پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


ابهام زدائي از مقاومت آيت الله كاظميني بروجردي و تحليلهاي كوتاه از حركت وي

 

1. بروجردي شهرت‌طلب نبود و اهداف شخصي را دنبال نمي‌كرد

2. بروجردي مانند روحانيون حكومتي ايران فكر نمي‌كند

3. آيا بروجردي، خميني دوم ايران است؟

4. دلائل موفقيت نسبي بروجردي در سطح بين‌المللي

5. تفاوتهاي روحانيون برجسته مخالف حكومت با بروجردي

6. اثبات غير ديني بودن حكومت ايران، اولين ثمره حركت بروجردي

7. آيا بروجردي، لباس خاتمي را بر تن دارد؟

8. بروجردي توطئه رژيم براي سرگرم كردن اپوزيسيون نيست

9. تفاوت اعتراضات بروجردي با ديگر اعتراضات داخلي

10. مذهبي و غير سياسي بودن بروجردي، عامل مظلوميت اوست

11. بروجردي يك شبه مطرح نشد

12. فرزند رسول الله بودن براي بروجردي، نشانه تبعيض نيست

13. قضاوتي غيرمنصفانه، نسبت به بروجردي

14. اسلحه سرد در جمع ياران بروجردي دليل بر خشونت نيست

15. يادآوري ديگري در اثبات مظلوميت بروجردي

16. عمق نگرش بروجردي به ناهنجاريها

17. تكرار تاريخ !

18. وقايع مربوط به آيت الله بروجردي، ساختگي نيست!

20. اگر آقاي بروجردي روي عقايد خود پايبند بود پس چرا تن به اعتراف داد؟

21. بخش عمده‌اي از جلسات آيت الله بروجردي به دعا و نيايش اختصاص داشت و اين وجهه او را پائين آورده است و از او تصوير يك شخص معمولي و يا مداح مذهبي را ترسيم كرده است.

22.عدم حمايت حوزه‌هاي علميه از آيت الله بروجردي، دليل بر حقانيت راه ايشان است!

23.چرا آيت الله بروجردي مبارزه خود را دير شروع كرد؟ چرا نسبت به فلان جنايتها و فلان اعدامها اقدامي نكرد؟!

24.پاسخ به تاريخ معاصر ، مدّعي دروغين كيست ؟

 

 

1.اگر بروجردي دنبال اهداف شخصي و يا منافع مادي و يا شهرت‌طلبي بود، يقينا طي اين سالها راهي را انتخاب می‌کرد كه منجر به روياروئي مرگبار با حكومت نشود.

اعتراضات او بخاطر حفظ مسجد و منبر و محرابش نبود، او براي آزاد كردن وجدان و دين و وطن، از انحصار ملاهاي حاكم بر ايران، اين بلاها را به جان خريد و بايد او را حمايت كرد.

 

2.اگر بروجردي مثل ملاهاي حاكم بر ايران فكر مي‌كرد، بطور حتم به چالش با آنها مبتلا نمي‌شد. آنطور كه شواهد نشان مي‌دهد پيشنهادهاي كلاني به ايشان شده بود كه در ازاء همكاري با رژيم به مقام‌ و اموال كلاني برسد، ولي عدم سازش وي با حكومت، مبيّن تضاد کامل است.

به هر حال، شيوه‌ي مبارزه و مقاومت كاظميني بروجردي، و همسوئي افكار عمومي با وي، او را به رهبر جدائي دين از سياست تبديل كرده است و حكومت ايران چاره‌اي جز دور شدن از اذيت و آزار وي را ندارد.

 

3. آقاي خميني مؤسس و رهبر حكومت ديني بود كه از ابتدا هم با هدف تشكيل حكومت،‌ حركت خود را آغاز نمود. ایشان حتي از دادن وعده‌هاي دروغ و فريب افكار عمومي ابائي نداشت و تا جائی که توانست از دين به عنوان ابزاري براي حكومت سوء استفاده نمود.‌ ولي آقای بروجردي دقيقا بر خلاف او فكر مي‌کند و حرف مي‌زند و مي‌گويد بايد دين را از حكومت جدا نمود، او نسبت به دروغگوئي و شيادي به نام دين، به شدت معترض بوده و هست.

بهترين كلامي كه مي‌توان گفت، آن است كه خميني،‌ فرآورده ناهنجاري به نام حكومت ولايت فقيه را به ايران تحميل كرد و بروجردي از جمله رهبران مذهبي است كه براي خاتمه دادن به آن، تلاش مي‌كند. 

 

4. برخی از علل توفیق نسبي آقای بروجردي در عرصه بين‌المللي را می‌توان به شرح زیر برشمرد:

الف) حقانيت و صداقت راهش و پافشاري روي عقايد حقه‌اش.

ب) استقبال اقشار مختلف مردم از ایشان و افکارش.

ج) حمايت عده‌اي از آزادگان و روشنفكران خارج از كشور از ايشان كه حرفش را با عملش منطبق ديدند.

د) فعاليتهاي گسترده و فداكاريهاي خانواده و نزديكان و دستياران ايشان كه او را در سخت‌ترين شرايط تنها نگذاشتند و اكنون نيز آراء و عقائد آن پيشواي زنداني را اعتلا مي‌دهند.

