كرده بود كه روزي كه آيت الله العظمي آقا سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، لباس روحانيت بر تنم كرد، از او خواستم مرا نصيحتي كند كه تا آخر عمر، آنرا همراه داشته باشم، آن عارف واصل، مرا اينگونه فرمود:

روزى نامه‏اى به دست جد پنجمت رسيد كه با عبارت "ولىّ‏اللّه" او را مخاطب قرار داده بودند، ايشان نامه را مرجوع كرده و با بيانى تأديبى فرمود:

"اينها القاب امام آسماني است نه من، پس نامه براى من نمى‏باشد تا آنرا باز كنم!"

سپس آيت الله مرعشي نجفي ادامه دادند:

(اي) سيد حسين، هيچگاه فراموش نكن كه امامان كاذب، معلول دو چيزند، اول: مبالغات جاهلانه‌ي مردم و دوم: خودبزرگ‌بيني خودشان، اگر هركس جايگاه خود را بشناسد امامان جعلي و واليان دروغين ظهور نمي‌كنند.

اكنون كه به پشتوانه استعدادهاي ذاتي و معارف اكتسابي، با يك دنيا آرزو براي ارائه خدمات ديني، وارد جامعه مي‌شوي، شكسته نفسي اجدادت را سرلوحه‌ي مجاهدات خود كن!

 

پدر بيست و چهارم: علي الصالح:

در كتب تاريخي، از او به عنوان ازهد و اعبد آل ابوطالب نام برده‌ا‌ند و او را صاحب مقامات ممتازي دانسته‌اند از جمله، مستجاب الدعوه بوده و از بزرگان عراق در زمان خويش بوده است.

بعد از هجرت به خراسان، در زمره‌ي خواص امام رضا قرار گرفت و در رجال كشي از سليمان بن جعفر نقل شده كه وقتي بيمار گشت، امام رضا از ايشان عيادت فرمودند و سپس فرمودند:‌ اي سليمان، بدان كه علي بن عبيدالله و همسرش (ام سلمه) و فرزندانش اهل بهشت باشند.  

اين سند در كتاب معتبر اصول كافي (ج2 _ ص 210) نيز آمده است.

 

پدر بيست و پنجم: عبيدالله اعرج (نوه‌ي امام سجاد):

وي سرسلسله‌ي آل اعرج مي‌‌باشد. به خاطر نقصاني كه در پاي ايشان بوده، او را اعرج خوانده‌اند.

وقتي ايشان به خراسان آمد مورد اكرام ابومسلم و ساكنين خراسان قرار گرفت.

آل اعرج از قديمي‌ترين و مشهورترين سلسله‌ي سادات در حجاز و ايران و عراق و لبنان هستند.

مقبره‌ي ايشان در خراسان است.

 

پدر بيست و ششم: ابوعبدالله، حسين الاصغر (فرزند امام سجاد):

احمدبن عيسي از پدر خويش نقل كرده كه حسين الاصغر وقتي دعا مي كرد، مي‌ديدم كه دستانش را به پائين نمي‌آورد مگر اينكه دعايش مستجاب شود، و اجابتهاي مختلفي براي گرفتاران خلق خدا از او نقل شده است.

شيخ مفيد از ايشان به عنوان سيدي عفيف، فاضل، محدث و باورع ياد كرده كه احاديث بسياري از امام باقر نقل كرده است.

از سعيد صاحب حسن بن صالح، نقل شده كه وقتي به مدينه آمدم، در بين ياران امام، از حسين الاصغر خائفتر نسبت به خداوند نديدم، از شدت خوف از خدا، گوئي او را به آتش برده‌اند!

دختر ايشان، فاطمه، همسر امام جعفر صادق بوده و اسماعيل و عبدالله از ايشان به دنيا آمده‌اند و صاحب فضائل بسياري بوده است.

پيكر مطهر ايشان در بقيع، دفن گرديد.

 

 

|صفحه اصلي|