پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


برخي از نامه‌ها و اعلاميه‌های آيت الله كاظميني بروجردي

توضيحات بسيار مهم:

ايشان ده‌ها نامه به سران و شخصيتها و نهادهاي داخلي و خارجي ارسال كرده‌اند كه بخشي از آنها به دست ما رسيده است. متن نامه‌هاي اين روحاني برجسته، مبتني بر حقايق و احترام متقابل بوده و ايشان در هر نامه سعي كرده‌اند تا با بكارگيري نظرات مشترك با مخاطب نامه، رسالت خويش در طرح مطالب مورد نظر را ايفا كنند و بطور كلي متن نامه‌هاي ايشان گوياي آن است كه وي تمام تلاش خود براي حفظ منافع ملي و ديني و تكريم حيثت و شرافت انساني به انجام رسانده است.

مهمترين تفاوتهائي كه بين متن مكاتبات ايشان با مكاتبات سران حكومت غاصب ايران وجود دارد و از ديد تحليلگران منصف مخفي نمانده به اين شرح است كه در هيچ سطري از نامه‌هاي آيت الله بروجردي، دروغ‌پراكني، ماجراجوئي، جنگ‌افروزي، سنگرسازي از ملت در برابر بيگانگان، بي‌احترامي به مخاطب نامه، تحريف در دين، اتهام زني، كينه‌ورزي، حسادت، برتري‌جوئي، احساس غرور كاذب و ديگر رذائل انساني ديده نمي‌شود.  

 

از آنجا كه اطمينان داريم بعضي از اين نامه‌ها به زعم خيلي از منتقدان، نامتعارف خواهد بود، لذا بيان مي‌كنيم بر طبق سنت اهل بيت، نامه‌نگاري با همگان مجاز بوده، از جمله:

الف) نگارش نامه به سران كشورهاي ديگر و نهادهاي جهاني، نامشروع نيست. مصالحه و مماشات و درك متقابل و همكاري با ديگر ممالك براي رفع فتنه و ترويج صلح، امري مقدس مي‌باشد و متن نامه‌هاي آيت الله بروجردي به رهبران جهاني، گوياي آن است كه ايشان تلاش كرده تا آزادي دين و عقيده و فكر، تحت حمايت سازمان ملل قرار گيرد و عملكرد روحانيون حاكم بر ايران به حساب اسلام نوشته نشود و ....

ب) اگر آقاي بروجردي به بعضي از علماي معلوم‌الحال و آقاي احمدي‌نژاد و يا ديگر سران حكومت غاصب ايران نامه نوشته، برخلاف سنت پيشوايان آسماني عمل نكرده، چرا كه مولا علي نيز به معاويه نامه‌هاي متعددي نوشت و يا امام حسين بارها به يزيد هشدار داد. متن نامه‌هاي آيت الله بروجردي به حكام ايران حاوي هيچ گونه خيانت به ملت و دين نبوده بلكه صرفا جنبه هشدار و اتمام حجت داشته و ...

 

الف) نامه‌هاي داخلي:

 

1. نامه به علما و مراجع تقليد

2. پرواز بر بام ملل

3. هشدارعمومي، مُنجى ملّتها و مُصلح كشورها كيست ؟

4. عدالت، چارچوب بقاء انسان

5.  كتاب خواني

6. نامه به مسئولين بلندپايه نظام؟

7. احتجاج با رئيس قوه مجريه

         

ب) نامه‌ها و بيانيه‌هاي قبل از بازداشت، در ايام محاصره در منزل:

 

1. بيانيه به مناسبت تهاجم عوامل حكومتي در روز 8 مرداد 1385

2. بيانيه‌اي بعد از رد درخواستهاي مكرر براي مناظره‌ي علني با فقهاء حكومتي

3.  جناب پاپ اعظم، رهبر كاتوليكهاي جهان

4.  جناب كوفي عنان،‌ دبير كل وقت سازمان ملل متحد

5.  جناب خاوير سولانا،‌ مسئول سياستگذاري اتحاديه اروپا

6.  آقاي سيد حسن شريعتمداري، بازمانده‌ي مرجعيت اصيل شيعه

7. فراخوان، چند روز قبل از تهاجم نهائي حكومت

 

ج) نامه‌هاي بعد از بازداشت در نيمه مهرماه 1385:


1. اتمام حجت با مراجع تقليد غير سياسي شيعه

2. نامه به رئيس جمهور ايلات متحده امريكا

3. نامه به اعضاي پارلمان اروپا

4. نامه به رئيس جمهور كشور فرانسه

5. نامه به صدر اعظم كشور آلمان

6. درخواست از مجلس سناي امريكا

7. درخواست كمك براي كسب مصونيت از كميته صلح نوبل

8. استمداد از گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در آزادي اديان و مذاهب

9. درخواست از سازمان گزارشگران بدون مرز

10. اطلاع‌رساني عمومي

11. استمداد از يك خبرنگار و تحليلگر برجسته‌ ايراني

12.  استمداد از گروه‌هاي ملي‌ و وطن پرست

13. استمداد از يك روحاني باوجدان و منصف در داخل كشور

14. درد دل با يكي از فعالين حقوق بشر كه از آشنايان ايشان هستند و در اروپا ساكن مي‌باشند

15. سخني با اهل تهران

16. هشدار به كساني كه تحت تاثير شايعه‌پراكني وزارت اطلاعات و فيلم اعترافات قرار گرفتند

17. سلام بر عاشورائيان

18. سخني با ياران دوستان، خانواده

19. متن نامه خانواده آيت الله كاظميني بروجردي به رئيس قوه قضائيه جمهوري اسلامي ايران

         

نامه به علما و مراجع تقليد:

بخشي از نامه‌ي خصوصي و محرمانه‌ ايشان به 15 تن از علما و مراجع مذهبي كشور، چندماه قبل از بازداشت در سال 1379،‌ متن اين نامه با آنكه بطور عمومي منتشر نشده بود، ولي به عنوان يكي از جرائم و دلائل بازداشت ايشان در آن سال بوده است:

 

سلام عليكم

بزرگواران،

آنچنان فضائي از بيدادگري در كشور حاكم است كه تاريخ‌نگاران در سالهاي آتي به هنگام نگارش وقايع آن، متعجب و متاثر خواهند شد.

از هر زاويه‌اي كه به مسائل درون‌محيطي مملكت بنگريد، لجام‌گسيختگي و تهاجم بلاها را مي‌نگريد.

هركس كه به نوعي به هيئت حاكمه متصل باشد از حلقه آهنين زَر و زور و تزوير، برخوردار خواهد شد.

استبداد  و تبعيض و خودكامگي در پايتخت تشيع از هر جاي ديگر دنيا، محسوس‌تر و ملموس‌تر شده است.

قوه قضائيه، عصاي دست وابستگان حكومتي است.

دادسرا به مفهوم گرفتن داد حاكم از محكوم شده است نه بالعكس.

دادگاه‌ها، محل رشوه‌خواري و پارتي بازي شده است.

زندانها پر از بي‌گناه شده است و رسيدگي درستي صورت نمي‌گيرد.

با قوانين شهرداري جان مردم بالا آمده است، پوست بيچاره‌اي كه مي‌خواهد بناي خود را مرمت و تعمير كند كنده مي‌شود.

مساجد خالي از نمازگزاران مخلص است و بيشتر محل مانور گروه‌هاي بسيج و فشار شده است.

برنامه‌هاي عبادي آميخته با تبليغ و موضع‌گيريهاي سياسي و شخصي شده است.

نذورات حاصل از زيارت اماكن مذهبي و مخصوصا حرم امام رضا محل درآمدي براي عده‌اي خاص شده در حالي كه فلسفه نذورات مالي دستگيري از افتادگان و مستضعفان است.

با قبض‌هاي آب و برق و تلفن و گاز، بسياري از خانواده‌ها از هم مي‌پاشند.

در ادارات دولتي، پول حرف نخست را مي‌زند و داد و ستدها بر مبناي روابط است نه ضوابط.

نرخ تورم، بسي بيشتر از آن چيزي است كه اعلام مي‌شود.

صف بيكاران، هر ثانيه طولاني‌تر مي‌شود.

ناامني به حدي شده كه نه پارك‌ها قابل اعتماد است و نه سينماها جاي مطمئني براي زنها و بچه‌ها.

سرقت به تمام معنا در كوچه و خيابان، غوغا مي‌كند.

براي چندهزار تومان، جنايت مي‌نمايند.

اداره آگاهي، مملو از شاكيان است و نيروي انتظامي، انحصارا در مسير اختناق و سركوب جوانان قرار دارد، به شكايات افرادي كه به منازلشان تجاوز شده توجهي ندارند و تنها به حفظ آرامش خودشان مشغولند.

آب تهران كه زماني زبانزد خاور ميانه بود، آلوده به ميكروب‌ها و انگلهاست.

نان‌ها عوارض داخلي در بدن ايجاد مي‌كنند.

گوشت‌هاي آلوده، مرتبا قرباني مي‌گيرد.

ميوه‌ها گرانتر از مداخل درآمد طبقات پائين جامعه است و فقط مي‌توان نظاره‌گر رنگ و بوي آنها بود.

ترافيك هر روز كورتر مي‌شود و اداره راهنمائي و رانندگي، وظيفه‌ي خود را درست انجام نمي‌دهد و جريمه‌ها چندبرابر شده ولي كماكان بازدهي صفر مي‌باشد.

وجدان جامعه در برابر الگودهي "دين سياسي" تعطيل شده و هيچكس به ديگران اعتماد ندارد.

صفا و صميميت از بين رفته و هر كس در فكر شكار اموال و سرمايه‌هاي ديگري است.

رسانه‌هاي جمعي انحصاري مي‌باشد و  سانسور موجود از هر جاي ديگر دنيا، قوي‌تر و فراگيرتر است.

استراق سمع و تفتيش عقائد و تجسس اسرار خصوصي، رايج است.

اختلاف خانوادگي، وسيع و طلاق چشمگيرتر از ازدواج است.

فرار بچه‌ها از منازل، گسترده و دختران فراري بسيار.

اعتياد به انواع مواد مخدر، همگاني شده در حالي كه دولت مي‌تواند آنرا ريشه‌كن كند.

فرار مغزها مملكت را به فقر علمي كشانده است و ...

اين خلاصه‌اي است از عريضه‌هاي بيشماري كه هر روز از اقشار مختلف مردم در اقصي نقاط ايران دريافت مي‌كنم، فقرات فوق، ادعا نيست بلكه بسان آفتاب آمد دليل آفتاب، وجود آن در جاي جاي كشورمان مشهود است.

عزيزان، دردهاي دهشتناكي را متذكر شدم كه خواب را از سر وجدانهاي منصف و بي‌غرض مي‌پراند! وظيفه خود دانستم تا كليات فوق را در شرايط حساس كنوني به استحضار حضرات عالي برسانم.

من سياسي نيستم ولي بيمناكم از اينكه هر بليه‌اي كه در پايتخت تشيع (ايران) شايع مي‌شود آنرا منتسب به توطئه‌هاي امريكا و اسرائيل مي‌كنند و به جاي آنكه چاره‌اي جستجو شود صحبت از پروژه‌هاي صليبصهيوني بر عليه اسلام مطرح مي‌شود ولي حقير اين ادعاها را قبول ندارم و به عنوان نسل پنجم علامه مقدس کاظمی (آقا سيد محسن اعرجي بغدادي، از فقها و اساتید برجسته علم اصول، معاصر با فتحعلي شاه قاجار) و به عنوان يك روحاني برخواسته از متن جامعه‌ي دردمند، مواردي از ناهنجاريها را متذكر شدم كه هيچ رد پائي از دسيسه‌هاي خارجي در آن ديده نمي‌شود.

در پايان متذكر مي‌شوم از آنجا كه به دنبال جاروجنجالهاي سياسي نيستم، اين نامه را توسط معتمدين خود بصورت محرمانه ارسال كردم تا بلكه شما اعاظم ديني كشور اسلام و قرآن، چاره‌اي بينديشيد و  .....

 

به پيوست، بخشي از مقالات مذهبي حقير در زمينه‌هاي مختلف اخلاقي و اجتماعي و عرفاني كه مورد استقبال عموم مؤمنين و مؤمنات قرار گرفته تقديم مي‌گردد.

 

و من الله توفيق ، فرزند بيست و هفتم امام سجاد

سيد حسين اعرجي كاظميني بروجردي

 

پرواز بر بام ملل

فرخوان جهاني، در فاصله آغازين سال 2005 ميلادي ، 1385 شمسي ، 1427 قمري.

بعضي از فقرات متن نامه، به عنوان اتهامات ايشان در دادگاه مطرح بوده است:

 

اى مردم غيور و با وجدان كه روح الهى را در وجودتان احساس مى‏كنيد!

در اين مقطع حسّاس كه دنياى بشريّت پر از بيماريهاى ناشناخته و لاعلاج است و مورد بى‏مهرى طبيعت قرار گرفته و در نقاط مختلف به تازيانه بلايا و سوانح مبتلا گشته، بيائيد و چاره كار كنيد و از تنها قادرى كه گيتى را به مديريّت نيكو دارد، طلب عذر بر گناهان كنيم و معاصى جمع شده و كوه گشته را با اشك ديده و رقّت قلب، فانى سازيم كه حيات آدمى، با زلزله، سيل، قحطى، خشكسالى، بيمارى و جنگ، به مخاطره افتاده و تمامى لذّتها و زيبائى‏ها با تندبادى از سرنوشت به نابودى مى‏رود.

پس علاج واقعه قبل از وقوع كنيد و خداى بزرگ را با ترحّم بر زيردستان و كمك به ضعيفان و دستگيري از افتادگان، راضى نموده تا هرچه زودتر بساطِ طغيانِ ايّام جمع شده و بنى‏آدم در آسودگى و استراحت به‏سر برَد.

بيائيد و با شكرگزارى عملى، آفريدگار مهربان را يار خود سازيم و رفع تهديدهاى آينده نمائيم.

ملاحظه كنيد كه در چند سال اخير، بيماريهاى دامىِ بدون درمان، مانند جنون گاوى و تب برفكى، چگونه ميليونها رأس دام را از ميدان تغذيه انسان خارج كرد و مجبور ساخت تا گلّه‏داران با دستهاى خود، آنها را در دل زمين، دفن سازند و سفره‏هاى بسيارى را بدون گوشت نمايند.

آيا نسيم گرسنگى به مشامتان نمى‏رسد؟

آيا سوراخ شدن لايه اُزُن، آمار سرطان پوست را سرسام‏آور نكرده؟

آيا پديده گرمایش زمین، نظم قطب شمال و جنوب را برهم نزده و طغيان به آبها نداده و سواحل بسيار را به زير آب نبرده؟

آيا سرطان براى عموم مبتلايان و در تمامى اقسامش مهار نشدنى نمى‏باشد؟

آيا ايدز، روز به روز بر قربانيان خود نمى‏افزايد؟

آيا جنگها و ماجراجوئي‌ها، آرامش و امنيت جهاني را ضايع نكرده؟

آيا ترور و خشونت و انتحار، جان بي‌گناهان را در معرض نابودي قرار نداده؟

آيا ناكارآمدي نقشه‌ها و برنامه‌ريزهاي نخبگان بين‌المللي، در دفع خطرات امنيتي، انساني و طبيعي، و ناكامي در برقراري صلح جهاني اثبات نشده است؟

آيا اينها نتيجه‌ي سركشى انسان در برابر پروردگاري نيست كه امر به عدالت و توصيه به وجدان و سفارش به مساوات نموده؟

شما كه داراى عقول فرامحيطى هستيد و نهانى بيدار داريد و روحى پاك را حمايل كرده‏ايد، آيا نبايد به فكر اين نگرانى‏ها باشيد!

 

تمام اين خطرات را خدايتان مى‏تواند مرتفع سازد، چرا چنين قدرتى را از دست مى‏دهيد؟

چه چيزى را جايگزين دوستى با خداى عزيز مى‏سازيد؟

اى صاحبان كليسا، عشق جاودانه خدا را به دلهاى مخلوق بنشانيد.

اى روحانيان، از حكومت و سياست فاصله بگيريد و از كرامت و بخشندگى خداى آسمان و زمين بگوئيد و عمل را با ادعا بياميزيد تا مردم هرچه بيشتر به او نزديك شوند و از توطئه‏هاى اهريمنانِ پيدا و ناپيدا مصونيّت يابند.

اي حكام، حكومت، پايان ترقي نبوده، بلكه آغاز راهيست بي‌پايان كه دستگيري از تك‌تك نفوس رعيت، پلكان سر به فلك كشيده‌ي آن است.

اى صاحبان قدرت و مُكنت، به آمارهاى سازمانهاى جهانى بينديشيد كه در هر ثانيه گرسنه‏اى در جهان ما مى‏ميرد و بيمارى به خاطر عدم دسترسى به دارو جان مى‏دهد، خانواده‏اى با كثرت وامهاى غير قابل پرداخت، متلاشى مى‏شود و سرگشته‏ي حيرانى، دست به خودكشي مى‏زند.

بيائيد نعمت‏هاى خداداده را با تقسيم كردن آنها با طبقات پائين جامعه بيمه كنيد كه سپاسگزارى، تداوم‏بخش عيش و نوش است، و ملاك ناسپاسى عدم درك فريادهاى محرومينِ فرهنگي و اقتصادي مى‏باشد.