 

5. بروجردي مخالفت خود را با "ولايت فقيه" علني كرد و بطور آشكار آنرا ديكتاتوري ديني ناميد. ولي روحانيون ديگر در داخل كشور يا چنين جراتي را نداشتند و يا از نظر مقامات علمي و معنوي و محبوبيت مردمي، در جايگاهي نبودند كه بتوانند حركت مؤثري را رهبري كنند.

بازمانده مرجعيت شيعه، سيد حسن شريعتمداري، فرزند خلف آيت الله العظمي سيد كاظم شريعتمداري، در مصاحبه با راديو آلمان همين موضوع را بازگو كرد كه: آيت الله كاظميني بروجردي، برجسته‌ترين روحاني ايران است كه  بعد از پدر من بطور علني در مقابل استبداد ديني ايستاد.

البته آقای بروجردي هزينه اعتراض به استبداد و ايستادگي روي عقايد خود را نيز پرداخت کرد و حاضر شد از همه چيز خود از جمله خانواده، نزديكان، امنيت و آينده بگذرد و كل زندگي خود را فدا كرد. با توجه به محبوبيت بسيار وی در سطح ايران، بيش از هزار نفر در روزهای درگیری خونین در نیمه‌ مهرماه 1385 خود را به ايشان رساندند تا در كنارش براي اهتزاز پرچم آزادي كشته شوند. اگر محل و منطقه ايشان در محاصره نبود و خبرگزاريهاي خارج از ايران نيز به موقع اطلاع‌رساني مي‌كردند، حداقل صد‌ها‌هزار نفر ديگر وارد صحنه مي‌شدند. در حركتهاي اعتراضي ديگر،‌ چنين مقاومت و ايستادگي كمتر ديده شده است.

 

6. نتيجه و ثمره حركت آقای بروجردي را بايد اينطور ارزيابي كرد: آخوندهاي حكومتي ايران به همكيشان خود هم رحم نمي‌كنند چه رسد به ديگران. به هر حال اين امر كه آقای بروجردي از تبار پيامبر بوده و در برابر زورگوئي‌هاي آخوندهاي حكومتي ايستادگی کرد، اثبات مي‌كند كه حكومت مدعي دين در ايران با دين و مذهب و پيامبر هم مشكل دارد و خدا و رسول برايش بهانه‌ است.

 

7. ايشان را نمي‌توان با آقاي خاتمي (رئيس جمهور پيشين ايران) مقايسه نمود، چرا كه خاتمي در چهارچوب قوانين جمهوري اسلامي، اعتقاد به "ولايت فقيه"، پيگيري آرمانهاي بنيانگذار انقلاب و تا حدي نيز تبعيت پشت پرده از دستورالعملهاي آقاي خامنه‌اي حركت مي‌كرد. ولي حركت بروجردي در تضاد با همه اين موارد است. گرچه آقاي خاتمي علاقمنداني در سطح ايران دارد و بعضي از تحليلگران از ايشان به نيكي ياد مي‌كنند، ولي آنچه در اين بحث قابل طرح می‌باشد اين است كه نمي‌توان او را با آقای بروجردي مقایسه نمود.

 

8. در گذشته ديده شده است كه نظام مكار حاكم بر ايران، شخصيتهائي را به عناوين مخالف، اپوزيسيون داخلي، زنداني سياسي، سياستمدار منتقد و ....، علم كرده و با تغذيه خبري هدفمند، اذهان جامعه و حتي مجامع بين‌المللي را مشغول نگه داشته است. حتي اشخاص مورد نظر را به عنوان مخالفين برجسته نظام مطرح مي‌كنند تا با كمك آنها بتوانند مسير استبدادستيزي را منحرف و يا لوث كنند.

تاريخ نشان خواهد داد که چه كساني بطور خواسته يا ناخواسته اجزاء اين پروژه شيطاني هستند. ولي آنچه معلوم است آقای بروجردي نمي‌تواند جزئي از اين سيستم باشد، زيرا هيچگاه نظام اجازه درج اخبار وقايع ايشان را نداده است و به شدت از نام او هراس دارد.

از طرفي تلاقي نظام با آقای بروجردي بارها توام با شرايط قتل‌عام احتمالي بوده است. هر شخصيت، حزب و يا گروهي كه در داخل از ايشان حمايت مي‌كند بلافاصله سركوب مي‌شود و در بين برنامه‌ریزان اپوزيسيون هم اگر كسي برنامه‌اي براي اعتلاي نظرات آقای بروجردي برگزار كند، بلافاصله با عناوين مختلف، مورد ترور شخصيت قرار مي‌گيرد.

تمام اطلاع‌رساني‌ها، رايزنيها و تلاشها براي كمك به آقای بروجردي، توسط نيروهاي مردمي، مخالفين استبداد ديني و يا دستياران ايشان آن هم در فضاي اختناق شديد صورت گرفته است. اي وجدانهاي بيدار، در قضاوت خود انصاف داشته باشيد!

 

9. متاسفانه سهم آقای بروجردي از بلندگوهاي اپوزيسيون خيلي ناچيز بوده است. زيرا بسیاری از برنامه‌ریزان نگران هستند كه اگر از يك روحاني دفاع كنند، متهم به همكاري با حكومت ايران مي‌شوند! و محبوبيت خود را از دست مي‌دهند.

بعضي ديگر نيز بر اين باورند كه حمايت از آقای بروجردي، باعث انحراف از مسير اپوزيسيون مي‌گردد. در حالي كه اگر به اصل تفكرات ایشان توجه كنيم، قضيه به طور ديگري نمود پيدا مي‌كند. آري، يك كارگر يا معلم محروم در ايران كه مخالف حكومت است،‌ اگر مسائل مالي او در اين دولت تامين شود، ديگر بهانه‌اي براي اعتراض ندارد، در حاليكه همزمان شايد اصناف ديگري در گرفتاري باشند. ولي پرچمي كه آقای بروجردي در دست دارد، نفي حكومت ديني است. يعني هيچگاه در حكومت ايران، امكان سازش و يا دادن حق‌السكوت به او وجود ندارد و تنها راه خاموش شدن ایشان، يا كشتن او و يا جدائي دين از دولت است.

حالا با توجه به اين قياس مستند، آيا حق آقای بروجردي با توجه به میزان مبارزاتش، توسط تريبون‌داران اپوزيسيون ادا شده است! آيا دفاع از آقای بروجردي باعث انحراف و يا تاخير در رسالت اپوزيسيون است؟

 

10. او از خدا تبليغ مي‌كرد، اما نه خدائي كه سران حكومت ولايت فقيه معرفي مي‌كنند. بلكه پروردگاري را مي‌خواند كه حامي مخلوق خويش است نه قاتل جان او، خداوندي كه فرمان به عدالت و سفارش به مساوات نموده است.

روحانيون قدرت‌طلب اعتقاد به خدا را به زور تحميل مي‌كنند تا بهانه‌اي براي دوام چپاولگري داشته باشند و بلدوزر تحميل افكار خود را به اسم تبليغ معنويات پيش مي‌برند. ايشان هرجا كه عقايدشان قابل قبول مخاطب نباشد، دست به اسلحه برده و يا ترور شخصيت مي‌كنند. پر واضح است كه چرا از هر گونه مناظره رسمي با آیت الله بروجردي پرهيز نمودند.

اگر آقای بروجردي قصد كلاهبرداري از جهانيان را داشت، بايد بهانه‌اي به جز وحدانيت را به كار مي‌برد، زيرا هيچ انديشمند و سياستمدار فرصت‌طلبي در اين دوران كه عملكرد دينمداران جنايتكار، خالق آفرينش را در جايگاه متهم رديف اول هستي قرار داده، حاضر نيست خود را با ترويج تعاليم ديني، خوار و ذليل و متهم و بي‌آبرو و بي‌ياور كند!

 

11. چرا يك دفعه سر و صداي آیت الله بروجردي بلند شد؟ آيا پیش از آن منافعي داشته و بعد قطع شده بود؟ اصولا چرا قبلا خبري از او نبود؟

آقای بروجردي بخاطر انديشه‌هاي متضاد با "دين حكومتي" در سال 1374 در زندان توحيد و در سال 1379 در زندان اوين تحت شکنجه بود و بارها تعهد اجباري به تعطيلي فعاليتهاي خود داده است.

ايشان همواره در بايكوت خبري كامل بوده است. كساني كه او را مي‌شناسند، مي‌دانند كه هيچ‌وقت در امنيت و آرامش قرار نداشت كه بتواند بدون مانع حركت كند. پيش از آقاي بروجردي، مراجع بزرگ تقليد مانند آقاي طباطبائي بروجردي و آقاي خوئي و آقاي شريعتمداري و آقاي مرعشي نجفي نيز در نفي تفكرات شيطاني آقاي خميني، به گونه‌اي عمل نكردند تا مبادا مملكت به اغتشاش و درگيريهاي داخلي كشيده شود.

اي كاش آقاي بروجردي در سالهاي گذشته از كشور فرار مي‌كرد تا به جاي اين كم‌لطفي‌ها، امروز همه بگويند: "چقدر ايشان در فشار و شكنجه بود كه مجبور به ترك كشور شد".

ايشان بي‌مزد و مواجب عمري را در تلاش و خدمت به خلق گرفتار گذراند آن هم در حصر و تنگنا و تهديد كه به پيري زودرس و انواع بيماريها دچار شد، وا اسفا، چه روضه‌ دردآوريست وقتي كه خدمتگزاري را به زنجير كشند و هربلائي را بر سرش آورند و عده‌اي كه مي‌توانند كمكش كنند، خواسته يا ناخواسته با زخم‌زبانها و متلك‌اندازي، هورا كش دژخيم باشند!

 

12. بروجردي به كرات گفته كه من فرزند رسول الله هستم اگر اعتقاد داريد بني‌آدم با هم برابرند، پس اين تبعيضها چيست؟

آقای بروجردي اين شعار را فقط در روياروئي با ستمكاران مدعي دين، پرچم خويش قرار داد كه بي‌علت نيست. اگر در مناظره و مقابله با آنها گفت من فرزند پيغمبرم، معني اين حرف آن است كه حكومت فعلي مدعي ترويج دين پيامبر اسلام است و اين صرفا ادعاي كذب است، چرا كه فرزند ييامبر را سركوب مي‌كند.