بنده خدا، مبلّغ ‌تمدّن سفراي الهي

سيد حسين كاظميني بروجردي

 

ارسال به مجامع خبري بين‌المللي

 

هشدار عمومي، مُنجى ملّتها و مُصلح كشورها كيست؟!

توضيح: اين متن در اوائل سال 1385، به رسانه‌ها و روزنامه‌هاي كثيرالانتشار ارسال شد و با آنكه اين نوشتار به هيچ وجه سياسي نبوده ولي طبق معمول، هيچ نشريه‌اي اجازه انتشار مقالات ايشان را پيدا نكرد. متن اين نامه، به عنوان يكي از موارد اتهامات ايشان در محاكمات مطرح بوده است.

 

 
همه خسته از فشارها   دلها، شكسته از غصّه‏ها     چشمها، سوخته از اشكها
قلبها، بى‏رمق در تپشها    دستها، ناتوان از قبضها    پاها، افليج در كارها
ارواح، بى‏پرواز    تن‏ها، بى‏جان    آرزوها، بر آب
آينده، تاريك    فردا، در ابهام    روزها، ظلمانى
شبها، بى‏قرار    كودكان، ناآرام    جوانان، بى‏حال
كهنسالان،افسرده    فصلها، بى‏حاصل    كشتزارها،مخروب
درختان،مفلوك    گياهان، مضروب    نسخه‏ها، بدون جواب
آه و ناله، بى‏ پاسخ    تاريخ، مضطرب    تقويم، ملتهب
مقدسات، بر باد    دين، بي‌اعتبار    زندانها، مملو
محاكم،بيدادگاه    نسل، هراسيده    عصر،پوسيده
عافيت،پريده    هيكل‏ها، خميده    هيبت‏ها،رميده
چهره‏ها،غميده    خانه‏ها، بى‏صفا    كسب‏ها، بى‏نوا
پيوندها،بى‏وفا    خاطر‏ها، رنجيده    

و در يك كلام، هرآنچه كه رسول معظّم در هزار و چهارصد سال قبل فرموده، تحقّق يافته: سَيَأتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ ......!:

زمانى فرا رسد كه از زيادى گرفتاريها، جامعه دچار پيرى زودرس شود و همگان از شدّت فشارها به خانه‏هايشان پناه ببرند و منازلشان زندانهايشان گردد!

روزگار آنقدر بر مردم سخت بگيرد كه همگى آرزوى مرگ كنند!

نان حلالى پيدا نشود!

عبادات، ظاهرى و بى‏اخلاص شود!

امر مقدّس زناشوئى، مغشوش گردد و قداست آن، از بين بروَد!

اهل زمين با يكديگر در نفاق و دوروئى، مماشات نمايند!

آسمان بر زمينيان، غضب كند و در نزولات شافيه، بخل ورزد!

يا آنكه آنقدر ببارد كه هرآنچه در پائين است نابود شود!

ميوه‏جات، تأثيرات طبيعى خويش را تغيير دهند!

دعاها، مستجاب نگردد!

غيرتها، فروكش كند!

ديندارى، ضعف و نقص تلقّى شود!

جنايت و خيانت، امرى عادّى جلوه كند!

زلزله‏ها، امان خَلق را بِبُرّند!

سيلها، سازه‏هاى مدنى را نابود سازند!

خورشيد، انرژى معكوس دهد!

جنگلها بسوزند!

فضا و قضا، نفَس‏گير شوند!

در چنين شرايطي، هر مكتبى نويدى دارد و هر پرچمدارى راهکارى مى‏دهد، ولى كماكان روزها به تأسّف مى‏رود و شبها به نگرانى سپرى مى‏گردد و روزنه‌هاي اميد مسدودتر مي‌شود.

اي دلهاي نگران، اي وجدانهاي بيدار، اي بزرگان اقوام و ملل، آيا وقت التجاء و التماس به خداوند نشده است؟!

 

تهران، سيد حسين كاظميني بروجردي

ارسال به خبرگزاريهاي داخل ايران

 

عدالت، چارچوب بقاء انسان:

عدالت قدرتها، از طراوت باران بهارى لازمتر است.

بهترين چيزى كه بقاء دولتها را تضمين مى‏كند، عدل و مساوات است.

آنچه كه امنيّت را در جهان بيمه مى‏نمايد، رفع تبعيض و نابرابرى در جامعه انسانى است.

آيا در برابر انجمن حمايت از حيوانات، تأسيس سازمانهاى دفاع از حقوق اوّليّه بشرى ضرورى نمى‏باشد؟

تمام اديان الهى سفارش بنى‏آدم را به توانگران و توانمندان كرده‏اند.

چگونه وجدان مُرفهين جهان راضى مى‏شود كه در برابر ميليونها گرسنه و تشنه، سفره‏هاى رنگارنگى در كشورهاى مترقّى گسترده باشد؟

آيا اين نشانه پيشرفت و تكامل است كه در ممالك غربى، براى حيوانات، بيمارستان‏ها و تِكنسين‏ها باشند، ولى بسيارى از همنوعانشان در اقصى نقاط دنيا به خاطر دورى از دارو و نداشتن پزشك، گروه گروه در برابر عزيزانشان پرپر شوند و ملتمسانه، چشم از زندگى بپوشند!

فقر و فلاكت در كشورهاي صاحب ثروت طبيعي و منابع زيرزميني نشانه‌ي چيست؟

آيا پيامي جز خيانت حكام آنرا به خبرگزاريهاي تاريخ مخابره مي‌كند!

 

كتاب خواني:

تنزيل الكتاب من الله العزيز الحيكم

عصر حاضر، دوران شكوفائى علم و انديشه است و كتابخوانى در ممالك پيشرفته در رأس امور فردى قرار دارد و در كشورهاى توسعه نيافته، مطالعات در مرتبه پائينى مى‏باشد كه موجب زيان و ضرر در موضع‏گيريها گشته و بايد اين نقيصه جبران شود.

در رشته دين‏شناسى، صد البتّه كه بر پيروان آن فرض بوده تا معالم خود را در اصول و فروع آن بالا ببرند تا در برابر امواج منفى و مخرّب ملحدان زمان و يا مدعيان نيابت پروردگار در زمين كه با ترفندهاى جادوئى، سعى در بى‏رنگ كردن تعهّدات مذهبى اصيل دارند، كم نياورند و ميدان فرهنگى را براى اعداء اللّه خالى ننمايند. لذا در كتب آسمانى، فرمان به ازدياد دانستنى‏هاى توحيدى آمده تا در وسوسه‏هاى نفسانى متقابل، از لغزشها در امان بمانيد و از آزمايشات دنيا، رو سفيد بيرون بيائيد.

ناگفته نماند كه امروزه از طرفي با تهاجمات مدرن معاندين يكتاپرستى روبرو هستيم و از طرف ديگر بدعتگذاريها در دين و ايجاد سنتهاي اهريمني، اهتمام در ويرانى تفكّرات اصيل ديني را علني كرده و همچنين آبهاى گِل‏آلود سياسى، بستر مناسب براى ريشه كنى ناجوانمردانه و ناعادلانه‌ي كلّيّت آراء الهى در قلوب و عقول جامعه را فراهم كرده كه راه انسداد چنين هجوم وحشيانه‏اى، تسليح مردم به براهين انبياء عظام است و اشباع نيازهاى سِنّى و مقطعى جوانان، به طريقه ارتقاء علمى و كلامى ايشان از چشمه‏سار خلفاء برتر آسمانى.

فلذا آستين‏ها را بالا زده و با وجود انبوه موانع اقتصادى و امنيتي، قلم شكسته از مظالم را به دست بريده از جفا سپردم و آثار استدلالي ديني چندي را تقديم تذكره‏نويسان منصف نمودم و جان بى‏رمق خويش را هزينه‏اش نمودم تا به عنوان سربازى قسم‏خورده و در سنگر اخلاص افتاده، آخرين تيرهاى باقى مانده از ادوار گذشته را به سوى استكبار ديني و شياطين غير ديني، شلّيك نمايم.

 

نامه به مسئولين بلندپايه:

در سال 1383، بعد از چندين نوبت احضار به دادسراي ويژه‌ روحانيت از بدن عريان ايشان فيلمبرداري كردند و تهديد نمودند كه اگر بار ديگر فعاليت كند، فيلم مستهجن از ايشان ساخته و آنرا منتشر مي‌كنند.

رونوشت اين نامه به بعضي از اكابر گذشته و حال نظام در آن زمان ارسال شد.

 

سلام عليكم

حقير در سالهاي گذشته در تلاش براي جذب جامعه به آباء گرام و اجداد كرام با ابزار قلم و بيان، در ميادين مختلف فكري و فرهنگي، سعي بليغي را منظور داشتم تا از تمدّن آسماني در برابر تهاجمات بيگانه، حفاظت نمايم و در اين راستا، توفيقات وسيعي را از حق‏تعالي دريافت نموده‏ام كه حسن ظنّ جامعه در اقبال به كتب و نوارها و مجالس گذشته بنده، برهان قاطع آن است. ولي متاسّفانه از همان آغاز راه، با كارشكني‏ها و اشكال‏تراشي‏هاي دادسراي ويژه روحانيّت و وزارت اطلاعات مواجه بوده‏ام و با اينكه روش غير سياسي‌ام روشن و بي‏پرده و عيان بوده، امّا با پرونده‏سازي‏هاي غير اصولي و ناعادلانه روبرو بوده‌ام كه بعضاً مواجه با زندان و بازجوئي‏هاي شكننده و حصارها و تهديدها و تعقيب‏ها بوده كه روند پرونده ما در دادسراي ويژه، گواه آنست.

تمامي منقوشات پرونده‏اي من، عبارت است از: مي‏گويند و گفته‏اند و گزارش داده‏اند! و يا اقرارنامه‏ها و اعترافات ناشي از فشارهاي عصبي و تنشهاي خانوادگي بوده كه براي عبور از مرز شبهات، مي‏توان به يك فرد يا هيئت منتخب بي‏غرض، مجموعه حركت تبليغي و اجتماعي حقير را طيّ 13 سال گذشته ماموريت داد تا صحّت و سقم جريانات گفته و ناگفته را بيرون بكشد و حقّ و ناحق را تميز دهد.

در پايان متذكر مي‌شوم با وجود آنكه براي چندمين بار فعاليتهاي من به تعطيلي تحميلي رفت، كماكان مشي گذشته حقير، سكوت و تحمل بوده و به نشر اخبار تلخ خشونتهائي كه بر من وارد شده به خبرگزاريهاي شرقي و غربي رغبت نشان نداده‌ام، امّا دورنماي اين همه تجاوزات و تعدّيات و حرمت‌شكني‌هائي كه از بيان آن شرم دارم را وحشتناك و جبران‏ناپذير مي‏يابم.

به اميد آنكه شما مقامات كبار نظام، مانع از گسترش بلاياي خانمانسوز استحاله اعتقادي و ديني مردم شويد و با دلسوزي تمام، كميته‌اي تاسيس كنيد تا براي مهار سيلاب ويرانگر "يخرجون الناس من دين الله افواجا"، تدابيري اساسي، به فوريت اتخاذ گردد.       

 

احتجاج با رئيس قوه مجريه:

نامه به رئيس جمهور، مرداد 1385، چند روز بعد از تعطيلي جلسات ايشان كه با تهديد به قتل عام صورت گرفته بود.

چندين هفته بعد، آقاي بروجردي دريك مصاحبه با خارج از كشور كه از او پرسيدند چرا به رئيس جمهور ايران، احمدي نژاد، كه به عنوان يك جنايتكار شناخته مي‌شود نامه نوشتيد، پاسخ داد: اين نامه براي ثبت در تاريخ است. مي‌دانم كه جواب هر نامه برايم فشارهاي بيشتر خواهد بود ولي مي‌خواهم تاريخ بداند با فرزند رسول الله در مملكت تحت توليت مدعيان اسلام چه كردند!

 

آقاي دكتر محمود احمدي نژاد

رياست محترم جمهور

سلام

همانطوري كه مستحضر مي‏باشيد قوام هر حكومتي به عدل است كه نبيّ مكرّم فرمود: الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظّلم، و دليل عمده‌ي فروپاشي ابرقدرت شرق كه في‏نفسه عامل ترس و وحشت براي ناتو بود، ستمكاري مسئولين امورش بود.

تاريخ هميشه از استبداد بني‏اميّه و بني‏عبّاس، گزارشات جاودانه دارد‏، و نيل به اين مهم كه ادامه‌ي مظالم فعلي، آخرين شانس براي اعتبار دينداري در ايران و تشيع در جهان را منتفي مي‌كند و احاديث نبوي را تجلي مي‌دهد كه فرمود در قبل از ظهور، مساجد به دست مسلمين خراب گردد و آثار مذهب از بلاد مؤمنين برود و خبري از عبوديّت و تقوي نشود، زنگ خطر را به هر وجدان بيداري استماع مي‏دهد كه نبايد در برابر فعل و انفعالات مخرّب و منفي، ساكت نشست.

درد اصلي كه بايد رديابي شود، استبداد است كه زير لواي اسلام به احراز مقاصد شخصي مي‏پردازند و اهل بيت را سپر خود مي‏كنند و قرآن را هزينة نيّات سليقه‏اي و خصوصي خود مي‏گردانند.

در رده‏هاي مختلف حكومتي، دوستان از خودراضي كه بايد ايشان را لشكريان كودتا بر عليه منافع دين و ملت ناميد، به مرور با تشديد فشارها باعث ازدياد نارضايتي عامّه مي‏شوند و جان اكثريّت را به لب مي‏رسانند.

يكي از مصاديق اين سركوبها، برخوردهاي مغرضانه با بنده و پدر اين جانب است، والد راحلم از مجتهدين پايتخت بودند كه در زمان شاه، انتشارات مقدس نور را در معرفت اهل بيت پايه‏گذاري كردند و به حدّي در تبليغ ائمّة الهداة المهديّين كوشيدند كه در بين فقهاء عصر، شاخصي بزرگ در نقد تحقيقي دكتر علي شريعتي گرديدند و او در كتاب تشيّع علوي و تشيّع صفوي، صفحات بسياري را در نقد ايشان قرار داد و او را در كفّه علّامه مجلسي نهاد.

با آن فرزند بيست و ششم امام سجّاد، كاري كردند كه آن سيّد زاهد را خانه‏نشين نمودند و در يك مرگ ناگهاني و غير طبيعي، دار فاني را توديع كرد و آنگاه آثار اين رجل ديني را يكي پس از ديگري، نابود نمودند و اكنون جوّ ملتهبي را براي پيروانش ايجاد كرده‌اند.

با بنده كه گناهم محبوبيّت مردمي است نيز تا توانستند ستيز نمودند. مسجد همّت آباد منيريّه را كه در سال 58 از ناحيه مرجع وقت آيت الـلّه گلپايگاني، دريافت كرده بودم و با ايثار تمام، احياء كردم و آباداني معنوي و نفساني دادم بعد از هفده سال نامردانه گرفتند و مزد زحمات طاقت‏فرسا را زندان و آزار و اذيّت دادند.

اكنون نيز براي چندمين بار فعاليتهاي مذهبي مرا تعطيل كردند و مرا تهديد كرده‌اند كه اگر جلسه‌اي برگزار كني، آنرا به خاك و خون خواهيم كشيد!

آيا مزد زحمات اين سيّد مظلوم كه بدون حمايتهاي احزاب، سياستمداران، بازاريان و رسانه‏هاي جمعي مي‏تواند دريائي از گرفتاران و دردمندان و همچنين دور شدگان از توحيد را زير پرچم وحدانيت جمع كند، اين است!؟ حاشا و كلاّ، كه قدر مجاهدتهاي شبانه‌روزي را اينگونه بدهند!

آقاي رئيس جمهور، با آنكه جلسات بزرگي را در مقياس بي‌نظير اداره كرده‌ام و علاقمندان بسياري در سطح كشور دارم ولي حاضر نشدم تا در انظار عمومي مصيبت‌هائي كه بر من وارد شد را بيان كنم و باعث تحريك مردم شوم و جو اغتشاش و التهاب را ايجاد كنم فلذا بررسي جدّي و فوري سركار عالي را خواستارم قبل از اتمام وقت و سپري شدن فرصت و بروز فجايع احتمالي.

 

سيّد حسين كاظميني بروجردي

 

بيانيه به مناسبت تهاجم عوامل حكومتي در روز 8 مرداد 1385:

انا لله و انا اليه راجعون

ضايعه رقت‏بار تهاجم به بيت مرجع شهيد و تخريب درها و پنجره‏ها و کمدها و شکستن عکسهاي ايشان و ربودن اسناد ديني و قديمي از منزل ايشان و همچنين ربودن دختر و داماد و عده‌اي از پيروان ايشان از منازلشان، و همزمان، يورش الواط و اشرار بي‏دين و بي‏وطن به منزل ما که با مقاومت غيورانه مؤمنين و مؤمنات روبرو شد و موجب فرار ياغيان گرديد و متعاقبا ورود خبيثانه اعضاء ستاد امنيت استان تهران و تحميل انصراف از آمدن به مسجد نور و اعراض از جلسه‌ي تدريس و توسل علوي، همگي دلالت بر فوران استبداد ديني داشته و مرحله‌ي ناكامي اعتراضات مسالمت‌آميز ديني را تداعي كرده و از آنجا كه اجداد ما قائل به قيام قبل از ظهور نبوده‌اند، اينجانب، ناچارا خانه‏نشيني را انتخاب کردم و ثانيه‏شمار قيام مقدس مهدوي گرديدم.اگر به ما حمله كنند در برابرشان مي‌ايستيم و اگر زنده بمانيم، ‌افشاگري مي‌كنيم.همراهان گرامي، از شما ميخواهم تا از بيعت گذشته خويش با اهل بيت حفاظت کرده و در ايفاي نقش خود مصمم باشيد.آنكه اين مبلّغ مناديان آسماني را در اين دقايق سرنوشت‏ساز تنها نمي‏گذارد، يقينا در مرتبه ايثار و اخلاص قرار دارد.پيام سيد حسين به تمامي شما آن است که تا استماع جاءالحق موعود از پاي ننشينيد و تنور انتظار را سرد و خاموش نکنيد.