اگر صدبار در جنگ با "ولايت فقيه" گفت كه من فرزند بيست و  هشتم امام حسين هستم، يعني صدبار گفته كه در اين حكومت چه در تشكيل و چه در دوام آن، از ‌خون امام حسين استفاده ابزاري براي استعمار و استثمار مسلمانان شده است.

براستي خميني بر چه اساسي مدعي بود كه قيامش حسيني بوده است در حالي كه اين ادعا، پاردوكس مبهمي دارد، چرا كه امام حسين قيام نكرد، بلكه در برابر بيعت تحميلي يزيد ايستاد و حتي از پيروان خود نيز سوء استفاده نكرد و راه را براي فرار ايشان از جنگ باز نمود. ولي خميني با هر دروغ و ترفند و حتي با زور اسلحه، به بهانه‌ تزريق فرهنگ حسيني در خون ملتها، صف سپاهيان خود را در جنگ با دشمنان خويش انبوه‌تر كرد. براي او مردم ايران يا لبنان و فلسطين و غيره با هم تفاوتی نداشتند ‌و حال و روز جانشينانش نیز اين چنين است.

افسوس كه هيچ تريبوني پيدا نشد تا آقای بروجردي بتواند آراء و نظرات مستند خود را بيان كند. در غیر این صورت امروز خيلي از كلاهبرداران بزرگ ديني كه ظاهري مقدس و متبرك و موجه براي خود ساخته‌اند، در منظر جهاني عريان و بي‌آبرو می‌شدند.

 

13. چرا فلان چيز را نگفت و فلان كار را نكرد و از فلان مورد حمايت نكرد؟

او در پايتخت ظلم و سركوب مي‌زيست و بنابر اعتراف تعداد زيادي از ناظران بي‌طرف، خيلي بيشتر از توانش خطوط قرمز را پشت سر گذاشت و صداي آزادي‌خواهي را با مقاومت در خيابان آزادي تهران طنين داد. اگر واقعا چيزي نگفت و كاري نكرد، پس اين همه بازداشت و فشار طي 16 سال اخير و در نهايت، قلع و قمع جمعي، آن هم در شرايطي كه دولت ايران نمي‌خواهد وجهه خود را در جهان تخریب كند، براي چه بوده است؟!

اگر واقعا آفای بروجردي هم مثل آخوندهاي ديگر بود و يا مشكل شخصي با حكومت داشت و يا حرف دل مردم در بيزاري از استبداد ديني را نمي‌زد، آيا با او و پدرش كه از مراجع مورد احترام زمان شاه فقيد بود و با مادر و خانواده و يارانش چنين رفتار مي‌كردند؟

مبارزه اصول خاصي دارد كه يكي از اصول آن بنابر اقرار مشترك همه‌ كارشناسان اين است كه تا جائي كه امكان دارد، نبايد به گونه‌اي عمل كرد كه بهانه براي نابودي خويش به حاكم ظالم داد، بلكه بايد به آرامی پيش رفت. كسي كه انتظار دارد آقای بروجردي شعار خاصي بدهد و يا موضوع‌گيري خاصي بكند، آيا حاضر هست او را همراهي كند يا اينكه رفتن به زير تيغ جلاد را فقط براي ديگران مي‌پسندد!

 

14. چگونه آقای بروجردي صلح‌طلب بوده است در حالي كه روز درگيري، مردم با چوب و شمشير در كنار او ايستاده بودند!

بله، وقتي مردم متوجه شدند كه عوامل حكومتي براي بازداشت وي حمله كرده‌اند و قبلا نيز تهديد به قتل عام كرده بودند، در چنين شرايطي هركس به صحنه مي‌آمد، وسيله‌اي نيز با خود مي‌آورد. اين دليل بر دفاع است نه خشونت.

اگر آقای بروجردي اهل خشونت بود، بعد از جلسات بزرگ خود، مي‌توانست شهر را به آشوب و درگيري بكشاند.

رفتار مسالمت‌آميز به معني اين نيست كه فرد خود را براحتي در اختيار جانيان قرار دهد تا آنها هرطور كه خواستند با وی رفتار کنند. ايشان قبلا به دفعات بدون مقاومت كردن بازداشت و زنداني شده بود و حتي كسي از كمّ و كيف آن نيز مطلع نشده بود. اين بار چون كارشان با وسعت زيادي مواجه شد، يقينا اگر مثل قبل تسليم مي‌شد، او را بي‌سر و صدا مي‌كشتند. اگر سلاح سرد در كار نبود، هيچ عامل بازدارنده موقتي در برابر مهاجمين وجود نداشت و يقينا مانند دفعات قبلي هيچ كس از وقوع اين جنايت مطلع نمي‌شد.

 

15. به ياد مي‌آوريم كه چندين روز قبل از تهاجم به ايشان، نماينده آقاي خامنه‌اي به منزل ايشان آمد و بطور شفاهي اتمام حجت كرد كه اگر تسليم نشوي، نيروهاي امنيتي و بسيجي اينجا را به خاك و خون خواهند كشيد كه فايل صوتي اين مناظره همه جا پخش شد. بلافاصله آقاي بروجردي اعلاميه‌اي صادر كرد و از سازمان ملل متحد و اتحاديه‌ اروپا و ديگر سازمانهاي بين‌المللي درخواست كمك كرد. حتي از آنها تقاضا نمود تا شرايطي فراهم آوريد كه بين من و رهبران دين سياسي مناظره‌اي بين‌المللي برپا شود تا آنها مدارك خود را عرضه كنند و من نيز اسناد خود را در نامشروع بودن "ولايت فقيه" عرضه كنم و جهان به قضاوت بنشيند كه حق با كيست. ولي هيچ نهاد بین المللی حمايت قابل توجه از ایشان نكرد و حتي تهديد حمله را باور ننمود. به اين ترتيب فرصتها از دست رفت و وقایع آن شب دهشتناک حادث شد.