فرزند بيست و هفتم امام سجاد، حضرت زين العابدين، با تمام وجود خويش منتظر منجي مستضعفان است و لحظه‏اي از اعتماد و اميد دور نمي‏گردد.

پروردگارا، اين مجاهدتها و شهادت‌طلبي‌ها را به کرمت از ما قبول بفرما.

 

کبوتر محصور در منزل ، سيد حسين کاظميني بروجردي

جمعه قبل از ميلاد حيدري

 

بيانيه‌اي بعد از شايعه‌سازيهاي رسانه‌اي وزارت اطلاعات و اتهام سازيهاي مراجع قدرت‌طلب، روحانيون درباري، امامان جمعه و جماعت، قرائتي و عضدي و ....، بر عليه ايشان، به علت درخواستهاي مكرر براي مناظره علني پيرامون: "ولايت مطلقه فقيه"، "حكومت ديني و احكام جزائي در زمان غيبت معصوم":

اِنّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء

در تقسيمات متداوله، اندوخته‏هاى علمى و پشتوانه‏هاى تاريخى و مآخذ مُستند و معتبرست كه رهگشاي مناظرات بوده و حرف اوّل را مى‏زند نه جاروجنجالهاي سياسي و اتهام‌زني‌هاي ناروا و شايعه‌سازيهاي ناجوانمردانه!

در سياست صرف: مغلطه‏كارى، سخن پراكنى، جوسازى، رِندى، فرصت طلبى، دروغگوئى و نامردى، خشت‏هاى اوّل بناى فرضيّات بوده، امّا در گفتگوهاى فنّى و تخصّصى: ادراك، برهان، صداقت، ادب، خويشتن‏دارى، ملايمت و جوانمردى، ستارگان آسمان فرهنگ و تفكّر مى‏باشد كه رهگشاي ناظران كنجكاو و مغزهاي حساس خواهد بود.

مسأله مهمى كه در پايگاه شياطين ديني مشاهده مى‏شود آنست كه از جهل گرويدگان سنّتى، سوء استفاده مى‏كنند و الگوهاى ساختگى و تحميلى را ارائه مى‏دهند و عوام را مسحور امامان خودساخته مي‌كنند، كه ثمره آن، آشفتگى اذهان ساده‏دلان و دين‏باورانِ سطحى است، و چاره اين كار آنست كه مخاطبين اين امواج منفى و مشركانه، مصادر دينى را مطالعه كنند تا در مواجه با انحرافاتي كه از ناحيه مغرضين مى‏رسد، به استحاله نروند و تسليم بدعتگذاران نشوند كه  سياهي‌لشگر يزيد شدن به نصّ: كلّ يوم عاشوراء و كلّ ارض كربلا، مربوط به همه‌ي زمانها و مكانهاست‌.

هموطنان عزيز،

اكنون كه خواسته‌هاي ما براي مناظره علني، به ديوار بلند طرد روحانيون قدرت‌طلب و تهديد وزارت اطلاعات و اتهام زني وعّاظ  دين‌فروش، برخورد كرده، سعى در تماس با وجدانهاى بيدار داشته باشيد و فراموش نكنيد كه عمر درگذر و حيات در مسير غروب بوده و يك لحظه خطا در ارزيابى‏ها و انتخابهاي عجولانه، يك خسارت وسيع و همه جانبه‏اى را به دنيا و آخرت ما تحميل مى‏سازد كه آتش آن، ديدگان نسلهاى آتى را نيز فرا مى‏گيرد.

اي دلزدگان از دين و معنويت، اي مال و اعتبار باختگان استبداد ديني،بيائيد و همه چيز را در جاى خود تفسير و تشريح كنيد واز دخالت دادن اشخاص در ترازوى نهانتان، حذر كرده و دين را با معيارهاى مقدّسش حلّاجى كنيد وافعال مدّعيان زعامت ديني و همپالگي‌هايشان را به حساب خودشان بگذاريد واز اختلاط مذهب با عملكرد مفسدين مذهبي،  اجتناب نمائيد وگَرد و خاكهاى تحوّلات و تغييرات ايّام را به حساب خداوند مگذاريد وخودكامگى سران دولت ديني و نهادهاي استكبار ديني را كاملاً شخصى و خصوصي دانسته و<بين شارع و متشرّع، فواصل حقيقى و حقوقى را منظور كرده ومنتظر بروز حقايق باشيد كه سياهى به زغال ماند و روسياهى به منافقان وآفتاب صلابت دينى، گرچه هر از چندگاهى به زير ابرهاى ساختگى مى‏رود امّا مجدّداً بر مى‏خيزد و نداى حق را متجلّى مى‏سازد.


مبلّغ فرهنگ انبياء عظام و ناشر اسلام اصيل

سيد حسين كاظميني بروجردي ، آخر شهريور 1385

 

استمداد از پاپ اعظم، رهبر كاتوليكهاي جهان:

خدمت عالیجناب پاپ اعظم

با سلام و احترام

اینجانب سید حسین کاظمینی بروجردی صاحب بزرگترین جمعیت مستقل مذهبی ایران هستم که مغضوب حکومت میباشم و سالهاست که مورد آزار و اذیت وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت هستم.

دلیل عمده فشارها و حصرها و تنگناهای اجتماعی و تبلیغی و روانی و جسمانی بنده، طرد دین دولتی و ناباوری به دنیاطلبی است. شعار حقیر در طول سالیان متمادی، صلحجوئی و خداگرائی و بشردوستی می‏باشد.

زندگی ساده من و پدرم که از بزرگان علماي تهران بوده سبب گرایشات عمومی جامعه شده و وسیلهای برای تقرب مردم به خدای بزرگ گردیده. پدرم مردمدار و تکیهگاهی برای گرفتاران و بیچارگان شهر بود که چهارسال قبل به طرز مشکوکی در بیمارستان درگذشت و بلافاصله مسجدش که نیم قرن در آن عبادت الهی میکرد مصادره گردید و مزارش که در بیرون مسجد نور ميدان خراسان تهران قرار داشت تخریب شد و زائرانش دستگیر و در زندان شکنجه گردیدند و اكنون نيز متعهد به عدم ورود به آنجا مي‏باشند.

بنده در طول چهارده سال گذشته همواره مورد خصومت حکومتی قرار گرفتهام که مدعی اسلامخواهی بوده و از تشیع دم میزده اما با یک روحانی سرشناس از سلسله خاندان پیامبر و آلش چنان ضدیتی میکرده که به باور دیگران نخواهد آمد.

گناه من آنست که نمیخواهم دیانت و سیاست را درهم بیامیزم و آخرتم را به قیمت دنیامداری از دست بدهم، جرم نابخشودنی بنده آنست که حقیقت اسلامی را عیان میسازم که شعارش مصالحه و مسامحه و تساهل و گذشت است. تشیعی را بازخوانی میکنم که پیشوایش، قاتل خود را از خواب بیدارمیکند و مجال گریز به او میدهد و پس از ارتکاب ترور، سفارش وی را به فرزندانش میکند که اگر مورد عفو قرار گیرد برای پدر مضروب و مجروح بهتر است.

اکنون که برایتان نامه مینویسم در آستانه قتل قرار دارم و پنجاه روز است که منزلم در محاصره نیروهای دولتی قرار دارد و حکم تیرباران حقیر و یاران و پیروانم صادر گردیده، ولی به یاری خداوند از تسلیم شدن اجتناب کردهام و مهیای کشته شدن میباشم. هر لحظه احتمال حمله پلیس و چماق به دستان حکومتی به خانهام میرود در حالی که همسر و فرزندانم کفن پوش و چشم به راه قاتلین هستند.

عالیجناب، آخرین جلسه دعا و نیایش من به گزارش خبرنگاران داخلی و گواهی فیلمها و عکسهای موجود در بزرگترین ورزشگاه سرپوشیده ایران به میادین و خیابانهای اطراف آن رسید و سبب حیرت ملت و غضب دولت گردید. اکنون پیروانم در چنگال ظالمان مدعی اسلام قرار دارند و در شکنجهگاههای مخوف جان میدهند.

رسانههای جمعی داخلی تحت بایکوت و سانسور شدید وزارت اطلاعات قرار دارند و کلمهای از من نمینویسند و خبرگزاریهای بینالمللی که به پخش مسائل بنده میپردازند با جمعآوری ماهوارهها در داخل کشور روبرو میشوند. فلذا چارهای جز کشاندن این وضع اسفناک به سازمان ملل نبوده و باید از طریق سازمانهای مدافع حقوق بشر مانع ادامه تجاوزات گردید.

انتظار میرود که دیدهبانهای حقوق بشر و حافظین صلح برای حمایت از دین آزاد و سنتی مورد تبلیغ من مداخله کرده و از جان بنده و خانواده و یاران و پیروانم محافظت نموده و صدای محصور مرا به جهانیان برسد.

         

شكايت از استكبار ديني به دبير كل وقت سازمان ملل متحد، آقاي كوفي عنان:

جناب مستطاب، آقای کوفي عنان

دبير کل محترم سازمان ملل متحد

 

با سلام

از اعظم بلايای مشترکه بين ملتهای جهان، ظلم و ستم و استبداد است. آنچه که زيبائيهای دنيا را بيرنگ ميکند، خودکامگي و خودخواهي قدرتهاست. آنکه بر مثلث زر و زور و تزوير مينشيند، ميخواهد همه چيز خلائق را انحصاری سازد، که در نهايت شامل روابط معنوی و ماورايي بين خداوند و مردم شده و فواصل دروني و قلبي را در منويّات متافيزيکي با اهل زمين، ایجاد مينمايد و اين بالاترين جنايتي است که انحصارطلبان و استعمارگران مرتکب ميشوند.

استکبار ديني، بسي نکبتبارتر از استعمار اقتصادی و استثمار فرهنگي ميباشد، زيرا که در اولي، آدمي، به جای خدای جهان نشسته و نفسانيات خويش را به نام پروردگار عالميان ديکته ميسازد و اين ديکتاتوري مذهبي، سلّولهای وجداني بشر تحت فشار را ميخشکاند و تاريخ را خدشه ميدهد و محبت الهی را از دلهای بندگانش، زائل ميسازد.

جناب دبير کل،

امروز با چنين فاجعهای در ايران زمين روبرو هستيم. هر روز تيراژ بالايي از آمار مسلمين سنّتي از حوزه اسلام قديمي، کم ميشوند و اين ورشکستگي اعتقادي به خاطر انتساب خدا و قرآن و اسلام و پيامبر و امام، به مخلوقاتي است که نه پيامبرند و نه از ناحيه صاحب هستي، نيابت و وکالتي دارند! سرکوب رعيت ايراني به بهانه عدم قبول و پيوست به دين دولتي، از بمباران هيروشيما و ناکازاکي وحشتناکتر است. چرا که در آنجا، بشريت، مظلوم شد و دراينجا، خدای بشر به جايگاه اتّهام رفت و به ناحق در ديدگاه تقويم معاصر، محاکمه گرديد.

جناب دبير کل، اکنون که برايتان نامه مينويسم، در حصر امنيتي و فشار تبليغي  و تهاجم پليسي قرار دارم و خانوادهام در بمباران تنشهای روانی و تجاوزات عصبي، ساعات احتضار گونهای را سپری ميکنند. دستيارانم به خاطر ارادت به خدای مستقل و جدای از سياست، هر روز مورد هدف عناصر حکومتي قرار ميگيرند و ایشان را به بند مخوف دويست و نه اوين ميبرند و شکنجه روحي و جسمي ميبينند.

پدرم که از روحانيون سرشناس  نيم قرن گذشته ايران است در چهارسال قبل به طرز مشکوکي در بيمارستان در گذشت و بلافاصله مسجدي که عمری در آن عبادت کرده و در گوشهای از آن به خاک سپرده شده بود غصب گرديد و مزارش را ويران کردند و زائرانش را به زندان بردند و متعهد به عدم مراجعه به مسجد نور ميدان خراسان تهران کردند و بيش از پنجاه روز است که مرا در منزلم زنداني کردهاند که در صورت خروج از خانه با دوربينهای مستقر در منازل اطراف، شناسايي و ترور شوم.

گناه من، برگزاری جلسهای باشکوه در دو ماه قبل است که در آن دهها هزار نفر ايراني از هر طيف و طبقهای شرکت کردند و يکدل، آفريدگارشان را صدا نمودند، آنچه که در فيلم و عکس پيداست، عظمت ديانت منهای سياست را تجلي دادند و پس از آن، وزارت اطلاعات و دادگاه ويژه روحانيت به پروندهسازی برايم پرداخت و ما را به ابرقدرتها انتساب داد تا آبرو و اعتبارم را زائل سازد. با اين وجود، تسليم شدن را ذلّت دانسته و عزم به مقابله در افشای ماهيت اينان کرده و در اين راه، جان را بهاء نمودم.

برای خفقان مذهبگرائي دور از سياست، روزنامههای داخلي را بايکوت نمودند و جهت جلوگيری از پژواک خبرگزاريهای جهاني که در جريان امور هستند، ماهوارهها را جمع آوری ميکنند.

من به عنوان پيشوای مستقل ديني که طبق اسناد به جا مانده در تاريخ ايران، صاحب بزرگترين اجتماعات خودجوش ملي ميباشم، از شما تقاضای رسيدگي عاجل به جنايات ديني ايران را دارم.

 

درخواست دخالت از آقاي خاوير سولانا، مسئول سياستگذاري اتحاديه اروپا:

جناب آقاي خاوير سولانا

با سلام و احترام

اینجانب سید حسین کاظمینی بروجردی، پیشوای مذهبی مستقل میباشم که به خاطر عدم دخالت در امور سیاسی و تبلیغ صرفِ مذهب آباء و اجدادم، سالهاست که مورد انواع فشارها و آزارهای مختلف قرار گرفتهام.

بنده با منظور نساختن سانسور در مجالس موعظه و دعا، هر قشری را از آحاد جامعه مورد استقبال قرار میدهم و لذا از هر عقیدهای در مجالس وعظ و توسلم دیده میشود. در سال 1358 ه.ش به امر یکی از مراجع دینی بزرگ وقت، اداره مسجد همت آباد تهران را به دست گرفتم و بهترین ایام عمرم را به پایش صرف کردم. مرا در سال 1374ه.ش به دلیل همکاری نکردن با حکومت در اشاعه دین سیاسی، به زندان بردند و در بازداشتگاه مجهول و مخوف توحید در کنار پستخانه مرکزي در تهران، ماهها مورد شکنجه قرار گرفتم و پس از دادن تعهد کتبی به عدم بازگشت به عقائد سنتی خود، بیرون آوردند و مسجد مرا  مصادره کردند، ولی همچون کبوتری در قفس بودم که مطالبه آزادی ِ خداداده را مینمودم، لذا علیرغم تحمل عذابهای روحی و جسمی، باز هم به تبلیغات دینی پرداختم و ندای واقعی اسلام را که دور از خشونت و استبداد بود به گوش هموطنانم رساندم، ولی بازهم در سال 1379ه.ش به بند موحش 209 اوین بردند و دوباره با وسائل ایذائی به فرسودگی اعضاء بدنم پرداختند و با ابتلائم به پیری زودرس با گرفتن وثیقه و تعهدات سنگین، آزاد شدم.

اینک قضاوت را به وجدانهای بیدار میسپارم که بازماندهای از نسل فریادگران تاریخ بشریت، چگونه میتواند دست روی دست گذاشته و تاراج دیانت و معنویت را به وسیله راهزنان بیدین و بیوطن، ملاحظه کند. بنابراین باز هم کار تبلیغی الهی خود را شروع کردم تا جائی که دو ماه قبل در اوج تلاشهایم، بزرگترین ورزشگاه سرپوشیده کشور را مملو از مردمی نمودم که از زور بیپناهی و از شدت ناامیدی و از کثرت ناراحتی، رو به سوی خداوند آورده بودند و با من در خداجویی و خداخوانی، همسوئی میکردند، اما این وسعت جمعیت، آژیر خطری برای سیاستمدارانی بود که صدا و نام و نشان ما را مُخلّ آسایش خویش میدانستند و اقبال اجتماع را از حرکت دینی ِ دور از سیاست، فراگیر و مسری مییافتند و لذا در روز یکشنبه مورخ هشتم مرداد 1385ه.ش همزمان به خانه ما و منزل پدرم که از بزرگان علماء اعلام کشور بود حمله کردند و میراث پدرم را که عمری در عبادت و اطاعت پروردگار بیهمتا بود و عبارت از یک خانه محقر و قدیمی میباشد به اهانت گرفتند و قفلها و درهایش را شکستند و بسیاری از کتب و آثار مهم و قدیمی آن روحانی پاکدامن را سرقت کردند و دختر و داماد و خادم و راننده و منشی منزل را به بند 209 اوین بردند و مورد اذیت و آزار روحی و جسمی قرار دادند که هماکنون، بیماریهای مختلفی در وجود خواهرم که تنها دختر آن مرجع دینی میباشد پیدا شده است.

ناگفته نماند که پدرم در سال 1381ه.ش به مرگ مشکوک و مرموزی در بیمارستان رحلت نموده که بلافاصله مسجدش را که نیم قرن در آن امامت و تولیت داشت غصب کردند و فرزندان او را که سالیان دراز از ناحیه ایشان نيابت در امامت داشتند از ورود به مسجد منع کردند و مقبرهاش را که محل دفن او بود و بیرون شبستان قرار داشت خراب نمودند و زائرانش را به بند 209 اوین کشاندند و با اعمال فنون روانی و بدنی سخت و سنگین، تعهد به دوری از مزار آن عالم ملکوتی گرفتند.

با ورودشان به خانه ما در همان یکشنبه مذکور، رعب و وحشت را بر زن و فرزندانم مستولی کردند و باعث بیماری اهل منزل شدند و با اطلاع اهالی محل و آشنایان، با اجتماعی از مردم خشمگین روبرو شدند و از منطقه گریختند.

در طول پنجاه روز اخير، با حضور نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در اطراف منزل ما و استقرار در خانههای خالی و بهره گیری از دوربینها و سلاحها، جو خشونت را بر ما و اهالی منطقه، تحمیل کردند و هر روز تعدادي از دستيارانم را مورد تهاجمات گوناگون قرار ميدهند و نیمههای شب با نردبان از منزلشان بالا میروند و آنها را با برخوردهای تند و غیرانسانی فیزیکی، به جنایتگاه 209 اوین میبرند و وادار به اقرار در برابر دوربین برعلیه مسیر دینی مشترکه مینمایند و القاء میکنند که بنده، انگلیسی هستم و میلیونها دلار از آمریکا پول گرفتهام و یا سعی در گرفتن اقرارات ظالمانه و حیوانی دارند.

بارها از ناحیه مسئولین وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت حکم کشتار جمعی را به من ابلاغ کردهاند که اگر حاضر به تسلیم نشوم با تمامی یارانم کشته میشوم.

ما در بدترین لحظات تاریخ قرار گرفتهایم، روزنامههای داخلی که در سانسور است و ماهوارهها برچیده شدهاند و استمداد من و بسیاری از ملت ایران که خواهان پیروی از دین منهای سیاستند بیجواب مانده، ولی با همه لطمات روحی و اعتباری و اجتماعی و جسمی وارده، همچنان در منزل خویش، غریبانه و مظلومانه ایستادهام تا پای جان و از مجامع بینالمللی انتظار دارم که به داد بشریت برسند و اجازه استحاله فکری به انسانهای زده از سیاست ندهند که خداوند آدمی را در بستر آزادی خلق کرده و اجازه استثمارش را به دیگران نداده و اولین و مهمترین وظیفه هر انسانی حمایت از استقلال و آزادی همنوعان میباشد.

وقتی که از داخل و خارج، صدای حقطلبانه ما را میبندند مسئولیت شما گستردهتر میشود و تعهدات وجدانی جمعی، حکم میکند که پژواک دردهای ما باشید و یاریگر نالههای ما، چرا که ما در ساختن تاریخ فردا، به آزادگان انساندوست نیاز داریم. چگونه در بروز فجایع طبیعی مثل زلزله و سیل و تسونامی، اخبار و افراد از همه جا گسیل میشوند، اما در بلایای ستمکاری و تجاوزگری، همه آرامند و دلی شکسته نمیشود و اشکی نمیآید؟

 

درد دل با بازمانده‌ي مرجعيت حقه‌ي شيعه، آقاي مهندس سيد حسن شريعتمداري

فرزند مرجع بزرگ شيعه، آيت الله العظمي آقا سيد كاظم شريعتمداري:

جناب آقا سید حسن شریعتمداری

سلام علیکم

این جانب بزرگترین اجتماع مذهبی مستقل را در تهران ترتیب داده‏ام، اجتماعی از گرفتاران و پریشان‏حالان و زجرکشیدگان، وقتی که به عکس و فیلم این جلسه‌ها می‏نگرید، بی‏اختیار به خود می‏بالید که به راستی اهل‏البیت شریف چگونه در دلهای مردم خانه کرده‏اند.

آنگاه که در سانسور مطبوعات و بایکوت خبری و تبلیغی رسانه‏های جمعی قرار گیری و با دنیائی از تهدیدات و خط و نشانهای حکام بخواهی مجلسی را به نام آل‏الـله ترتیب دهی و با حصرها و تضیقات حاکم در بزرگترین ورزشگاه سرپوشیده کشور دریائی از انسانهای متفاوت را گرد آوری می‏توانی پی به پیری زودرس من و فرسودگی اعضای بدنم و فنای جوانیم ببری!

ابن عم گرام، تراژدی اسفناک بنده، تکرار قصه‏های غمبار آباء کرام و اجداد عظام است، پدرم که از اعاظم علمای پایتخت بود، در سنگر غدیر به اقرار جامعه شناس نقاد روحانیت، دکترعلی شریعتی، هم پایه علامه مجلسی، دروازه‏بانی زمین عصمت و طهارت را به عهده داشت و از تمام دنیا و مافیها مسجدی در میدان خراسان تهران داشت که وصیت به دفنش در محل انبار بیرون شبستان نمود، ولی با مرگ مشکوکش مسجدی که نیم قرن در امامت و تولیتش قرار داشت به یغما رفت و مقبره‏اش ویران شد و زائرانش به بند دویست و نه اوین به شکنجه رفتند.

داستان من تکرار خاطرات جدم ابی عبدالله است که در پاسخش سپاه مرتد و منافق گفتند تو گناهی نکرده‏ای بلکه این جنایات بخاطر بغض با پدر توست. حالا این همه ظلم و ستم و اذیت و آزار به حقیر و خانواده‏ام و عزیزانم و یارانم به تلافی طرد اسلام سیاسی است و حضور همه‏جانبه در دین سنتی و آباء و اجدادی می‏باشد.

باری طی پنجاه روز گذشته خانه‏ام درمحاصره نیروهای حکومتی بوده و بسیاری از پیروانم را به بندهای مخوف و موحش اوین بردند و مورد فشارهای روحی و جسمی قرار دادند.

اکنون هم حکم تیر هزاران نفر را صادر نموده‏اند که بنده برای اصلاح تاریخ معاصر و تطهیر تقویم بشری استقبال نموده‏ام و با کفن و شمشیر در انتظار مهاجمین کافر و دنیاپرست می‏باشم. می خواهم منزلم را گودال قتلگاه کنم و به ندای روزانه پدر بیست و هشتمم سید الشهدا پاسخ دهم تا شفق هل من ناصر را سپیده یالیتنی زنم.

این مصائب و بلایای سیاسی مرهون دخالت سیاست در دیانت است که نادرستی و تداخل آنرا جنایات جاری ثابت می‏کند. بدین وسیله از آن بازمانده مرجعیت حقه می‏خواهم صدای ضعیف ما را که مورد بایکوت خبری و سانسور اطلاع‏رسانی‏های داخلی قرار گرفته‏ایم، به مجامع بین‏المللی برسانید و گرچه انتقال اخبار خونین ما به داخل از طریق خبرگزاریهای جهانی با جمع‏آوری ماهواره‏ها کند شده، اما ورود پرونده‏های سنگین عملکرد وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه، به سازمان ملل و شعب تابعه می‏تواند سرعت‏گیری در مظالم آنها به ما باشد.

لازم به یادآوریست که در آخرین مجلس تذکر و توسل، قسمت عمده‏ای از ملت جمع شده بودند که فیلمها و عکسها و اخبارش موجود است و این مانور قدرت امامان آسمانی در روز شهادت حضرت فاطمه موجب کودتای نامردان و نااهلان روزگار علیه ما گردید. 


سلاله پيامبر اسلام ، سید حسین کاظمینی بروجردی

 

فراخوان، چند روز قبل از تهاجم نهائي حكومت:


سلام خستگان جهان بر آفریدگار زیبائی و کرامت.

درود زجرکشیدگان دنیا، بر پروردگار صلح و عدالت و عطوفت.

اکنون که در شرایط خشونتبار و قساوتآمیزی در آغاز ماه رمضان قرار داریم، دو ماه از شروع تهاجمات غیر انسانی  وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت به دین سنتی و غیر سیاسی میگذرد.

فقط خالق ما میداند که در طول این ایام چه مظالم و جنایاتی را ناباورانه از مدعیان اسلام و ایمان دیدیم و چشیدیم که روح معنویت را بیمار ساخت و وجدان بشریت را مکدر نمود.

 براستی آنگاه که شریعتمداران دروغگو و خدافروش دست به غارت خزائن اخلاقی جامعه میزنند و عقربگونه جان بیرمق محرومین کره خاکی را طعمه قرار میدهند، زلزلهای مافوق ریشتر، هیبت انسانیت را خرد میکند و فرسودگی به اندام بنیآدم میدهد.

دو ماه از اعلان جنگ دین سیاسی به عاشقان ربوبی و عارفان ایزدی میگذرد، صدها گرویده به صاحب زمین و آسمان، در سلولهای قرون وسطائی دویست و نه اوین، به عذاب کینه اربابان زر و زور و تزویر، مبتلا به بیماریهای روحی و جسمی شدند و تاریخ به نگارش چنگ و دندان دژخیمان اهریمنی پرداخت.

ای مسلمانان روزه دار، در هر یک از ممالک اسلامی که هستید، درد ما را درک کنید و رنجنامه ما را بخوانید که جرم ما  تعویض نکردن آخرت با دنیاست و بیعت ننمودن با شیطان در مقابله با آئین آباء و اجدادی میباشد.

گناه سنگین ما، تطهیر اسلام از تروریست و آدمربائی و خشونت و تبعیض و بیعدالتی و کشتار است و جداسازی دیانت از سیاست میباشد.

در لحظاتی به سر میبرم که شمارش معکوس وزارت اطلاعات و بیدادگاه ویژه روحانیت برای قتل و انهدام من و تمامی کسانی که مخالفت خود را با دین سیاسی اعلام کردهاند آغاز شده و به همین منظور مدرسهای که در همسایگی ماست تعطیل و تصرف کردهاند تا از آنجا به عنوان پادگان نظامی استفاده کنند و حملات روزانه و متعددی را به محافظین منزل ما شروع کنند تا در نهایت با کم شدن یاران ما به تهاجم نهائی اقدام نمایند، فقط در روزهای اخیر بیش از 100 نفر را به زندان اوین بردهاند و مورد شکنجه قرار دادهاند.

بدینوسیله از دیدهبان حقوق بشر و سازمان عفو بینالملل میخواهم صدای ما را به سرتاسر جهان برسانند.

همچنين از اعضاي سازمان ملل متحد مي‌خواهم تا قطعنامه‌اي در حمایت از دیانت منهای سیاست و آزادی عمل پیروان خداوند در پرستش توحیدی، تصویب كند تا ملتها در دفاع از وحدانیت الهی، حرکت كنند و تقویم بشری را از بی مهری، نجات دهند.

 

اتمام حجت با مرجع ديني و غير سياسي شيعه،‌ آيت الله العظمي آقا سيد علي سيستاني:

رونوشت اين نامه به چند تن از مراجع تقليد غير سياسي نيز ارسال شده است.

حضور محترم مرجع واصل و فقيه عامل و مجتهد رافض و زعيم جامع الشرايط

حضرت آيت الـله العظمی آقا سيد علي سيستانی ، اطال الـله برهانه

سلام عليكم

 

نمی‌دانم شناخت شما از حقير، چه مقدار است، ،پدر پنجم بنده علامه مقدس کاظمی (آقا سيد محسن اعرجي بغدادی) است و طبق اسناد كتب رجال و انساب، با بيست و هفت پشت به امام سجاد، حضرت زين‌العابدين می‌رسم. پدرانم تماماً از رهبران دينی و پيشوايان مذهبی بوده‌اند و آنچه كه به اين فرزند رسول الـله رسيده‌، تعصب به دين و معنويت و وطن است و غيرت به اجداد كرام و دفاع از آباء عظام.

بيش از 30 سال است كه در كسوت روحانيت قرار دارم، 15 سال است كه در منصب تبليغ از فرهنگ مذهبي در برابر مهاجمين اجنبی، با جان و مال و تمام هستي‌ام دفاع نموده‌ام و با جهاد زبان و قلم و در محور منبر و محراب‌، از عرصه تمدن رسولان سرمدي حمايت كرده‌ام و ميليونها نفر را به حوزه عبوديت و معنويت آورده‌ام، و اكنون در زندان مدعيان تشيع علوي اسيرم! و اهل و عيالم بي‌خانمانند!

به عنوان اتمام حجت به آن وارث علوی، معروض می‌دارم كه گناه اينجانب‌، كثرت جمعيت در مجالس تدريس و نيايش است به گونه‌ای كه در عكس و فيلم ديده می‌شود، و در آخرين مجلس كه در عزای مادرمان فاطمه زهرا، در بزرگترين استاديوم ورزشی كشور منعقد گرديد، قريب به يكصد هزار نفر بدون ابلاغ رسانه‌هاي عمومی، گرد آمدند كه فی‌نفسه از معجزات باهره اجدادی است و طی دو ساعت برنامه كه به دست حقير اجرا گرديد، امواج بزرگ و بی‌نظيری در وجود زن و مرد حاضر، پديد آمد كه در خداگرائی و اسلام خواهی، اثرات بلندمدت و جاودانه‌ای داشت، ولی علماء درباری خيال باطل كردند و تصور حكومت‌خواهی نمودند و اين ذرييه‌ي زهراء را به غل و زنجير انداختند و خانواده‌ام را آواره كردند و منزل مسكونی بنده را با اموال و اثاثيه، مصادره نمودند.

اكنون به شما كه جانشين آيت الله العظمي خوئی هستيد، عارض هستم كه اگر دستم را نگيريد و دادم را نستانيد و فريادم را پاسخ ندهيد، در وقت ظهور با شما احتجاج خواهم كرد و در محضر ربوبی، به وقت حشر، محاجّه می‌نمايم.

ای رهبر شيعی، جرم بنده دلسوزي براي مردم بيچاره و گرفتار و دردمند بوده و من، امتداد فرياد پداران معصومم مي‌باشم كه می‌گفتند: انا مظلومون و مجروحون و محكومون. 

        

با سپاس ، سيد حسين كاظمينی بروجردی ، زندان اوين   

 

درخواست فرزند شكسته‌بال رسول الله از رهبر ابرقدرت جهان، رئيس جهمور ايالات متحده‌ي امريكا،

براي جلب حمايت اعضاي سازمان ملل متحد در تصويب قطعنامه‌اي در جهت حمايت از آزاديهاي فكري و اعتقادي در ايران:

متن نامه توسط يكي از مسئولين بيمارستاني كه ايشان در آن بستري بوده، به بيرون منتقل شده است.

 

پس از سلام  و درود

احتراما در ابتدا،‌ از سخنراني پرمحتواي حضرتعالي در مركز اسلامي واشنگتن در افشاي ماهيت اقليتي كه در ايران خود را نماينده‌ي خدا و ولي‌امر مسلمانان جهان مي‌دانند، تشكر مي‌نمايم، و همچنين از ابراز لطف به بيلان مبارزه و مقاومت اين حقير در برابر احكام استبدادي آن گروه، سپاسگزاري مي‌كنم.

عاليجناب، نمی‌دانم شناخت شما از اينجانب چه مقدار است، من از سلاله‌ي علمائي هستم كه هركدام جزء مراجع مذهبي عصر خويش بوده‌اند و تداخل دين و دولت را بستر پيدايش ديكتاتوري ديني مي‌دانستند.

اعتراضاتم نسبت به استبداد ديني و خشونت مذهبي، حسن‌ظن پيروان ديگر اديان و گروه‌هاي وطن‌پرست و آزاديخواه و حتي لائيك به مواضعم، برگزاري جلسات مذهبي‌ِ مستقل در سطح وسيع كه برطبق اسناد برجاي مانده همواره با استقبال توده‌هاي ملت ايران مواجه بوده، همچنين درخواستهاي مكررم براي مناظره با علماي معتقد به "ولايت فقيه" باعث گرديد تا به ناحق از سوي سران ايران، متهم به حكومت‌خواهي شوم و مورد كودتا قرار گيرم، در حالي كه حركتم در تضاد كامل با اين اتهام بوده است. اين نامه را در حالي مي‌نگارم كه در غل و زنجير استكبار ديني اسيرم و در تهديد دائمي قتل به سر مي‌برم و جمعي از يارانم به قتل رسيده‌اند و خانواده‌ام بي‌خانمان شده‌اند و علاقمندان و همفكرانم كه اكثرا زندگي‌باختگانِ 28 سال اخير هستند در اقصي‌نقاط ايران تحت انواع فشارها و محروميتها مي‌باشند و هم‌وطنانم كه صاحب يكي از محدود كشورهاي ثروتمند جهان هستند از فقر و فلاكت و ناامني، رنج بسيار مي‌برند و حق انتقاد و اعتراض و طرح مطالبات خود را ندارند.