 

16. عمق نگرش بروجردي به ناهنجاريها:

در مقاله‌اي آمده بود كه آقای بروجردي به مسائل بطور عمقي نگاه نمي‌كند و از گفته‌هاي ایشان مثال آورده بود كه بيان كرده: "چرا نظام به نام خدا، نان مردم را مي‌برد". اين منتقد گرامي مطرح كرده بود كه وی مستقيما بر عليه ظالم چيزي نمي‌گويد و اصولا ناراحت اصل ظلم نيست، بلکه فقط نگران ظلم كردن به نام خداست! البته اين تحليل در جاي خود محترم است. ولي باز هم بايد موضوع هميشگي را عرض كنيم كه وقتي يك شيوه كلاهبرداري شايع مي‌شود، يك راه حل آن است كه كلاهبرداران را شناسائي و افشا كرد كه كاري سخت است و بعضا غير ممكن. چراكه هركس ممكن است بطور پيش‌بيني نشده‌اي وارد گود شود و بدتر از آن، افشاي بعضي افراد بنابر دلايل مختلف، عملا غير ممكن است. ولي بهتر آن است كه روش و ترفندهاي آنها را افشا نمود تا ديگر هيچ كس نتواند از آن روش، ديگري را فریب دهد. آري، كلاهبرداران ديني، با تحريف و جهت‌دهي نابجا به تعابير و تفاسير آيات و روايات و بهانه كردن خون امام حسين، سبك جديدي در كلاهبرداري تاسيس كردند و آیت الله بروجردي تلاش كرد تا با استناد به مآخذ معتبر ديني،‌ دست آنها را رو كند و متد شيادي ايشان را بي‌اعتبار نمايد. او با محکوم کردن شیادی و ظلم و استبداد مذهبی، جهادی که زیبنده یک شخصیت روحانی است به خوبی انجام داد. آیا رواست به جای دستگیری از این جسارت و شجاعت، او را تخطئه کنیم؟ 

 

17. در جائي گفته شد كه مردم ايران فريب آقاي خميني را خوردند و سپس خام آقاي خاتمي شدند، حالا بايد هوشيار باشند تا در مواجهه با حركت آقاي بروجردي تاريخ تكرار نشود!
امروز مردم خود را نفرين مي‌كنند كه چرا در تاسيس دين انقلاب آقاي خميني دخالت داشتند و خود را سرزنش مي‌كنند كه چرا شعار مردم سالاري اسلامي و دموكراسي اسلامي دروغين كه توسط آقاي خاتمي مطرح شد را باور كردند و افسوس مي‌خورند كه صداي مراجع ديني مثل آيت الله شريعتمداري و آيت الله خوئي در مخالفت با حكومت فقها و همچنين هشدارهاي روشنفكراني مثل دكتر بختيار را نشنيده گرفتند و آينده، زمان تاسف مضاعف است كه چرا فريادهاي آيت الله بروجردي را نشنيدند، آري تاريخ هميشه تكرار مي‌شود!
اي صاحبان وجدان، آيت الله بروجردي، اجراي حدود و مجازاتهاي اسلامي در زمان نبود نمايندگان رسمي خداوند را غيرمشروع مي‌دانست و اعتقاد به آزادي قلم و بيان و انتخاب دين داشت و مخالف حكومت فقها بود، پس چگونه مي‌توان او را در رديف آقاي خميني و خاتمي قرار داد!  

 

18. بعضي از افراد، اينكه حكومت مانع از فعاليتهاي آيت الله بروجردي نشد و در حمله به ايشان تعلل نمود را دليل ساختگي بودن اين وقايع دانسته‌اند و نتيجه گرفته‌اند كه آقاي بروجردي مامور رژيم است و سناريوي مذكور، جهت كسب مقبوليت براي ايشان بوده است!
درست است كه سناريو‌هائي در حكومتهاي ديكتاتوري طراحي و اجرا شده است براي مطرح كردن هدفمند بعضي از چهره‌ها، ولي اين دليل كافي براي مارك‌زني به هر مبارزي نيست بلكه سوابق و هزينه‌ها و عملكرد هر اعتراضي تعيين كننده است. آقاي بروجردي طي 17 سال اخير، هيچگاه بدون مانع و تهديد نبوده است، بارها بازداشت شد و تعهد داد به عدم فعاليت، ولي هربار بعد از مدتي جهاد خود را به روشهاي مختلف تداوم بخشيد. در مورد ماه‌هاي آخر قبل از تهاجم به ايشان هم لازم به ذكر است كه رژيم از اهرم زر و زور تزوير استفاده مي‌كند، ابتدا سعي كردند تا آقاي بروجردي را بخرند و او را با انواع وعده‌هاي مختلف تشويق كردند به اينكه دعاگو و تاييد كننده بنيانگذار و مقامات حكومت باشد ولي نتيجه نگرفتند، سپس سعي كردند ايشان را بترسانند و تهديد به قتل عام نمودند كه با شهادت طلبي آقاي بروجردي مواجه شدند، اين بار سعي كردند تا با اعمال خشونت بر عليه ياران ايشان از جمله حملات شبانه به منازل آنها و بازداشتهاي توام با خشونت و...، اطراف ايشان را خالي كنند، ولي باز هم نتوانستند. آقاي بروجردي در آخرين موضع‌گيري خود به همراه ياران خويش، بطور علني اعلام نمود كه شهادت را به تسليم شدن و بيعت كردن با ظالم، ترجيح مي‌دهد، از آنجا كه حكومت مي‌خواست بدون سر و صدا فرزند بيست و هشتم امام حسين را سركوب كند، مدتي طول كشيد تا همه راههاي ممكن را تست نمايد كه اين امر در متن بعضي از نامه‌هاي وزارت اطلاعات كه به بيرون درز پيدا كرد، كاملا هويداست. در همين سايت، اسنادي از سوابق و فعالیتهای ايشان آمده است كه راه را براي قضاوت منصفانه باز مي‌كند.  

 

19. از آنجا كه دادگاه ويژه روحانيت از سازمانهاي مخوف آدمكشي و سركوب است و اخبار آن بطور رسمي منتشر نمي‌شود، چنين تشويشهائي در اخبار مربوطه پيش مي‌آيد. ذكر اين نكته هم لازم است كه شايعه و انتشار اخبار دروغ قاعدتا از يك منبع خاصي شروع مي‌شود در حالي كه موضوع آيت الله بروجردي مورد توجه بسياري در داخل و خارج بوده است و اطلاع‌رساني وقايع ايشان توسط عموم مردم صورت مي‌گيرد و يقينا امكان ايجاد هماهنگي عمومي براي شايعه كردن خبري دروغ، عملا غير ممكن است. بنابراين از آن دسته از صاحبان وجدان كه دليل بي‌توجهي خود را مورد فوق بيان مي‌كنند مي‌پرسيم آيا حقيقتا اگر تشويش مورد نظرتان در اخبار ايشان وجود نداشت شما از ايشان حمايت مي‌كرديد؟! اگر عادلانه قضاوت كنيد، واقعيت چيز ديگريست، گاهي اوقات انسان نسبت به تعهدات وجداني خود بي‌توجهي مي‌كند و سپس دنبال بهانه براي توجيه مي‌گردد. آري در دوراني كه عملكرد روحانيون جنايتكار باعث نفرت عمومي از خدا و اسلام شده است، هر كس بخواهد از يك روحاني كه حتي مخالف صددرصد حكومت ديني است دفاع نمايد، اين نگراني برايش وجود دارد كه ديگران بگويند حتما جاسوس و مامور وزارت اطلاعات است! بنابراين تا صحبت از حمايت از آيت الله بروجردي پيش مي‌آيد بلافاصله بهانه‌اي مطرح مي‌شود، در حالي كه اگر آن بهانه نبود هم بهانه‌هاي ديگري مطرح مي‌شد! اين هم سندي قاطع و انكارناپذير بر مظلوميت آيت الله بروجردي است. به گفته يكي از صاحب‌نظران اگر آقاي بروجردي در صنف ديگري به جز روحانيت بود، با اين همه محبوبيت عمومي و توانائي بالا، بسيار بسيار بيشتر مورد حمايت رسانه‌هاي جمعي و دموكراسي‌خواهان خارج از كشور قرار مي‌گرفت.
پيش از حمله، ايشان طي چند بيانيه و نامه به بزرگان اقوام و ملل، با استناد به تهديدات وزارت اطلاعات، هشدار داد كه در معرض تهاجم حكومتي قرار دارد و گزارشاتي از بازداشت دستياران ايشان منتشر شد كه متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت و چنين ادعاهائي به خاطر عدم تاييد آنها توسط خبرگزاريهاي حكومتي ايران، مورد شك و ترديد بود، ولي مدتي بعد همه آن وقايع در منظر عمومي اتفاق افتاد. آيت الله بروجردي توان علمي و معنوي لازم براي ايستادن و پرده‌برداري از ترفندهاي دجالهاي حاكم بر ايران را داشت، اگر هشدارهاي آقاي بروجردي مورد توجه سازمانها و شخصيتهاي برجسته قرار مي‌گرفت، ايشان مي‌توانست جلوي روحانيون دولتي بايستد.
در مورد اخبار ضد و نقيض پيرامون وقايع بعد از مهرماه 1385، مخصوصا احكام اعدام، واقعيت آن است كه كيفرخواست به علت اتهاماتي از قبيل محاربه و اقدام عليه امنيت ملي و تلاش براي براندازي نظام و اهانت علنی به مقدسات و ...، بر اساس اعدام تنظيم شده بود و صحت اين خبر مورد تاييد خانم شيرين عبادي نيز بوده كه در مصاحبه با راديو آلمان آنرا بيان كرد. قاضي حسيني در جلسه دادگاه، اعلام نمود كه با توجه به اسناد موجود، نيازي به دفاعيات متهمين ديده نمي‌شود و احكام اعدام لازم الاجراست، از طرفي با توجه به اينكه قبلا بسياري از احكام دادگاه ويژه روحانيت براي ديگران، بدون ابلاغ كتبي و يا حتي بدون تاييد ديوان عالي كشور اجرا شده بود، بيم آن مي‌رفت كه عده مذكور، دچار اين سرنوشت شوند، به همين علت خانواده‌هاي متهمين اطلاع رساني كرده و ابلاغ شفاهي احكام اعدام كه در دادگاه ويژه روحانيت به منزله صدور احكام اعدام تلقي مي‌شود را به سمع خبرگزاريها و نهادهاي حقوق بشري رساندند و اين توطئه خنثي شد.  