اي پيشواي جنگ بر عليه تروريسم، شما بارها فرموده‌ايد كه به تمام اديان و عقائد احترام مي‌گذاريد، ولي ملاهاي مجري حفظ و گسترش انقلاب ارتجاعي سال 1357 ايران، با صرف هزينه‌هاي مالي و اعتباري كلان و با سانسور و تحريف اخبار، سعي مي‌كنند چهره‌ي امريكا و غرب را به عنوان ماشين تخريب اسلام و معنويت معرفي كنند، اميدوارم به موازات مبارزه با راديكال‌هاي اسلام سياسي، تمهيداتي اتخاذ شود تا پروژه‌ي "نظم نوين جهاني" و "خاور ميانه‌ي جديد"، از شائبه‌ي نابود كردن اسلام اصيل، تطهير شود.

آرزوي قلبي من آن است كه شرايطي فراهم آيد تا مصونيتي به دست آورم كه با تكيه بر توانائي‌هاي علمي و كلامي و با ارائه‌ي مدارك قطعي و با استناد به اوراق بهادار تاريخ سلف و تقويم جاري، بين دين و سياست جدائي افكنم و حساب خداوند و پيامبران را از حكام مدعي نيابت و وكالت ايشان بر زمين جدا كنم، چراكه معتقدم استعمار ديني و مذهبي، بسي خطرناكتر از نوع اقتصادي و فرهنگي آن مي‌باشد، كه بروز عملياتهاي انتحاري و تروريستي گسترده، برهان قاطع آن است. متاسفانه شياطين بزرگ ديني،‌ با ديكته كردن اوامر انحصارطلبانه‌ي خود به عنوان فرامين الهي، بالاترين نوع جنايتها و خيانتها را شكل مي‌دهند و بشريت را به مرز نابودي مي‌كشانند و نسلهاي جاري را به استحاله‌ي اعتقادي مي‌برند و تاريخ معاصر را به ضرر خداپرستي مي‌نگارند و در اين ميان، بنيانگذاران و مروجان "ولايت فقيه" كه توفيقاتي نيز در صادرات فرآورده‌هاي مسموم اعتقادي خود به ممالك بحران‌زده‌ي اسلامي به دست آورده‌اند بيشترين اثر تخريبي را داشته‌اند.

آقاي رئيس جمهور، مي‌دانم كه شكوائيه‌ي يك رهبر مذهبي شيعه، به رئيس جمهور ايالات متحده، يقينا به زعم خيلي از منتقدين، امري نامتعارف و اتهام‌برانگيز است، ولي همانطور كه خود بارها فرموده‌ايد، هزينه‌ي قضاوت نيك در آينده‌ي تاريخ، جز با تحمل منتقدين كم‌لطف، ميسر نخواهد بود، و متذكر مي‌شوم كه پيش از اين، از موقعيت پاپ اعظم و دبيركل سازمان ملل متحد و اتحاديه‌ي اروپا و ديده‌بان حقوق بشر، كمك خواستم ولي حمايت عمده‌اي دريافت نشد.

در خاتمه يادآور مي‌شوم كه ايالات متحده امريكا، قانونا تعهدي نسبت به مردم ايران ندارد، ولي از آنجا كه شخص حضرتعالي، مسئوليت رهبري كشور ابرقدرت جهان را بر عهده دارند، اين رسالت درخشان و فراقاره‌اي، وظيفه‌اي در قبال انسانيت مظلوم و محروم و مجروح ايراني بر دوش آن شخصيت ممتاز، ايجاد مي‌كند، فلذا تمنا مي‌كنم صداي آزاديخواهي و ظلم‌ستيزي آحاد ملت ايران را انعكاس جهاني دهيد، و براي آزادي‌هاي فكري و اعتقادي و همچنين در جهت حمايت از اين حقير براي جدا كردن حربه‌ي دين، از دست سوداگران ديانت و تاجران معنويت، كه نوع‌دوستي و صلح بين‌المللي و مساوات جهاني را به قربانگاه تبعيض و نفرت و ترور و جنگ برده‌اند،‌ با به‌كارگيري اهرمهاي مؤثر بين‌المللي، قطعنامه‌اي در سازمان ملل متحد، به فوريت تصويب شود.

با پوزش فراوان، سيد حسين كاظميني بروجردي

 تهران زندان اوين

 

نامه به سران اتحاديه‌ي اروپا و اعضاء پارلمان اروپا:

سلام و درود يك زنداني تحت شكنجه بر شما

تفتيش عقائد در اينجا به حديست كه كليساي قرون وسطائي اروپا را از ياد مي‌برد، همه‌ي ملت ايران، از گسترش اعدام و ترور و خشونت و آدم‌ربائي، رنج مي‌برند‌ و خواهان رعايت قوانين حقوق بشر و آزاديهاي اعتقادي هستند. اكثريت قاطع مردم، دين خشن مورد تبليغ ملاهاي حكومت را "اسلام اصيل" نمي‌دانند و آنرا "دين انقلاب 57" مي‌نامند.

عاليجنابان

اينجانب بيش از 15 سال است كه تحت آزار و فشار و بايكوت روحانيون دولتي ايران مي‌باشم. خواسته‌ي من رفع تبعيض و برقرار كردن صلح و مساوات براي هموطنانم بوده است، سال گذشته، آخرين گردهمائي ديني و غيرسياسي ما، عليرغم اختناق و وحشت‌آفريني حكومت، در بزرگترين استاديوم ورزشي ايران به نمايش درآمد، در آن گردهمائي بي‌نظير كه تنها بخشي از جمعيت علاقمند،‌ در سالنهاي مربوطه جا شدند اقليتهاي مذهبي نيز شركت داشتند كه في‌نفسه پيام‌آور صلح و زندگي مسالمت‌آميز و همبستگي جامع بين اقوام و پيروان اديان و عقايد مختلف در ايران بود.

بزرگواران

به عنوان يك انساني كه دل در گرو آفريدگارتان دارد، التماس مي‌كنم كه به داد ما برسيد. ما سياسي نبوده‌ايم بلكه خواهان جدائي دين از سياست هستيم كه قهر و خشم آخوندهاي مستبد را برانگيخت، اكنون با انبوهي از بيماريهاي جسمي كه بر من وارد كرده‌اند و در سخت‌ترين وضعيت روحي و عصبي، و در تهديد دائمي قتل، اميدوار به دخالت مؤثر شما هستم.

با سپاس فراوان ، ‌سيد حسين كاظميني بروجردي

تهران  ،  شكنجه‌گاه اوين

 

نامه به آقاي نيكلاي ساركوزي ، رئيس جمهور كشور فرانسه:

متن نامه توسط يكي از مسئولين بيمارستاني كه ايشان در آن بستري بوده، به بيرون منتقل شده است.

با عرض سلام و تقديم احترام

آقاي رئيس جمهور،‌

شما رهبر سرزميني هستيد كه در دوره‌هاي مهم تاريخي، مهد فرهنگ و تمدن اروپا بوده و بزرگترين اجتماع از روشنفكران و متفكران و نويسندگان تاثيرگزار اروپا را در خود جاي داده و همچنين هموطنان مهربان شما طي د‌هه‌هاي اخير همواره نسبت به مردم كشورهاي بحران‌زده، كمكهاي بشر‌دوستانه‌ي مادي و معنوي گسيل داشته‌اند.

عاليجناب،

از سرزميني به شما نامه مي‌نويسم كه از ثروتمندترين كشورهاي جهان در همه‌ي زمينه‌هاست ولي مردم آن به انواع فقر و فلاكت مبتلا گشته‌اند و مغزهاي متفكر و روشنفكرانش مجبور به فرار شده‌اند. در سرزمين ما، هر اعتراض و انتقادي را به اسم اجراي دستورات ديني سركوب مي‌كنند چراكه دولتمردان آن خود را جانشين خداوند و وارث رسمي پيامبران در زمين مي‌دانند و مالكيت بر جان و مال و ناموس ملت و اختيارداري ذخائر و ثروتهاي كشور را حق خود مي‌دانند!

اي پاسدار صلح جهاني،

علت كودتا برعليه من با آنكه صاحب بزرگترين جمعيت مستقل مذهبي در ايران هستم و همفكران و علاقمندان بسياري در داخل و خارج دارم ارائه‌ي نظرات مسالمت‌آميز و خشونت‌ستيز از دين بود كه با استناد به مآخذ معتبر صورت گرفت و منافع ملاهاي حكومتي را به خطر انداخت، جرم واقعي من اعتراض به سوء استفاده از دين براي اهداف استبدادي و مخالفت علني با "ولايت فقيه" است كه مي‌خواهند آنرا با انواع شايعات دروغ واتهامات ساختگي جابجا كنند ولي ممانعت ازحضور نمايندگان خبرگزاريها در محاكماتم و محروميت از حق داشتن وكيل و پزشك، راه قضاوت منصفانه بين من و آنها را براي وجدانهاي بيدار هموار كرده است.

باوجود آنكه فعاليتهاي ما سياسي و امنيتي نبوده ولي آنچنان بر ما انواع شكنجه‌ها و آزارها و محروميتها را تحميل كردند كه قلم و بيان قادر نيست كيفيت و كميت آنرا ترسيم كند و بايكوت صددرصد خبري بر عليه ما مانع از انعكاس حقايق مربوطه مي‌باشد، فلذا بدينوسيله از عاليترين مقام كشور انديشه و قلم كه جزء تاثيرگذارترين رهبران اتحاديه‌ي اروپا هستند، تقاضاي رسيدگي عاجل دارم تا با طرح موضوعات مربوطه در سازمان ملل متحد و اتحاديه‌ي اروپا ، اقدامات مقتضي صورت پذيرد.

بزرگوارا،

اكنون كه نوآوريها و راهكارهاي برجسته‌ي حضرتعالي در سطح بين‌المللي، مورد توجه جامعه جهاني قرار گرفته است و اميد تازه‌اي براي حل بحرانهاي بين‌المللي ايجاد كرده است، ملتمسانه درخواست مي‌كنم تا حركت مؤثري براي حمايت از توده‌هاي ملت سركوب‌شده‌ي ايراني كه در حصار خفقان شديدتر از قرون وسطائي قرار گرفته‌اند انجام گيرد.

 

با سپاس بي‌پايان ، سيد حسين كاظميني بروجردي

شكنجه‌گاه اوين ، در سخت‌ترين شرايط ممكن و در تهديد دائمي قتل

 

نامه به خانم آنگلا مركل صدر اعظم آلمان:

متن نامه توسط يكي از مسئولين بيمارستاني كه ايشان در آن بستري بوده، به بيرون منتقل شده است.

با تقديم سلام و بهترين آرزوها

تاریخ حکومتهای مستبد مملو از گزارشات جاودانه‌ای از تبعیضها و سرکوبها و جنایات و مفاسد است، بهانه‌ی فرعون و نمرود حس برتری خویش بود که خود را خدای جهان می‌دانستند و هيتلر، به بهانه‌ي برتري نژادي دنيا را به آتش كشيد و امروز شاهد تحركات مشابهي در سرزمين ايران هستيم كه در مدعيان جعلي نيابت خداوند و وكالت پيامبران تجلي يافته است.

آري، متاسفانه دخالت دادن دين در سياست ابزار‌هائي در اختيار حكام مدعي دينمداري قرار داده كه بالاترين نوع جنايات و سركوبهاي داخلي و ماجراجوئي‌هاي بين‌المللي را به بهانه‌ي اجراي دستورات خداوند مرتكب شوند، ايشان بارها اعلان كرده‌اند با تكيه بر حس برتري ديني و مذهبي، وظيفه خود مي‌دانند كه جهان را در تفكرات خود هضم كنند و توسعه‌طلبي‌هاي بين‌المللي را رسالتي خدائي و آسماني مي‌پندارند!

عاليجناب مركل،

با آنكه از سلسله‌ علماي بزرگ شيعه مي‌باشم و صاحب بزرگترين جمعيت مستقل مذهبي در ايران هستم ولي به خاطر اعتراضات علني به موارد فوق، همچنين تلاش مؤثر براي جدائي دين از سياست، اعتقاد به آزادي عقيده و بيان و طرح نظرات مسالمت‌آميز و صلح‌جويانه از اسلام، تحت انواع آزارها و زندانها بوده‌ام، و اكنون نيز زير شكنجه و در تهديد دائمي قتل به سر مي‌برم.

خانم صدر اعظم،

پيدايش "هولوكاست بشري" از سوي فرمانرواياني كه به هموطنان و هم‌مذهبان خود رحم نمي‌كنند ناممكن نخواهد بود زيرا ايشان مردمي را كه 28 سال قبل آنها را به بالاترين جايگاه در تاريخ آوردند و "ولايت مطلقه" و "امامت" به آنها بخشيدند را قربانيان روزمره و بي‌ارزش خود مي‌پندارند و تريبونهاي خود را پشت سنگر "ملت" بنا كرده‌اند و دائما پروژه‌هاي ملت‌سوز خود را به عنوان خواست ملت ايران مطرح مي‌كنند و هر انتقاد و اعتراضي را سركوب مي‌كنند، اگر جايگاه ملت كه ميزبانان واقعي ايشان بوده‌اند چنين باشد آيا مي‌توان تصور كرد جايگاه بيگانگان در منظر اينها چگونه است؟! و يقينا شخصيت‌هاي برجسته‌ي بين‌المللي كه صداي مطالبات مردم ايران را ناديده مي‌گيرند و به تباني با چنين مستبديني مشغولند از محاكمات تاريخ به اتهام همدستي با ظالم، تبرئه نخواهند شد و نامشان در صفحات تقويم ديپلماتيك به عنوان دلالان استعمار ديني و همكاران استكبار مذهبي، ثبت خواهد شد.

اي بانوي ممتاز،

شما رهبر يكي از مهمترين ستونهاي اتحاديه‌ي اروپا هستيد و ملت مهربان و آريائي شما دوران مشابهي را در زمان هيتلر تجربه كرده‌اند و اوضاع اسفناك ما در دوران "هيتلريسم ديني" را بهتر از ديگران درك مي‌كنند، فلذا به شما عارض مي‌شويم كه خيرخواهي و دلسوزي خود نسبت به مردم ايران را ابلاغ كنيد و سازمانها و شخصيتهاي تاثيرگذار جهاني را براي نجات ملت مظلوم و مجروح و محروم ايران حركت دهيد، پيش از اتمام فرصتها.

 

با تشكر فراوان ، سيد حسين كاظميني بروجردي

تهران ، زندان اوين ، در شرايط بسيار سخت روحي و جسمي

 

درخواست از مجلس سناي امريكا:

اعضاي محترم ،

جناب رئيس ،

سلام و درود يك زنداني مجروح و محروم بر شما ،

عاليجنابان، ما سياسي نبوده‌ايم بلكه خواهان جدائي دين از سياست هستيم، ما "دين آباء و اجدادي" را جداي از "ترور" و "خشونت" و "اعدام" و "تفتيش عقايد" و "سركوب" و "زندان" و "تبعيض" مي‌دانيم كه با استقبال و حمايت توده‌هاي ملت و اقشار مختلف جامعه مواجه شد و حسادت و قهر و خشم آخوندهاي حكومتي را برانگيخت.

اكنون در سخت‌ترين وضعيت روحي و جسمي قرار دارم و انتظار حركت بزرگ جهاني در جهت تامين آزادي‌هاي اوليه‌ي انساني در وطنم را مي‌كشم.

اميدوارم با اقدامات مؤثر و فراهم آوردن بستر مناسب بين‌المللي براي تصويب قطعنامه‌اي در شوراي امنيت سازمان ملل متحد، ما را از چنگال استبداد خشن‌تر از قرون وسطائي نجات دهيد.

 

سيد حسين كاظميني بروجردي

تهران،شكنجه‌گاه اوين

 

درخواست از اعضاي كميته صلح نوبل براي اقدام در جهت ايجاد مصونيت براي فعاليتهاي ايشان:

خانمها، آقايان، مسئولين محترم كميته صلح نوبل، آقاي رئيس،

درودم را از بند پر دردم در زندان اوين در شمال تهران، پايتخت ايران بپذيريد.

‌روزگار سختي را سپري مي‌كنم، كه تمام دلخوشي من، ياري رساندن به صلح و همراهي با آزاديخواهان و همسوئي با مدافعين حقوق بشر است. فقط آفريدگارم مي‌داند كه طي 15 سال خدمتگزاري به آله‌ي صلح و آئين آزادگي چه كشيدم و چگونه عمرم را سپري نمودم. من از كودكي از ظلم تنفر داشتم و استبدادستيزي طنين ضربان قلبم بود و هرگز نتوانستم در برابر زورگوئي‌هاي صاحبان قدرت ساكت بنشينم و چشمانم را بر تبعيض‌خواهي‌ها و آزادي‌كشي‌ها ببندم و ناله‌هاي انسانهاي بي‌پناه را نشنيده بگيرم. هميشه تشنه‌ي عدالت بوده‌ام و با ديكتاتوران در نبرد پياپي قرار داشته‌ام.

من خدائي را مي‌پرستم كه پيامبران را به قهر و غضب نفرستاده باشد و حكمي در رعب و وحشت جامعه ارسال نكرده باشد.

ديني را قبول دارم كه مردم‌نواز باشد و دستان مجريان آنرا براي خودكامگي باز نگذاشته باشد.

من عدالت را روح اجتماع مي‌دانم، آنگاه كه روان بشريت پريشان گشت، ناامني سراسر زمين را فرا مي‌گيرد.