 

20. ايشان مجبور شد براي جلو گيري از اعدام ياران خويش و براي ممانعت از تداوم رفتارهاي خشونت‌آميز بر عليه خانواده و نزديكان و ياران، تن به اعترافات ناخواسته دهد، بطور يقين اگر چنين نمي‌كرد امروز متهم مي‌شد به سنگدلي و قساوت و تحليلگران كم‌لطف، از ايشان اينطور ياد مي‌كردند كه: اعترافات تحميلي فاقد اعتبار است، پس بهتر بود آقاي بروجردي اعتراف مورد تحميل وزارت اطلاعات را مي‌پذيرفت و از بروز خشونتهاي بيشتر توسط رژيم در اين پرونده جلوگيري مي‌كرد.
البته در مجبور شدن آقاي بروجردي به اعترافات تحميلي، ديده‌بان حقوق بشر و نهادها و چهره‌هاي حقوق بشري و آزاديخواه نيز مقصر هستند و بايد روزي جوابگو باشند، چرا كه اگر حمايت شايسته‌اي از ايشان مي‌شد و حتي اگر به اندازه يك زنداني معمولي عقيده و بيان، مورد توجه قرار مي‌گرفت، مي‌توانست ايستادگي كند و براي حفظ جان ياران خود مجبور نمي‌شد بر عليه خود اعتراف كند. چقدر دردناك است وقتي كه تعهدات وجداني و حقوقي در قبال آيت الله بروجردي مد نظر قرار نگرفته است و به جاي آن، ايشان را به خاطر اعترافات سرزنش مي‌كنند، چنين كساني به رفتارهاي خود اهانت مي‌كنند!  

 

21. ايشان در يكي از مصاحبه‌هاي قبل از بازداشت خود گفت كه با اين همه خفقان و فشار ما مجبوريم كه مانند امام سجاد بعضي اوقات در غالب دعا و نيايش حرف خود را بزنيم و يا به اسم توسلات، اجتماعاتي را تشكيل دهيم، ولي كساني كه مي‌خواهند با تفكرات ما آشنا شوند، مي‌توانند به آثار قلمي ما مراجعه كنند و به سيره عملي ما استناد كنند كه هرگز در طول فعاليت خود، دعاگو و تاييد كننده ظالم نبوده‌ايم. ما هيچگاه جايگاه خود را در اين حد پائين نياورده‌ايم ضمن اينكه در كشور بسيارند كساني كه به کار دعا مشغولند اگر ما چنین بوديم پس بايد مانند آنها آزادانه اجازه فعاليت پيدا مي‌كرديم، پس مشكل چيست كه فقط ما تحت انواع تهديدها و محدوديتها قرار داريم! مشكل حكومت با ما در اين است كه جلسات تدریس و توسل ما در كشور بي‌نظير است آن هم بدون تبليغات رسانه‌اي، ترس رژیم در اين است كه حركت ما، در تضاد با تفكرات آنهاست، آنها دين را وسيله حكومت مي‌دانند ولي ما به دين به عنوان ابزاري براي تعالي روح و معنويت و زندگي نگاه مي‌كنيم.  

 

22. اگر حوزه‌هاي علميه نسبت به تعهدات خود پايبند بودند، بايد با انتشار بيانيه‌هاي گوناگون، درندگي ديني رژيم را محكوم مي‌كردند. چطور است كه حوزه‌هاي علميه حملات اسرائيل به فلسطينيان را محكوم مي‌كنند ولي براي جنايات شبانه‌روزي روحانيون حكومتي بر عليه خدا و دين و ملت، بيانيه نمي‌دهند! به نام خداوند بدترين جنايات انجام مي‌شود، آيا وظيفه علما و مراجع، آگاهي دادن و هوشيار كردن جامعه نيست؟ روحانيتي كه خدا را فراموش كرده و نسبت به نابودي قرآن بي‌تفاوت است همان بهتر كه از آيت الله بروجردي حمايت نكند. البته بعضي از روحانيون نيز به اين وضع معترض هستند ولي يا اسير ترسند و يا نمي‌خواهند مايملك خود را از دست بدهند، به همين خاطر سكوت را بر روشنگري ترجيح مي‌دهند.  

 

23. ايشان هيچگاه سكوت را پيشه نكرده است و هربار كه ممكن بوده به نوعي مبارزه كرده و نسبت به جنايات حكومت ديني اعتراض كرده، از جمله در نامه‌اي به علما در سال 1377 كه از ايشان باقي مانده و يا در بعضي از سخنراني‌ها، امامان جعلي حاكم بر ايران را محكوم كرد. ايشان هميشه در خفقان بوده است چرا كه در سال 1374 با قيد وثيقه و تعهد از زندان آزاد شد. ايشان چون سياسي نبود از حمايت احزاب و بازار و رسانه‌ها محروم ماند، پس تا حد زیادی دامنه فعالیتهایشان محدود گشت که منجر به افزایش فشارها و تهدیدهای رژیم نسبت به ایشان شد و وقایع اتفاق افتاده در هاله‌ای از سانسور و خفقان حکومتی قرار گرفت تا جایی که اخبار مربوط به زندانها و شكنجه‌ها و حتي قتل پدر ايشان نيز در زمان خود انعكاس نیافت. به هر حال اگر ايشان مطابق استانداردهاي مورد نظر بعضي‌ها مبارزه نكرده است ولي حداقل همكار و همراه و تاييد كننده رژيم نيز نبوده است. هدف مشترك همه مبارزان، آزادي ايران است، آيا بايد در اين راه دست كساني كه در اين مبارزه جانشفاني مي‌كنند را به بهانه‌هاي واهي شكست يا دستگيري نمود؟! اگر كساني كه قبلا سابقه مبارزاتي (با استانداردهاي چنين منتقديني) را ندارند نبايد مبارزه كنند؟!
وقتي كارگران كارخانه‌اي از ستمكاري دولت به تنگ مي‌آيند و اعتراض مي‌كنند آيا عادلانه است به جاي حمايت از آنها نهادهاي حقوق بشري بگويند: وقتي كه سال گذشته فلان كارخانه و فلان صنف، گرفتار ظلم مشابهي شدند، شما كجا بوديد! اصولا چنين بهانه‌هائي ناعادلانه است و فقط توجيهي براي كوتاهي نسبت به تعهدات وجداني است.
براي ارائه بهترين قضاوت و منصفانه‌ترين نظر بر هر حركتي، بايد بتوانيم خود را جاي شخصيت مورد نقد قرار دهيم و عادلانه بررسي كنيم كه اگر جاي ايشان بوديم چه مي‌كرديم!  


24. پاسخ به تاريخ معاصر ، مدّعي دروغين كيست ؟

با آنكه سيد حسين كاظميني بروجردي ، هرگزادّعاي امام زمان بودن نكرده و در جائي مشاهده نشده كه گفته باشد نايب مهدي است و يا با آن حضرت ارتباط دارد ، هياهوي تبليغاتي گسترده حاكمه در اين خصوص براي چيست ، با توجه به اينكه در محكمه بيدادگاه استبدادي ، در فقرات بيست و سه گانه مطروحه در موضوع به اصطلاح كيفر خواست صادره از اطّلاعات ويژه ، هيچ اشاره اي به اين مواردي كه در بوق دستگاه رسانه اي حكومت به طور مداوم عليه پيشواي دين سنّتي مي آيد نشده و رؤس اتهامات منتشره، قيام عليه نظام و تبليغ عليه رهبري و تحريك نيروهاي مسلّح و مقاومت در برابر نهادهاي زورگو و ضرب پليس ضّد شورش و مصاحبه با رسانه هاي خارجي و اهانت به مراجع و تخريب اتومبيل هاي ناجا و گروگان گيري از نيروهاي اطّلاعات و سوزاندن موتور هاي مأمورين مخفي و اينگونه موارد حّاد سياسي و امنيتي بوده و كلمه اي از مصاديق مدّعيان دروغين ، درج نگشته ، پس اصرار بلندگوهاي جمعي دولت در اين برچسب هاي ناچسب ،

چگونه است و چه اغراضي را دنبال مي كند ؟

علني كردن شعائر آيت الله بروجردي ، موجب ازدياد محبوبيّت بين المللي او مي شود چونكه مواضعش ، بسي روشن و مستدل و فراگير و جامعه پسند است ، او مي گويد ، آزادي قلم و بيان و عقيده را خداوند به بشر اعطاء كرده و كسي حقّ سلب آن را به هر عنوان و علّتي ندارد و حكومتها اجازه ندارند با عقايد آباء و اجدادي ملّتها ، مبارزه كنند و مذهب خاصّي را بر آنها تحميل گردانند، اين رهبر مردمي ، قائل به ولايت فقيه نمي باشد و آن را خلاف استقلال انسانها مي داند و مذهب دولتي را فاقد وجاهت قانوني و شرعي و عقلي مي خواند و دين سياسي را عامل فرو پاشي اعتقادات اجتماع مي داند و روال ديني زمان شاه را بهترين نوع از پرستش الهي مي خواند و گرايشات استبدادي را به نام ديانت ، مُخّلِ بقاء و دوام و حيات اديان آسماني مي بيند و لذا به اسلام سياسي ،‌معترض است و روي همين اصل ، زندگي خود و خانواده و پيروانش را به نابودي كشانده اند.    

 

نكته‌اي در شناخت بهانه‌هاي غير مسئولانه: كسي كه از حمايت آيت الله بروجردي طفره مي‌رود و حتي ايشان را به علت روحاني بودن، به عنوان يك زنداني معمولي هم قبول ندارد، اگر مورد سئوال قرار گيرد، يقينا دلايلي را مطرح مي‌كند، از ايشان مي‌پرسيم كه اگر آن دلايل تامين شده بود آيا باز هم حاضر بودي از يك روحاني آزادي‌خواه در دوراني كه حمايت از معنويت، كار سختي است، حمايت كني؟!