من آزادي را جسم موجودات مي‌دانم، در صورت سلب آزادي از هر موجودي، كالبدش تباه مي‌گردد.

اينجانب توجه به حقوق بشر را از اعظم خدمات حياتي مي‌دانم؛ انسان براي خلاصي از هر نوع اسارتي،‌ آزادي لازم دارد، هركس با طرح هر قانوني، درصدد محو يا محدوديت براي آزادي باشد به حقيقت انسانيت جفا كرده و مستوجب طرد است.

من، صلح را از باران براي مردم زمين، ضروري‌تر مي‌دانم زيرا زندگي با كمبود  آب را با عطوفت و مهرباني همنوعان مي‌توان علاج نمود.

من حق‌كشي‌هاي رايج در ممالك را براي ابناء بشر، از قحطي زشت‌تر مي‌دانم، زيرا كه در قهر طبيعت، بني‌آدم مددكار يكديگر مي‌شوند و فشارهاي ناشي از بلاياي طبيعي را تسكين مي‌دهند، اما در نقض حقوق طبيعي و فطري و خداداده‌ي انسان، قدرت اعتراض جمعي، مي‌شكند و توان رعيت براي احقاق حقش محو مي‌گردد.

من تاريخ گذشته را نسبت به تضيع حقوق بشر، شرم‌آور مي‌دانم آنجا كه حكام براي توسعه‌طلبي خود، از جان ملتها مايه ‌گذاشتند و آرامش خلق را به خاطر كشورگشائي‌هاي خويش،‌ سلب ‌كردند، خونهاي مظلومين را براي جاه‌طلبي‌هاي خود ريختند و نسلهائي را منقرض ‌ساختند تا به اغراض حيواني و ضد انساني خود برسند.

جنگهاي جهاني موجود بر تارك تاريخ را عصيان بر موجود برگزيده‌ي خداوند مي‌دانم و سياهي‌هاي پاك‌نشدني از جنايات آن را لكه‌ي ننگي بر دامن سياستمداران بي‌وجدان و دور از خدا مي‌دانم.

من هرگز مذهبي را كه با زور و تفتيش عقايد و سلب آزادي‌هاي فكري راه پيشرفت را براي خود مشروع مي‌داند باور ندارم.

معتقدم دين و حكومت بايد از يكديگر جدا شوند و يكي شدن اين دو به معني فراهم شدن استبداد ديني و ايجاد بحرانهاي بين‌المللي خواهد بود.

تاريخ اثبات كرده است كه فراهم آوردن بهانه‌هاي ديني در امور حكومتي، صلح و امنيت جهاني را به خطر مي‌اندازد.

اينجانب،‌ انسان را اشرف مخلوقات مي‌دانم و او را برگزيده‌ي الهي در هستي مي‌بينم و هرگونه تعرض به هويت و موجوديت و شخصيت و مالكيت او را خلاف اراده‌ي خداوندي مي‌دانم.

‌انسانها حاكمان بلامنازعه‌ي حكومتها هستند و دولتها، خدمتگزاران ايشان مي‌باشند؛ هر حاكمي كه قصد استثمار انساني را داشته باشد گمراه است و حق اشتغالات حكومتي را ندارد.

استعمارگر در هر لباسي كه انگيزه‌ي چپاول و تعدي به بشريت داشته باشد، به همه آحاد انساني اعلام جنگ داده است.

هيچ تفاوتي در نژادها و رنگ‌ها و ملل كره‌ي زمين نمي‌باشد و بني آدم، در هرآنچه كه از مدخل اين سياره‌ي خاكي به دست مي‌آيد، ‌سهيم است.

وجود گرسنگي در جهان، بي آبروئي ثروتمندان را به تاريخ مي‌برد و آن را به عنوان بي‌رحمي و بي‌وجداني، ثبت مي‌گرداند.

تمام ملتهاي زمين بايد از امكانات طبيعي آب و خاك و هوا، بهره‌برداري كنند.

زياده‌خواهي‌ها و توسعه‌طلبي‌ها و امتيازگيريها نشانه‌ي عدم قناعت و احتياط و اعتدال است و سبب بروز كينه‌ها و عداوتها مي‌شود و مردم بي‌گناه را تهديد به خونريزي مي‌كند لذا بايد از هر ابزاري كه اسباب نبردها را فراهم مي‌آورد، اجتناب كرد.

مقدمات جنگ در جبهه‌گيري‌هاي خصومت‌آميز است، لذا بايد بين همه اقوام و اديان، پلهاي دوستي و محبت ساخت و روابط بين‌المللي را بر پايه حسن ظن و تكثير مودت و پرهيز از تحريكات اقليتي و جغرافيائي و مرزي و انساني، بنا نمود.

من منادي صلح مي‌باشم و به خاطرش جوانيم را تقديم خداوند كرده‌ام، به عنوان يك آزاديخواه كه سالها به خاطر حرمت آزادي، تاوان سنگيني را در قرباني دادن از خانواده و فروپاشي زندگيم داده‌ام، خواهان دموكراسي در تمامي جهان هستم.

تفاوتي بين اديان آسماني و مذاهب الهي نمي‌بينم، هرآئيني كه ما را به پروردگار جهان برساند، سعادت‌آفرين خواهد بود.

سلاحهاي كشتار جمعي را ضديت با بشر مي‌دانم و بمبهاي هسته‌اي را عامل نابودي و انقراض انسان مي‌يابم؛ مسابقه در توليد و تكثير و فروش  اسلحه را مغاير با سلامت محيط زيست مي‌دانم و هرچه را كه باعث برهم خوردن آرامش انسان شود، محكوم مي‌كنم.

بايد فرهنگ‌سازي در جهان به گونه‌اي پيش رود كه نيازي به داشتن زندان نباشد؛ نبايد حكومتها قوانيني وضع كنند كه باعث به زحمت افتادن مردم شود.

مالياتها و عوارض و جريمه‌ها بايد در حد اعتدال و ميانه باشد و رعايت توانائي اقشار مردم در پس دادن و اداء آنها بشود.

من از ايران‌زمين به تمامي خادمين حقوق بشر، تواضع مي‌كنم و مناديان صلح را در آغوش مهرم مي‌فشارم.

در حالي كه انجمن حمايت از حيوانات در چگونگي برخورد انسان با حيوان، نظارت دارد و آن را زير ذره‌بين دارد، چگونه از حال بشر مظلوم و مفلوك در جاي‌جاي اين كره، غافل مي‌شود!

من در حاليكه سالها قبل به خروج از كشورم دعوت و توصيه شده بودم اما به خاطر دلسوزي به هموطنانم و احساس نياز آنها به دفاع از حقوق مشروع و معقول و معروفشان همه خطرات موجود را به جان خريدم و حاضر به ترك ملتم نگشتم و اكنون در بدترين موقعيت امنيتي و تبليغي و روحي و خانوادگي قرار دارم و از حال و روزم، مجامع بين‌المللي آگاهند؛ در عين حال، زندان و تبعيد و آزار و فشار را به خاطر اهميت حقوق بشر و عظمت صلح‌جوئي تحمل مي‌كنم و خدا و تاريخ را به شهادت مي‌گيرم كه از آغاز حياتم، از ستمكاري پرهيز كرده‌ام و عاشق خدمت به محرومان بوده‌ام و از موقعيتهاي مهم خود در اعتلاي اجتماعي و علائق مردمي، سوء استفاده نكردم و در هنگام حمله‌ي نيروهاي مسلح حكومتي، همگان را دعوت به تسليم كردم و از مقابله با تهاجمات كه سبب خونريزي مي‌گشت، اجتناب نمودم، و حالا هم خود را يك فدائي صلح و مبلغ آزادي و مدافع حقوق بشر مي‌دانم و از مراكز تصميم‌گيرنده در اين امر مي‌خواهم:

مرا در پيشبرد اهداف مقدسم ياري كنند و مصونيتي در خور اين مسئوليت، عطا نمايند.

 

با سپاس سيد حسين كاظميني بروجردي

تهران ، زندان اوين

 

درخواست از خانم اسما جهانگير، گزارشگر ويژه‌ي سازمان ملل متحد پيرامون آزادي اديا ن و مذاهب:

پس از سلام و احترام

خواهرم،

عليرغم آنكه از سلاله‌ي علمائي هستم كه هر كدام از رهبران مذهبي عصر خويش بوده‌اند و با وجود اينكه حركتم با استقبال توده‌هاي ملت و اقشار مختلف جامعه از جمله اقليتهاي مذهبي مواجه شده بوده، ولي آنچنان حرمت مرا شكستند و شكنجه‌هاي دهشتناك روحي و جسمي بر من وارد كردند كه كلمات و واژه‌ها، بزاعت مخابره‌ي  وخامت آنرا ندارند.

آنقدر استبداد و وحشت و هراس،‌ در اينجا شديد است كه كسي جرات امدادرساني به ديگري را ندارد، و اجبارا نگاه‌ها بسوي خارج از كشور است، ولي متاسفانه تاريخ نشان داده كه امكان حمايت عمده از خارج از كشور نيز وجود ندارد،‌ فلذا ملتمسانه از جنابعالي تمنا مي‌كنم اقداماتي براي "مصونيت مذهبي" اينجانب، به فوريت صورت پذيرد، پيش از آنكه فرصتها به اتمام رسد.

 

درخواست از سازمان گزارشگران بدون مرز:

با سلام و احترام

عزيزان،

اطّلاع رسانی از جمله مشاغل مهم و شريف است و درج اخبار واقعی، صلح و آرامش و مساوات را به ارمغان میآورد و سانسور خبری و تحريف وقايع، نمونه‌ی اسفناكي از شکنجهگری میباشد كه متاسفانه تازيانه‌هاي مداوم آن از طرف خبرگزاريهاي وابسته به حكومت، بر پيكر مظلوم و مجروح و محروم تمامي اقشار و اصناف جامعه‌ي ايراني  هر روز فرود مي‌آيد.

جرم اصلي من مخالفت با "ولايت فقيه" و مقاومت در برابر احكام ظالمانه‌ و ناعادلانه و تلاش براي آزاد كردن معنويت و ديانت، از انحصار مدعيان نيابت و وكالت خداوند و پيامبران است، كه آنرا  با اتهامات ساختگي و دروغين جابجا كردند.

اي گزارشگران آزاده، خبرگزاريهاي داخلي ايران يا محكوم به سكوتند و يا مامور به تحريف و سانسور، از فجايعي كه در بيدادگاه ويژه‌ي روحانيت اتفاق مي‌افتد نيز، اخبار رسمي و حقيقي منعكس نمي‌شود، فلذا از شما كه تريبونهاي معتبر و مستقل  بين‌المللي در اختيار داريد تمناي عاجل دارم كه عرايض محبوس ما را به سمع سازمان ملل متحد و نهادهاي حقوق بشري و مردم آزاده‌ي جهان برسانيد، كه حمايت از قربانيان عقيده و بيان، وظيفه‌ي هر آزاده‌اي است.

 

اطلاع ‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي:

با تقديم سلام و بهترين آرزوها

اينجانب جواني و عمر خود را در راه تبليغ دين اصيل و نفي اسلام حكومتي گذراندم كه با استقبال عمومي مواجه شده است ولي پاداش وزارت اطلاعات و مراجع قضائي ايران به بنده، انواع جنايات و آزارهائي بوده كه بخاطر بايكوت خبري، فقط بخشهاي كوچكي از آن در يكسال اخير انعكاس يافته است. بدون هيچ چشمداشت مالي و سياسي خدمتگزار هموطنان تحت ستم بود‌م  و عشق به آنها مانع خروجم از كشور شد، در دوران فعاليت خود تفاوتي بين اديان و مذاهب مختلف قائل نبودم و به حضور پيروان ديگر اديان در جلساتم مباهات مي‌كردم و دور از هر تعصبي آنها را به نسخه‌هاي اخلاقي و اجتماعي پيشوايان خودشان سفارش مي‌كردم.

همانطور كه مي‌دانيد فلسفه‌ي اديان الهي ترويج مساوات و عدالت و معنويت بوده آن هم به روش تبليغ نه تحميل و زور، دين سنتي، مخالف ترور و خشونت و اعدام و حد زدن و سنگسار و زندان و سركوب و استراق سمع و تفتيش عقائد و محدود كردن اقليتهاي مذهبي و قومي و تبعيض بين زن و مرد و سانسور اخبار است. آموزه‌هاي الهي، تعالي‌بخش جامعه است نه ابزار و بهانه‌اي براي حكومت، آنکه مذهب را وسیله‌ی استبداد خویش قرار می‌دهد، به نسل آدم و حوا خيانت می‌کند و قداست پيامبران را به زير چكمه می‌برد و وجدان بشري را نابود می‌نماید.

بار ديگر با همه‌ي گرفتارانِ زندگي در فضاي مسموم ارتجاعي كه از حقوق انساني يا مطالبات خود محرومند، همدردي مي‌كنم، و اين كلام حكيمانه را متذكر مي‌شوم كه: وجود اقشار محروم در جوامع صاحب ثروت طبيعی، نشانگر خيانت حاکمان آن مناطق است.

پيشوايان آسماني در توزيع بيت‌المال تفاوتي بين مؤمن و بي‌دين قائل نبودند و رعيت را درجه‌بندي نمي‌كردند.

همچنين به آن دسته از هموطناني كه هنوز اميدوار به ظهور روزهاي بهتري تحت توليت حكومت ديني هستند هشدار مي‌دهم كه سرنوشت اين مرجع و روحاني از تبار پيامبر در حكومتِ مدعي تشيع چنين بوده، پس واي به حال ديگران.

از روشنفكران و انديشمندان و نخبگان و مغزهاي متفكر كه مجبور به ترك ايران شدند و با فقدانشان كشور به فقر علمي و فرهنگي مبتلا شد مي‌خواهم در حالي كه ضايعه‌ي اسفناك حرمت‌شكني ايران و ايرانيان در سطح جهاني را نظاره مي‌كنند و براي احياء آبروي به ناحق پايمال شده تلاش مي‌نمايند، به دنيا اعلام كنند كه: بلاياي اين 28 سال را به حساب تز ناهنجار "سياست ما عين ديانت ماست" بگذارند نه دين و مذهب و توده‌هاي ملت.

از همه‌ي سازمانها و شخصيتهائي كه جهت برقراري حقوق اوليه‌ي بشري در ايران زحمت مي‌كشند و همچنين از كساني كه براي آزادي من و يارانم تلاش مي‌كنند تشكر مي‌نمايم و يادآور مي‌شوم كه چند هفته قبل از هجوم گسترده‌‌ي عوامل حكومتي و گروه‌هاي فشار در نيمه‌ي مهرماه در سال گذشته، وقوع قريب‌الوقوع آنرا به استناد تهديدهاي سران وزارت اطلاعات، به خبرگزاريها و سازمانهاي قضائي بين‌المللي هشدار داده بودم و از نهادها و چهره‌هاي معتبر جهاني، استمداد طلبيده بودم، ولي متاسفانه جوابي نيامد و خبرگزاريهاي داخلي نيز احتمال وقوع آن حمله‌ را شايعه‌ ناميدند، و حالا، تاريخ به شكل ديگري در حال تكرار است، فلذا از اين آخرين فرصت ممكن استفاده كرده و بدينوسيله بار ديگر درخواست كمك مي‌كنم، خواسته‌ي من آن است كه تدابيري براي آزادي عقيده و قلم و بيان در ايران اتخاذ شود، و ناظريني بي‌طرف از نهادهاي بين‌المللي بر اجراي قوانين حقوق بشر در ايران نظارت كنند و همچنين دادگاه من، علني و با حضور نمايندگان خبرگزاريهاي بين‌المللي برگزار شود تا بتوانم حرفهاي ناگفته‌ي خويش را در مصونيت كامل به سمع جهانيان برسانم.

به همه‌ي مجامع رسانه‌اي و كساني كه پرچم حمايت از مقاومت در برابر ظلم و استبداد و ديكتاتوري را در اهتزار دارند ولي به هر دليل ساكتند هشدار مي‌دهم كه در دادگاه وجدان، مسئول خواهید بود، چراكه خصومت نظام با اين سرباز جانباز وطن، شخصي و خصوصي نمي‌باشد بلكه اعتقادي است، زيرا همگام با سلسله‌ي اجدادم حكومت فقها را غير قانوني و نامشروع مي‌دانم، و در سال 1374 و 1379 نيز به همين علت زنداني شدم در حالي كه دلايل كافي براي اثبات آراء و عقايد خود داشته‌ام و بارها تقاضاي مناظره‌ي رسمي يا برگزاري دادگاه علني با حضور وكيل را طرح نموده‌ام.             

 

شكنجه‌گاه اوين،زير تيغ جلاد   

سيد حسين كاظميني بروجردي

 

استمداد از يك خبرنگار و تحليلگر برجسته‌ ايراني مقيم خارج از كشور:

(نام مخاطب نامه محرمانه است)

برادر مصلح و آزاديخواه

جناب آقاي دكتر

سلام عليكم

دنيا، گذرگاهي است آئينه‌گونه كه ميهمانانش مي‌آيند و نقشي بر دل تاريخ مي‌نهند و مي‌روند، و همين آثار در تقويم خاطرات بشر، كتاب زندگي مي‌شود و دانشگاهي براي بازسازي وجدان انساني و بازيابي ودايع الهي.

عزيز همسنگرم، اينك، ملت مظلوم و سيلي‌خورده‌ي ايران‌زمين، چشم بر قلبهاي بشردوستانه دارد و فرزندان پراكنده‌ي خويش را در سراسر جهان، صدا مي‌زند، تا ابرهاي ستم را از آسمان مطهرش، بزدايند. كجايند منتقماني كه ناله‌هاي اقشار دريده‌شده‌ي ميهنِ به يغما رفته را مي‌شنوند و سيلابهاي خونين جاري بر گونه‌هاي مردم رنجور و مصيبت‌كشيده را مي‌نگرند. امروز اين آب و خاك، به امدادگران بين‌المللي نياز دارد تا رخسار نيلي و سوخته‌ي خلق فلك‌زده را نوازش دهند.

اي همرزم و سرباز وطن، پژواك اين روحاني ضد استبدادي باش كه جز عزت ايران نخواهد و به غير از فروپاشي ديكتاتور، نجويد و زجر شكنجه را به شيريني سازش، معاوضه نكند.

حال و هواي اوين، بسي اسفناك و رقت‌بار است، در حالي كه هر روز، خانه‌هاي مردم با وضع و اجراي قوانين استبدادي، ويران مي‌گردد و زندانهاي رسمي و پنهان، پر مي‌شود و قلب ميهن تيرخورده، بي‌رمق‌تر مي‌گردد، اما لحظه به لحظه، آتش انتقام در كوچه و خيابانهاي تهران، ‌شديدتر مي‌شود و سكوت تحميلي خلايق ايراني، حكايت از وفور كينه و خشم تاريخي از "دين انقلاب" دارد.

الآن كه برايت نامه مي‌نگارم، در حادترين موقعيتهاي رواني و جسماني ممكن هستم و دوره‌ي انتقال به سراي باقي را سپري مي‌كنم، ولي آرزوئي جز پيروزي خدا بر شيطان ندارم، همان خداوندي كه به خاطر دفاع از او، خانه‌ام ويران شد و خانواده‌ام به اسارت رفت، همان شيطاني كه به نام مذهب، ريشه‌ي ديانت را زد و اعتبار معنويت را از در و ديوار شهرها زدود.

پيام‌رسان من به جهانيان باش كه وظيفه‌ي وجداني و انساني تمامي كساني كه قادر به حمايت از آزادي اعتقادي هستند ايجاب مي‌كند تا لحظه‌اي دريغ نكرده و به كمك اين پيشواي ديكتاتورستيز زنداني برخيزند.

 

با سپاس ، سيد حسين كاظميني بروجردي


استمداد از گروه‌هاي ملي‌ و وطن پرست: 

جناب آقاي مهندس عزّت اللّه سحابي سلام عليكم با درود به روان جاودانه‌ي والد معظّم، مرحوم استاد يداللّـه سحابي نمي‌دانم از قضاياي حقير چه مقدار مطلّع هستيد، بنده به جرم مردمي بودن و جويندگي ديني سنّتي و غير سياسي، مدتهاست كه تحت اسارت و فشارهاي روحي و جسمي مي‌باشم، منزل مسكوني با اثاث و اموال موجود به مصادره رفته و خانواده‌ام در كوچه و خيابان اسيرند و صدها نفر از پيروانم درگير آزار و اذيت حكّام هستند.
علت حمله‌ي ملاهاي درباري به من و خانواده و نزديكان و يارانم، گردهمائي‌هاي ديني و غيرسياسي عظيم و بي‌نظيري بود كه عكس و فيلم آنها موجود است و آخرين جلسه‌ام در بزرگداشت حضرت فاطمه، در بزرگترين استاديوم سرپوشيده‌ي كشور (شهيد كشوري) بود كه قريب به يكصدهزار نفر در داخل ورزشگاه و ميادين اطراف (ميدان كاظمي و كتابي) حاضر شدند و به دنيا اعلام گرديد كه ملت ايران خواهان ديانت جداي از سياستند و هزينه‌اش را با تمام وجودم دادم.
اكنون در زير انبوه مصائب گرفتارم و چنين انتظار مي‌رفت كه از ناحيه‌ي طيف ملي‌مذهبي‌ها حمايت معنوي و اعتباري و تبليغي شوم، ولي متاسفانه تا كنون خبر و اثر عمده‌‌اي نديدم و حاليا كه دردم، آزادي اعتقادي ملت بود و جرمم، ‌پشت كردن به آئين انقلاب. اميدوارم كه احساس مسئوليت لازمه از نواحي آزادگان ايران باعث دلگرمي حق‌طلبان شود و بساط ستم از مُـلك عزيز، برچيده گردد.
آقاي مهندس، شما را از لحاظ اعتبارات اجتماعي، بالا يافتم و لذا با نگارش سطوري اراده به دفع اجرام ابهامي فيمابين نمودم و با شناختي كه از خاندان دليرتان دارم، هرگونه سكوت را بي‌دليل مي‌دانم و كمترين كاري كه مي‌توانيد براي اين سرباز جانباز وطن كنيد، افشاي حقايق و اعتلاي اخبار مربوطه است كه آخوندهاي دنياپرست مي‌خواهند در سايه‌ي سكوت و خاموشي، نيّات ضد انساني خود را عملي سازند و ما را مزاحمين اهداف ديكتاتوري خويش مي‌بينند و لذا بايست به ايّ نحو ٍ كان، از فريادم پژواك عمومي سازيد و ناله‌ام را طنين همگاني دهيد تا دشمن مشترك، رؤياهاي مستانه‌اش ويران گردد و هواي پاك آزادي و عزّت به فضاي ايران‌زمين آيد.
در گذشته به سازمان ملل متحد و پارلمان اروپا و پاپ اعظم، نامه‌ها دادم و خواستار مداخله‌ي مدافعين حقوق بشر در امر آزادي اعتقادي گرديدم، خواهشمندم آنها را پي‌گيري نمائيد كه ابعاد جهاني آن، از ضرورتهاي مقابله با استبداد است.


سيد حسين كاظميني بروجردي

زندان اوين - در سخت‌ترين شرايط زندگي

 

استمداد از يك روحاني باوجدان و منصف در داخل كشور:

(نام اين روحاني مشهور، به خاطر حفظ امنيت ايشان، محرمانه است)

سلام عليكم و رحمة اللـه و بركاته

با عرض تبريك ميلاد علوي، و آرزوي توفيقات جميله براي آن تشنه‌ي كرامات مرتضوي،‌ خاطر شريف را به موارد ذيل، جلب مي‌كنم:

همانطوري كه واقفيد، ‌حقير طي ده ماه گذشته در زندان مي‌باشم و در اينجا، ‌شاهد فجايع اخلاقي و مصائب وجداني و تاثرات ايماني هستم، در بند ويژه‌ي روحانيت، علماء و سادات بي‌گناهي محبوسند، ولي به خاطر كثرت آزار روحي و غلظت ايذاء جسمي، اكثرا به اعتقادات صنفي و اجدادي خود سست گشته‌اند.

اينان كه از ضعف معيشت رنج مي‌برند ناظر فروپاشي خانواده‌هاي خويش هستند، و بدين‌خاطر غالبا دچار بيماريهاي عصبي و رواني مي‌باشند، ‌تقريبا تمامي اين بندگان خدا، درگير طلاق و جدائي و بي‌خانماني فرزندانشان مي‌باشند، ‌چراكه اقتصاد، زيربناي كانون خانوادگي است، و بنديان فلك‌زده، ‌دستشان از اداره‌ي منزل و اهل آن كوتاه مي‌باشد، اگر فيلمي از درون محبس روحانيون به نمايش درآيد چيزي از اعتبارات معنوي جامعه‌ي گرويده، باقي نخواهد ماند!

البته وضعيت بندهاي 209 و ديگر بندهاي زندانيان سياسي و عقيدتي و صنفي نيز چنين است و انتشار پي‌درپي اخبار تكان‌دهنده، مؤيد آن است.  اما در بخش دادسرا و دادگاه ويژه‌ي روحانيت، همه چيز پنهاني و پشت پرده بوده و بند روحانيون نيز، پوشيده از بقيه بازداشتگاه‌هاي اوين است و هيچ خبري به بيرون درز پيدا نمي‌كند!

حقير كه به علت مبارزه براي آزادي عقيده و مذهب، به اين جهنم افتادم و بخاطر اعتراض به خشونت مذهبي در بدترين شرايط جسمي و روحي هستم، حال و روز خود را فراموش كرده‌ام و به خاطر اين گروه مبلغين شريف احمدي، در حال احتضار و سكراتم،‌ مضافا بر اينكه تا قبل از تهاجمات آخوندهاي سياسي به منزلم، ‌چندين مؤسسه‌ي خيريه را اداره مي‌كردم و زير بال هزاران نفر را در تهران و شهرستانها مي‌گرفتم، و تا حدود زيادي فقرا و مساكين را سرپرستي مي‌نمودم، كه اين خدمت با فجايع ملاهاي دولتي ايران به اين فرزند رسول الـله، گرفته شد و پريشاني و دربه دري نصيب بيچارگان و زمين‌خوردگان عصر گرديد، لذا به آن مريد حيدري و منتظر مهدوي و دلداده‌ي فاطمي، يادآور مي‌شوم كه چنانچه بتوانيد از صاحبان مروّت در دو مسئله‌ي فوق‌الذكر، ‌امداد گيريد.

 

با اعتذار فرزند بيست و هفتم امام سجاد

سيد حسين كاظميني بروجردي

 

درد دل با يكي از فعالين حقوق بشر كه از آشنايان ايشان هستند و در اروپا ساكن مي‌باشند:

(نام ايشان محرمانه است)

برادرم، از ميان ديوارهاي بلند اوين، دستت را مي‌فشرم، نمي‌دانم چرا پارسال كه گفتي از ايران خارج شو، نيامدم!‌ مي‌دانم جبر الهي بود تا تاريخ ايران مظلوم را بنويسم، البته با همكاري شما سرباز وطن و فعال حقوق بشر، كه در آن سوي مرز ساكن هستيد و صداي غربت اين مصلح ملي را پژواك مي‌دهيد.

عزيزم،‌ سال سختي بر من گذشت،‌ تمام انواع شكنجه‌هائي كه به اسرائيل و امريكا نسبت مي‌دهند، خودشان بر من و خانواده و يارانم وارد كردند. داروهاي اعتيادآور مي‌دهند تا سيد حسين نتواند فرياد كشد، اعمال شاقه را با برنامه‌هاي روزانه مي‌دهند تا خرد شوم و آزادي را گدائي كنم و التماس كنم كه رهايم كنند، ‌اما به آبروي خدا و اعتبار ملت، ايستاده‌ام، بند دويست و نه را چندين ماه در سخت‌ترين شرايط روحي و جسمي گذراندم، كابل و باتوم و آزار جسمي، بعلاوه‌ي اهانتهاي جنسي، كه بماند تا روزي بي‌پرده برايت بگويم كه با من پنجاه ساله چه كردند!

عزيزم، ‌دست خدا به همراهت، آيا مي‌تواني پرده از چهره‌ي اين هيولاهاي آخوندنما، كنار بزني، اگر بخواهي مي‌تواني. از كليدهاي مؤثر در بيرون ايران، شوراي امنيت سازمان ملل متحد است، مدتهاست كه منتظرم تا اعضاء دائمي آن، متقاعد شوند كه حكام غاصب ايران، خداي جهان را بي‌آبرو كرده‌اند. پاپ اعظم را برانگيز تا به دفاع از خداي مسيح، اين پيشواي ضد استبدادي زنداني را با اعلان يك حكم جهاني، ياري كند.

حقيقت انديشه من، مورد تاييد بزرگان جهان است، من حامي خداي بي‌حد و مرزم، خداي مورد دفاعيات من، پروردگار موسي و عيسي و محمد و زرتشت است، من آزادي عقيده و بيان را حق خداداده بشر مي‌دانم.

عزيزم، برنامه من، اگر اجرا شود، ‌كن فيكون خواهد شد، شوراي امنيت اگر قطعنامه‌اي را تصويب كند، مصونيت بين‌المللي مي‌يابم، آنگاه آبروي جانشينان قلابي خدا و رسول را مي‌برم و در مقابل بزرگ و كوچكشان مي‌ايستم،‌ كمك كن تا نمرده‌ام انتقام 28 ساله‌ي ظلم عظيم به اين مردم بيچاره را بگيرم. 

 

سخني با اهل تهران:

خواهران عزيز و برادران مهربان

سلام عليكم

هركه مرا مي‌شناسد، احترامم را بپذيرد و آنكه مرا نمي‌شناسد، بداند كه بنده، سيد حسين كاظميني بروجردي هستم و سي سال است كه كار ديني مي‌كنم و در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشودم.

پدرم را نقاد مشهور روحانيت دكتر علي شريعتي، هم‌وزن علامه مجلسي خواند و پدربزرگم مرجع لرستان بود و پدرش مجتهد معترض به امپراطوري عثماني و تبعيدي قرن گذشته از كاظمين به ايران و  پدربزرگش زعامت شيعه را در عراق داشت.

دارائيم از دنيا و مافيها، يك منزل مسكوني معمولي و ساده بود كه در آن عزلت گزيده بودم و آنچنان منزوي و گوشه‌گير بودم كه بعد از سلسله حملات نيروهاي مسلح، بعضي از هم محلي‌ها متعجب بودند كه چگونه سالها يك روحاني مطرح در جوارشان بوده و او را نمي‌شناختند.

از سياست گريزان بودم و خواستار جدائي ديانت از پيرايه‌هاي موجود بر آن بودم.

خدا را چنان دوست داشتم كه جانم را جسورانه تقديمش كرده بودم.

مبلّغ اجدادم بودم و آنها را تنها جانشينان برحق ربوبي مي‌دانستم.

هدفم جذب خلق‌هاي رميده از معنويت بود و انگيزه‌اي جز داغ كردن تنور عبوديت نداشتم.

اهل احتياط بودم و لذا سعي مي‌كردم تا برخوردي با حكومت نداشته باشم.

يقينم در تكيه بر خدا، بي‌حد و مرز بود و بدين خاطر به استقبال حوادث تلخ و وقايع حيرت‌انگيزي مي‌رفتم.

در اين دنياي پهناور، اصحابي داشتم كه مثل خودم شاگردان درياي معرفت بودند و غواصان اقيانوس عشق.

يارانم جوانمردانه پاسخم دادند و دست بيعت با من فشردند.

آري، پدران صادق و صالحم هرگز وعده دروغ به من ندادند و نجواي مخلصانه‌ام را اعوانم نيرنگ نپنداشتند.

من ساحل فتح را در افقهاي صادقه مي‌ديدم و سپيده رستگاري را در آيات كريمه مي‌يافتم و فريادكنان ملت را به چشمه توانبخشي معنويت مي‌خواندم.

امروز بعد از گذشت يك سال جان كندن و نفس زدن و رنجوري خريدن، در اوج عزت فطرت و سربلندي وجدان انساني هستم.

اگر خانه‌ام را مصادره كردند منزل در دلهائي گزيدم كه نديده، آشنايم گشتند.

اگر مادرم را در اين نبرد نابرابر و ناعادلانه از دست دادم، جگرگوشه‌ي مام وطن شدم.

اگر به دعوت چند روز بعد از آخرين منبرم در زمينه خروج از كشور پاسخ مي‌دادم اينگونه عليل و مجروح و مصدوم نمي‌شدم اما هيهات كه حسين، مردمي است و حاضر به ترك مردمش نشد و عطر دلاويز وطن را به قيمت رهائي از مشكلات از دست نداد.

اكنون يك سال از تاريخ‌نگاري حقير و پيروانم مي‌گذرد، گرچه انبوهي از شكستگي‌هاي جواني و حياتي، چهره‌هايمان را زرد و قدّمان را خميده و موهايمان را سپيد و اعضايمان را فرسوده و اشكهايمان را خونين كرده، اما مجدّدي بر عصر حاضر بوديم و مصداقي بر "كل يوم عاشورا" و ميزاني بر "ياليتني كنت معكم" و تعيّني بر "طال الانتظار" و تمركزي بر "عظم البلاء" و تخصيصي بر "نشكوا اليك" و تصديقي بر "ارنا الطلعة الرشيده" و تفاخري بر "حرب لمن حاربكم".

حال كه در اين تقريب ظهور و تقرّب "انما خرجت لطلب الاصلاح" يكه‌تاز ميدان لبيك به "هل من ناصر ينصرني" گشته‌ايم، چه باك از حريف جنايتكار که آواز پيروزي سر مي‌دهد چراکه در غريو "انا مظلومون و مجروحون و محكومون و مغمومون"ِ ما وارثان حريم كبريائي، فنا خواهد گشت.

روزي كه سيد حسين، كانديد اين حركت شد، باب مقتولش در گوشش زمزمه كرد كه آن چراغ كه حيدر كرار نيم قرن قبل در نجف به من داد، تو بودي.

حاليا كه در آستانه‌ي ميلاد مهدوي، اين فرزند بيست و هفتم امام سجاد بر سجاده باب الحوائج موسي بن جعفر، بنشسته و نماز رهائي مي‌خواند و در پشت سرش،‌ ميليونها قلب خسته از ستم و منتظر مصلح آسماني، تكبير گفته و جبرئيل است كه اقامه به نصرت داده و ميكائيل است كه اذان به هدايت خوانده.

پس اي خواننده‌ي اين عريضه كه روضه‌ام را مي‌شنوي و داستانم را مي‌خواني، بدان كه براي استقبال از كاروان "انا فتحنا لك فتحا مبينا" وقتي نمانده، آنكه هوشيارانه، ‌ايام جاري را مي‌گذراند، با سلولهاي مغزي و قلبي خود، آهنگ "جاء الحق" را كه از مشارق ارض مي‌آيد، احساس مي‌كند.

اي خدا، به مولود نيمه شعبان سوگند كه استواري و پايداري را در اين دم آخر زمان غيبت، از ما نگير.

ما را به فتوحات همه جانبه‌ات مفتخر گردان.        

                      

هشدار به كساني كه تحت تاثير شايعه‌پراكني وزارت اطلاعات و فيلم اعترافات قرار گرفتند:

سلام عليكم

حقير را سالهاست كه مي‌شناسيد، اگر وابسته به خارج بودم يقينا اين گونه مظلومانه مورد اذيت و آزار قرار نمي‌گرفتم.

آيا رواست كه فرزند بيست و هفتم امام سجاد در زير شكنجه باشد به جرم دفاع از دين آباء كرام و اجداد عظامش و چنين قضاوت ناعادلانه‌اي در غياب او شود!

اگر مال اندوز بودم با اين همه اسم و رسم و طرفدار در منزل فقيرانه زندگي نمي‌كردم، هيهات كه اين روزها بگذرد و مصلح موعود كه بيايد، ‌روسياهي به زغال ماند.

چشم دل باز كنيد كه روحانيون قدرت‌طلب به جنگ مذهب سنتي و پدري شما آمده‌اند.

آنكس كه دجاليان را مي‌شناسد هرچه را كه از بلندگوهايشان درآيد نمي‌پذيرد.

امام صادق فرمود: آنگاه كه دولتي ناحق باشد هرچه گويد حمل بر دروغ و فتنه كنيد.

چطور ممكن است كه چيزي بر عليه ما بگويند و كسي كه حناي دنيامداران مدعي دين برايش بي‌رنگ است آنرا بپذيرد!

بطور گسترده شايعات دروغ و اتهامات ناروائي برعليه حقير پخش مي‌كنند تا اين فدائي خداوند و مبلغ اهل بيت را، بيسواد و انگليسي و فاسد جلوه دهند و بهانه‌اي براي جناياتشان بر من داشته باشند و از مناظره رسمي طفره روند، ولي چنانچه براى اهل خرد هويداست اين اقدامات، از يك فرستنده واحد شيطاني نشأت گرفته كه در آن، تئوريسين‏هاى وابسته به جريانهاى ديكتاتوري ديني، تماميّت دين و وجدان را مورد هدف قرار داده‏اند و به هر شخص و گروه وابسته به خود از راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها گرفته تا امامان كاذب جمعه و جماعت وظيفه‏اى در كوباندن بخشى از ميراث انبياء و اولياء را سپرده‏اند تا هريك به نامى و به گونه‏اى، عملا اساس انديشه مذهب اصيل را مخدوش سازند، آنها تابع صادق هيچ يك از مذاهب آسمانى نمى‏باشند و مغزهاي تخديرشده از استبدادند كه در گذشته استقبال مردم از فعاليتهايم حس و حال رؤيائي آنها را مي‌پراند و اكنون افشاگري‌هايم برايشان گران است و بايد در پشت درهاي بسته، محاكمه شوم !


وماالنصر الا من عندا لله العزيز.

 

محروم از حقوق اوليه‌ي انساني

سيد حسين كاظميني بروجردي

 

 

سلام بر عاشورائيان:

اي حسينيان، در برج تير، تيرباران شهيد طف، تداعي شد و تاريخ مهيّاي ورق‌گرداني نوين گرديد.

تقويم رجبيّه، خيراتش را نثار "كوي سرو" نموده و شجره‌ي "طال الانتظار" را خونين نمود.

در هفتاد روزي كه قتلگاه حسيني، آماج حملات بود نينواي جانگداز معاصر، كبوتران شكسته بال را به فضاي "ارجعي الي ربك" مي‌فرستاد تا هزينه‌ي "هل من ناصر ينصرني" را در عقبه‌ي آن نهضت قدسي، تأمين نمايد.

در شب پاياني، آسمان "انقلاب" چه ديدني بود، در ليله‌ي مياني رمضان، افطار در اضطراب شد و سحر با هجوم نهائي در آميخت و اشكهاي خونين، گونه‌هاي آزادگان را شكافت و فرياد "اني مهاجر الي ربي" را سپيده "آزادي" نمود.

چه همخواني بجائي با "فزت و رب الكعبه" داشت، كودكان چند ماهه، متحيّر و مضطرب، با انگشتان كوچكشان، لباس مادران را چنگ مي‌زدند، جوانان، خيره در علي اكبر بودند و كلام آخر پاره‌ي تن ابي عبدالله را زمزمه مي‌كردند كه "العطش قد قتلني و ثقل الحديد اجهدني"، كهنسالان نسيم رفيق اعلي را استشمام مي‌كردند و براي هجرت از خاك به افلاك، سر از پا نمي‌شناختند.

و زمان اسارت فرا رسيد و قافله سجادي به سوي شام عزيمت كرد و سلولها، غل و زنجير بر دست و پاي آل اعرج شد و در و ديوارش، تازيانه بر پيكر مجروح بنديان گرديد.

سالها بود كه روضه‌ي كاظمي را مي‌شنيدي و بر سياهچال جگر گوشه‌ي نبوي مي‌گريستي و امروز آن را مي‌يابي و با همه وجودت لمس مي‌نمائي و در پشت ميله‌هاي داغ زندانت، دوباره تكرار مي‌كني كه يارب از گردش ايّام ، ز بس دلگيرم - ديگر از عمر گرانمايه، الهي سيرم ؛ يا به زندان برسان مرگ مرا يا الله - يا نجاتم بده از  زير غل و زنجيرم.

اي ديوارهاي بلند اوين، صدايم را به شهرم ببريد، "السلام علي المعذب في قعر السجون".

اي چنارهاي پير و قديمي كه برگ برگتان، گواه بر شلاقهاي ستمگران بر ستمديدگان است، گناه حسين، خداجوئي بود. جرم اين پسر پيامبر تعصّب به مادر كتك خورده‌اش فاطمه زهرا بود كه بزرگترين جمعيّت عزادار را در روز شهادتش به آئينه روزگار سپرد و دنيا را از چنين حركتي، متعجّب نمود.

خداي من، خانه خرابت شدم، زندگيم نابود شد، اهل و عيالم دربه‌در كوچه و خيابان گرديدند، يارانم گرفتار شدند و عزيزانم مضروب قلدران گرديدند.

"اليس الصبح بقريب": اي صادق الوعد، آيا طلوع وعده‌هايت نرسيده!

"الي متي": چقدر بايد صبر كرد! تا كي بسوزيم و ناله كنيم!

"الّلهُمّ طال الانتظار": خدايا، بيشتر از توانمان مقاومت كرديم و ايستاديم، اكنون در غل و زنجير دجال، چشم به راه عدالتگستريم كه زنجير از دستمان و عذاب را از برمان بزدايد.

"اين معّز الاولياء": كجاست ياور و غمخوار خوبان.

"لا طاقة لنا": توان بريده‌ايم، از كف رفته‌ايم.

"عظم البلاء": از كثرت فتنه‌ها به استحاله در آمده‌ايم.

"و ضاقت الارض": براي ما كه خواهان عدالتيم، هيچ مكاني امن نيست، هرجا باشيم در تهديديم، زيرا همه‌جاي سرزمينمان در اشغال دجال است. 

"يومئذ يفرح المؤمنون": شادمان كن كه اشكهايمان خونين گشته و دلهايمان تفتيده و روانمان دگرگون شده.

سيدي از تطاول غيبت تو به اين مصائب مبتلا شده‌ايم.

وقتي كه به نماز مي‌ايستم به خاطر مي‌آورم آنچه را كه بارها خوانده بودم و نمي‌فهميدم، "و صعب بنا الانتصار": ياري كردن مصلح موعودت، بسي سخت گرديده.

امروز در پس يك سال آزار، چشمهايم بي‌سو شده و استخوانم بي‌قوام گرديده و قرار از قلبم رفته و مرگ را در پيش رو مي‌بينم و كلام جدم كه افتخار نامش را دارم بر زبان دارم كه "ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني".

 

سخني با ياران، دوستان، خانواده:

برادران و خواهرانم،

براي مؤمن ، اين سوي ديوار و آن سوي آن، يكي است، زندان براي هركه به دنبال خدايش مي‌باشد مستقّر است.

اكنون كه از دل زندان مخوف اوين، برايتان نامه مي‌نويسم اشكهايم بر جگر سوخته‌ام گواهي مي‌دهد و لرزش دستانم بر شكستگي قلبم صحّه مي‌گذارد و سپيدي موهايم بر صداقت كلامم، مُهر تائيد مي‌نهند.

براستي كه سيد حسين كاظميني بروجردي، طيّ سي‌سال گذشته فرياد حق‌طلبانه‌ي سلسله‌ي انبياء بود و در بيست سال اخير در مسند محراب و منبر و مكتوبات، اداء ديون ملّي و مذهبي نمود و در يك دهه‌ي اخير، جز رنج و اندوه و آزار از اصحاب فتنه، نديد و يك سال است كه شكنجه‌گاه، منزلش و قتلگاه، منظرش مي‌باشد.

پيام اين ميراث‌بر حسيني كه از پدر بيست و هشتمش جز شلّاق و زجر و ناله و ضجّه و غربت و مظلوميّت چيزي نگرفته به شما كه انصار او بوده‌ايد اين است كه، منتظر بي‌درد و غيرت، يك دروغگوي مكّار، بيش نيست.

وقتي كه مي‌گوييم "طالَ الِانتِظار وَ صَعُبَ بِنَا الاِنتِصار وَ شَمِتَ مِنَّا الفُجّار" بايد ثبت زبان با سند عمل ما، هماهنگ باشد، يعني تطاول غيبت، فرسود‌ه‌مان كرده باشد و ناتواني در كشيدن بار امانت انتظار، فرتوتمان نموده باشد و دجّال، خانه‌خرابمان كرده باشد.

از تاريخ بپرسيد كه آيا در جبهه‌ي چشم‌براهان مهدوي، بهتر از اصحاب من ديده مي‌شود كه چنين پايداري كرده باشند؟

آنكه سالها با من در مسير حراست از خطّ محمّدي و مشي علوي و سيره فاطمي بوده، الآن سكوت را حرام دانسته و فضا را بر معاندين آفتاب موعود تنگ مي‌كند.

آنكه بر حقانيت مقاومت من در برابر دجالها، شك كرده، از قافله‌ي "حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ" دور گرديد.

آنكس كه با اين كلب حيدري، همدردي نكرد ، حق گريستن بر سيّدالشّهداء را ندارد كه روضه‌ي ما پژواك تذكره‌ي نينوا بود.

خدا را شاهد مي‌گيرم كه در شهادت امام كاظم با تمام سلولهاي مغزي و قلبي‌ام سجن باب‌الحوائج را حس مي‌كنم و تازيانه سندي‌بن شاهك را كه بر پيكر موسي‌بن جعفر در ركوع  و سجود و قنوتش مي‌نوازد، درك مي‌نمايم.

تاريخ معاصر با رنگ سرخ نوشت آنكه عمري براي اهل‌البيت عزاداري مي‌كرد، در كالبدشكافي تقويم، تمامي مصائب اجدادش را تست نمود و توانست بيرق حق را در مجموع موجوديّت اربابان هستي به دست آورد.

عزيزانم، مدّعيان ارادت به معصومين كبار، بسيارند ولي مردان پايدار و پاينده، اندكند و ما برندگان جايزه‌ي "وَ قَليلٌ مِنْ عِبادي الْشَكور" هستيم.

همقطاران، شما شاهد بوده‌ايد كه هرگز خدمت به بندگان خدا را ترك ننمودم و رفض دنيا را فراموش نكردم و در و ديوار دو مسجد "همّت آباد" و "نور" شهادت مي‌دهند كه بي‌توقع و مزد در آباداني معنوي و روحاني خانه‌هاي خدا كوشيدم و در گرما و سرما و در زير بارش موشكها و بمبارانها ترك مسئوليت نكردم و حتي به مشاهد مشرفه‌ي خارج از كشور نرفتم تا لحظه‌اي محراب و منبرم را تنها نگذارم.

اوراق تقويم ماسبق شاهدند كه اهل سياست نبودم و ميلي به تصدّي امور دولتي نداشته‌ام و حافظ نصايح پدر و والد بزرگم بودم كه ناخوشنودي خود را از خروج از حوزه معرفت خدا و رسولش و ائمة النّجباء اظهار مي‌داشتند و لذا در اين شب كه اميد است آخرين ليله زندگيم باشد، بار ديگر اعلام ميدارم كه هرگز قيام نفساني نكرده‌ام و معتقد به احاديث مهدوي هستم كه قيام براي حكومت را مختصّ قائم آل محمّد مي‌داند.

نمي‌دانم چرا و چگونه به روياروئي‌هاي تند و خشن با دجال رسيديم كه ماحصل آن، بسي تلخ و جگرخراش و اسفناك گرديد كه باعث از دست دادن مادرم و بي‌خانماني خانواده‌ام و ضرب و جرح و زندان صدها نفر از شما گرديد.

بارالها، تقديرنگارا، حاكما، حاضرا، نيك مي‌داني كه از وقوع چنين وقايع و حوادثي، بيزار و بيمناك بوده‌ام و هيچگاه نمي‌خواستم از خلق تو مايه بگذارم و آنها را پل نمايم كه شعارم در طول هفتاد روزي كه در منزلم در حصر بودم اين بود كه اينجا قتلگاه است و بنده خواهان مردن، و اين خطرات را به كرّات بازگو مي‌نمودم.

به اين وسيله از روح باب عزيزم كه عوامل دجال مقبره‌اش را ويران كردند، شرمسارانه عذر مي‌خواهم.

از اهل بيتم كه موجب انهدام كاشانه آنها گرديدم، عفو مي‌خواهم.

از روي فرزندانم كه زندگي محقّرشان را خراب نمودم، خجلم.

از همسرم كه ميراث پدري او را نابود كردم، طلب حلاليت دارم.

اميد دارم كه جابر متعال مرا ببخشد و بين من و معارضينم قضاوت كند و در تحقّق وعده‌هاي كريمانه‌اش، تعجيل نمايد.

 

چشم به راه ظهور عدالتگستر موعود

سيد حسين كاظميني بروجردي

 

متن نامه خانواده آيت الله كاظميني بروجردي به رئيس قوه قضائيه جمهوري اسلامي ايران:

جناب مستطاب حضرت آيت الله سيد محمود هاشمي شاهرودي

رئيس محترم قوه قضائيه

سلام عليكم

فرموده‌ايد كه محاكم جمهوري اسلامي ايران عادلانه و اسلاميست.

شما خود بهتر مي‌دانيد كه در همين محاكم، سيد حسين كاظميني بروجردي و جمعي از دستيارانش بدون برخورداري از حقوق اوليه خويش، بدون حضور وكيل و در پشت درهاي بسته، بدون طي شدن مراحل قانوني، محاكمه شدند و سپس با انواع شايعه‌سازيهاي دروغين و افتراهاي كذب در رسانه‌هاي جمعي، از ايشان پذيرائي شد.

حضرت آيت الله ؛  شما همواره فرموده‌ايد كه زندانهاي حكومت اسلامي ايران، دور از شكنجه و ظلم مي‌باشد.

سيد حسين كاظميني بروجردي‌ در نيمه ماه رمضان سال گذشته،‌ قبل از آخرين بازداشت، تنها از بيماري قلبي و كليوي رنج مي‌برد و اكنون علاوه بر آنها، به بيماريهاي تنفسي ، قند ، فشار خون و پاركينسون مبتلا شده است، قدش خميده گشته، موهايش سپيد و چشمانش كم‌سو شده و به سختي تكلم مي‌كند، تعادل جسمي خويش را از دست داده، دچار لرزشهاي دائميست، بدون كمك همبنديهايش نمي‌تواند حركت كند، و در يك كلام، به علت شكنجه‌ها و فشارهاي جسمي و عصبي و عاطفي، آنقدر لاغر و ضعيف و ناتوان و مصدوم  گشته كه حتي اگر نزديكانش هم او را ببينند،‌ يقينا نمي‌توانند او را بشناسند! 

حضرت آيت الله ؛  يقينا شما جهان آخرت را باور داريد و خيلي  بهتر از ما مي‌دانيد كه در قيامت، مسئوليت احكام صادره در دادگاههاي كشور و نحوه برخورد با متهمين در دوران رياست شما، مستقيما بر عهده شما خواهد بود.

حضرت آيت الله ؛  در اين دنيا كه دست ما و تمامي قربانيان احكام ناعادلانه‌،‌ از همه جا كوتاه است و هيچ فريادرسي در اين زمين  پهناور نداريم،‌ فلذا به اين وسيله،‌ همزمان با شبهاي قدر ماه رمضان، براي آخرين بار با شما اتمام حجت مي‌كنيم و هرگونه كوتاهي و اهمال شما را، در دادگاه عدل قيامت، بي‌پاسخ نخواهيم گذاشت.

 

برادران ، خواهر ، همسر و فرزندان سيد حسين كاظميني بروجردي

دوشنبه ، نهم مهرماه 1386 برابر با نوزدهم رمضان 1428 قمري